معرفی کتاب «کودک، خانواده، انسان»

نام کتاب: کودک، خانواده، انسان (روش تربیت کودک بر اساس نظرات دکتر هایم جینات)

نویسندگان: ادل فیبر (Adele Faber)، ایلین مزلیش (Elaine Mazlish)

عنوان انگلیسی کتاب: Liberated Parents, Liberated Children: Your Guide to a Happier Family

مترجم: گیتی ناصحی

ناشر: نشر نی

تعداد صفحات: ۲۳۶

خرید کتاب: http://yon.ir/W6vz یا http://yon.ir/3aH3

خرید نسخه دیجیتال (قابل مطالعه روی گوشی و تبلت): http://yon.ir/7So7

این کتاب، یکی از مفیدترین کتاب‌هایی است که در زمینه‌ی تربیت کودکان دیده‌ام. نخستین ویژگی این کتاب که نظرم را جلب کرد، این بود که تمام کتاب به شکل خاطره‌ی راوی بیان شده است. خاطرات تحلیل‌شده‌ی مادرِ سه کودک، از موقعیت‌های واقعی زندگی، و در روالی واقعی از زندگی، با فراز و نشیب‌هایش.

خاطره‌ی راوی از مشکلاتی که با فرزندانش داشته شروع می‌شود، و با ذکر چگونگی حضور در جلسات تربیتی هایم جینات، و کاربست نظرات وی ادامه می‌یابد. بسیاری از خاطرات از خود راوی هستند، اما خاطرات زیادی هم از دیگر مادرانی که در جلسه شرکت داشته‌اند نقل شده است.

کتاب دو بخش اصلی دارد. عنوان بخش اول این است: «کودکان انسانند». در این بخش، نویسنده تلاش می‌کند تا بینشی از وضعیت کودکان بر اساس نظرات هایم جینات، همراه با راه‌حل‌هایی عملی برای به کار بردن این بینش ارائه کند. در این بخش چند محور اساسی وجود دارد:

  • کلام شما اهمیت دارد: آنچه می‌گویید اهمیت دارد، فارغ از اینکه در دل چقدر محبت دارید.
  • آنچه کودکان احساس می‌کنند برایشان واقعی است: جدی گرفتن احساسات کودکان، و سرکوب نکردن احساسات
  • محبت به کودکان ایجاب می‌کند که به آنان اجازه‌ی زندگی بدهید: درباره‌ی استقلال کودکان و اهمیت مسئولیت‌پذیری برای ایشان
  • «آفرین!» کافی نیست، توصیف کنید: بازنگری در شیوه‌های تشویق کودکان
  • نقش‌هایی که به کودکان تحمیل می‌کنیم: چگونه رفتار ما منش و عملکرد کودکان را رقم می‌زند

اما بخش دوم کتاب… در مورد عنوان آن چه حدسی می‌زنید؟ عنوان این بخش این است: «والدین نیز انسانند»!

محورهای اساسی این بخش این‌ها هستند:

  • آنچه احساس می‌کنیم واقعی است: اهمیت توجه به احساسات خود به عنوان والد، سرکوب نکردن این احساسات، و بهره بردن از آنها در مسیر رشد خود و کودکان
  • بحثی پیرامون احساس گناه، به عنوان یک حس خاص و مهم والدین
  • چهره‌ی نوین یک والد: نقش واقعی یک والد در زندگی چیست؟

در واقع، تصور من این است که مطالعه‌ی این کتاب نه تنها برای والدین، بلکه برای بسیاری از ما مفید است. این کتاب را می‌توان داستانی از یک فرد دانست که می‌آموزد چگونه عشق به خویش و دیگران را در زندگی تجسم ببخشد، و بر اساس این عشق رفتار کند. به عقیده‌ی من، این چیزی است که همه به آن نیاز داریم.

نمونه‌ای از متن کتاب

برای مطالعه فصل اول این کتاب، می‌توانید به این آدرس بروید، و از سمت راست، گزینه‌ی «مطالعه نمونه کتاب» را انتخاب کنید.

