بایگانی ماهیانه: خرداد ۱۳۹۶



در باب آموزش (قطعه ای از کتاب هنر عشق ورزیدن)

ضمن تعلیم دانش، ما آن آموزشی را که برای رشد بشر از همه چیز مهم تر است، از دست می دهیم: آموزشی که تنها حضور ساده فردی کامل و پرمهر می تواند به دیگران بدهد. در ادوار گذشته فرهنگ ما و نیز در چین و هندوستان انسان ارزشمند کسی بود که دارای صفات معنوی برجسته ای باشد. حتی معلم در درجه اول منحصرا کسی نبود که منبع اطلاعات و معلومات باشد، بلکه کسی بود که نگرشی های انسانی خاصی را القاء کند.
در جامعه سرمایه داری معاصر کسی را برای تحسین یا برای سرمشق انتخاب می کنند که شاید همه چیز دارد، جز صفات برجسته معنوی. این گونه افراد کسانی هستند که عموما در برابر دیدگان مردم عادی جای دارند و به آنها نوعی احساس رضامندی غیرمستقیم می دهند. 

هنرپیشگان سینما، کمدینهای رادیویی، روزنامه نگاران، بازرگانان معتبر و رجال دولتی، همه مدل هایی برای سرمشق هستند. شایستگی اساسی آنها این است که خبرساز شده اند.

با وجود این، وضع آنچنان هم ناامید کننده نیست. اگر به یادآوریم که مردی چون آلبرت شوایتزر در آمریکا مشهور می شود، اگر مجسم کنیم که برای آشنا ساختن جوانانمان با شخصیتهای تاریخی یا زنده چه امکاناتی وجود دارد، یعنی آن دسته از شخصیتهایی که نشان می‌دهند انسان در مقام انسانی خود و نه به صورت کمدین (به معنای وسیع کلمه) چه کارهای بزرگی می تواند بکند، و نیز اگر به آثار بزرگ ادبی و هنری قرون و اعصار بیندیشیم، چنین به نظر میرسد که برای آفرینش کردار نیکوی انسانی و نیز ایجاد حساسیت نسبت به بدکرداری ها فرصتهای گرانبهایی وجود دارد.

اگر نتوانیم تصویر زندگی کامل را زنده نگه داریم، آنگاه امکان دارد سراسر سنتهای فرهنگی ما فرو ریزد، این سنت ها بر مبنای انتقال نوعی دانش خاص استوار نیست، بلکه مبتنی بر انتقال انواع خاصی از خصایص انسانی است. اگر نسل های آینده این خصایص را دیگر نبینند، فرهنگی به قدمت پنج هزار سال فرو خواهد ریخت، ولو اینکه دانش نهفته در آن کاملاً منتقل شده و باز هم تکامل یافته باشد.

📚 (اریک فروم، از کتاب هنر عشق ورزیدن، فصل چهارم)

Share


«و آنچه به آن علم نداری را پیروی مکن…»

شرکت در کلاسی آموزشی برای فراگرفتن یک مهارت جدید، مراجعه به پزشک برای درمان بیماری، یا اعتماد به اقتصاددانان در زمینه‌ی برنامه‌ریزی اقتصادی برای یک کشور، نمونه‌هایی از موارد بسیار مراجعه به متخصص در زندگی امروز ما هستند. ما هر چند به متخصصان برای رسیدن به مقصودمان اعتماد می‌کنیم، اما در هیچ یک از این مثال‌ها، احتمالاً به بهانه‌ی اینکه آن معلم، پزشک، یا اقتصاددان کارش را خوب بلد است، چشم و گوش بسته رفتار نمی‌کنیم.

اگر بعد از یکی دو جلسه شرکت در کلاس یک معلم حس کردیم که توضیحاتش را نمی‌فهمیم، یا بعد از مصرف یک داروی تجویز شده حس کردیم حالمان بدتر شده، یا پس از به کارگیری یک تیم از اقتصاددانان، دیدیم که وضع گرانی و تورم در جامعه روز به روز بدتر می‌شود، حداقل از متخصصان دیگر پرس و جو می‌کنیم تا بفهمیم مشکل کار کجاست. حتی اگر هیچ متخصص دیگری هم پیدا نکنیم، ممکن است خودمان تصمیم بگیریم و اقدام کنیم.

در این موارد، معلم، پزشک یا اقتصاددان نمی‌توانند به ما بگویند: «چون تو در مورد رشته‌ی ما تخصص نداری، باید از ما پیروی کنی.» نکته اینجاست که جهل و نادانی، نمی‌تواند دلیل پیروی از کسی قرار گیرد. اگر من سراغ پزشک رفته‌ام، به این دلیل بوده که بنا به شواهدی، فکر می‌کرده‌ام او می‌تواند من را درمان کند. چیزی که من «می‌دانم» و می‌خواهم، این است که بعد از مصرف داروی پزشک نشانه‌های بهبودی را ببینم. اما اگر بعد از مصرف دارو، دردم بیشتر شد، یکی از چشمانم کور شد، و دچار حالت خفگی هم شدم، نمی‌توانم به خاطر اینکه در مورد دانش پزشکی جاهلم، و اینکه «لابد پزشک بهتر می‌داند» به مصرف دارو ادامه دهم!

این شیوه، که کاملاً عقلانی و مورد قبول به نظر می‌رسد، از این آیه‌ی قرآن نیز برداشت می‌شود که «چیزى را که بدان علم ندارى دنبال مکن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.» (سوره‌ی اسراء، ۳۶)

در