من بخشی از متن فصل اول را در ادامه آورده‌ام:

ساعت هشت به منزل هلن رفتم تا با هم به سخنرانی برویم. سخنران آن شب، دکتر «هایم جینات»، روان شناس کودک و مؤلف کتابی جدید به نام «رابطه میان والد و فرزند» بود. او سخنرانی خود را با یک پرسش آغاز کرد:

در زبانی که من برای سخن گفتن با کودکان به کار می برم چه چیز جدیدی وجود دارد؟

همه با تعجب به هم نگاه کردیم. او ادامه داد:

زبانی که من به کار می برم ارزیابی نمی کند. من از کلماتی که شخصیت و توانایی بچه را مورد قضاوت قرار می دهد پرهیز می کنم. من از کلماتی مانند «احمق، چلفتی، بد» و حتی کلماتی مانند «قشنگ، خوب، عالی» نیز دوری می‌کنم، به خاطر اینکه کمکی به کارها نمی کنند. این کلمات راه را بر کودک می بندند. در عوض، من از واژه هایی استفاده می کنم که توصیف می کنند. من چیزهایی را که می بینم توصیف می کنم. آن چیزی را که حس می کنم توصیف می کنم.
چندی پیش دختربچه ای نقاشی ای به دستم داد و پرسید: «قشنگ است؟» به آن نگاه کردم و پاسخ دادم: «من اینجا یک خانه بنفش، یک خورشید قرمز، یک آسمان راه راه، و یک دنیا گل می بینم.» دخترک لبخندی زد و گفت: «الان یکی دیگر می کشم!» حالا تصور کنید اگر پاسخ می دادم: «خیلی زیباست، تو هنرمند بزرگی هستی!» مطمئنا آن نقاشی آخرین کار آن روز او می شد. آخر از «عالی» و «بسیار زیبا» به کجا می توان رفت؟ کاملاً مطمئن هستم که کلماتی که ارزیابی می کنند، جلو پیشرفت کودک را می گیرند. اما کلماتی که توصیف می کنند، بچه را آزاد می گذارند.
من کلمات توصیفی را به این دلیل می پسندم که آنها کودک را به حل مسائل خود دعوت می کنند. بگذارید مثالی بزنم: اگر کودکی یک لیوان شیر را روی زمین بریزد، به او می گویم: «می بینم که شیر ریخته است.» سپس یک تکه پارچه یا یک ابر به او می دهم. به این ترتیب من از سرزنش کردن پرهیز می کنم؛ بر آن چیزی که باید تأکید می کنم و کاری را که باید کرد، مشخص می کنم. اگر می گفتم: «احمق، تو مدام همه چیز را می ریزی، تو هرگز یاد نخواهی گرفت!» مطمئن باشید که تمام نیرویی که باید برای یافتن راه حل صرف می شد، برای دفاع از خود به کار می رفت و حتما چنین چیزی را در پاسخ می شنیدم: «بابی دستم را هل داد!» یا «تقصیر من نبود، سگه بود.»

در این موقع خانم نوبل، که احساس می کرد بسیار دانشمند است، انگشتش را بلند کرد و گفت: «آقای دکتر جینات! مطالبی که گفتید خیلی جالب بود. اما من همیشه اعتقاد داشته ام تا زمانی که کودک می داند شما دوستش دارید دیگر هر چه به او بگویید اهمیتی ندارد. اگر بچه حس کند شما واقعا او را دوست دارید تقریبا هر چیزی را می توانید به او بگویید. منظورم این است که در نهایت، آیا این محبت نیست که به حساب می آید؟»

دکتر جینات متفکرانه گوش داد و سپس گفت:

 به نظر شما تا آنجا که محبت هست، کلمات اهمیتی ندارند. من نظر دیگری دارم. فرض کنیم شما در یک مهمانی هستید و تصادفا نوشابه خود را روی زمین می ریزید. فکر می کنم ناراحت کننده باشد اگر شوهر شما ــ اگرچه با لحنی محبت آمیز ــ بگوید: «چلفتی، می بینم که دوباره دسته گل آب دادی! اگر برای خرابکاری جایزه می دادند جایزه اول نصیب تو می شد.»

خانم نوبل با ناراحتی لبخند زد. دکتر جینات ادامه داد:

فکر می کنم شما ترجیح می دادید که شوهرتان بگوید: «عزیزم، می بینم که نوشابه ات ریخته، از من کمکی ساخته است؟ بیا دستمال مرا بگیر.»

این اولین بار بود که می دیدم خانم نوبل حرفی برای گفتن ندارد. دکتر جینات ادامه داد:

من نقش محبت را انکار نمی کنم. محبت مثل ثروت است. حتی در مورد ثروت مادی هم گهگاه می بینیم که وجوه کلان بایستی به پول خرد تبدیل شود. در اتاقک تلفن عمومی، پول خرد بیش از اسکناس درشت به درد می خورد. برای اینکه محبت ما فایده ای برای فرزندان مان داشته باشد، باید یاد بگیریم که چگونه آن را به کلمات کوچک تری تقسیم کنیم تا لحظه لحظه به آنها کمک کند، مانند زمانی که شیر بر روی زمین ریخته بود، یا زمانی که آن نقاشی برای اظهارنظر به دست مان داده شد. حتی زمانی که خیلی عصبانی هستیم، می توانیم کلماتی را به کار ببریم که به افراد مورد علاقه ما صدمه نزند.

سپس دکتر جینات در مورد «خشم بدون توهین» صحبت کرد…


سخنرانی دکتر جینات نیم ساعت پس از آن هم ادامه داشت. او نظریه «وکیل مدافع» فرزند خود بودن را ارائه داد و گفت: «بچه ها به اندازه کافی قاضی، دادستان و شاکی دارند؛ پدر و مادرها می توانند وکیل مدافع کودک باشند.» او درباره پذیرفتن همه احساسات کودکان صحبت کرد و تذکر داد که از به کار بردن شیوه های محکوم به شکست، مانند طعنه زدن، هشدارهای مکرر و قول دادن پرهیز کنیم.

پس از پایان سخنرانی، عده ای از والدین که می خواستند با دکتر جینات خصوصی صحبت کنند او را احاطه کردند. ما تصمیم گرفتیم به میان جمعیت نرویم. در عوض، به فضای سرد بیرون قدم گذاشتیم و در سکوت، به انتظار گرم شدن موتور اتومبیل نشستیم. هر دو می دانستیم که با چیزی روبه رو شده ایم که عمیقا ما را تحت تأثیر قرار داده است. با این همه نمی توانستیم بگوییم آن چیست؟ ما آن شب حرف هایی شنیدیم که می توانست بلافاصله مورد استفاده کامل قرار گیرد. با این وصف، احساس می کردیم که این صحبت های ساده بر عقایدی عمیق استوار است. در راه برگشت، سعی کردیم افکارمان را دسته بندی کنیم: آیا ما می توانستیم آنچه را که شنیده بودیم به کار بندیم؟ آیا آنها سودمند واقع می شد؟ آیا بیان مطالب به شیوه های جدید بیان عجیب و غریب نمی نمود؟ بچه ها چه عکس العملی نشان می دادند؟ آیا اصلاً آنها متوجه تغییرات می شدند؟ آیا برای تغییرات، خیلی دیر نشده بود؟ آیا تابه حال صدمه های جبران ناپذیری بر آنها وارد نشده بود؟ همه اینها را چطور برای همسران مان توضیح بدهیم؟


خوب است این مطلب، که گزیده‌ای از یکی دیگر از کارهای هایم جینات است، را هم ببینید (به خصوص اگر معلم هستید): پول خرد تربیتی برای معلمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *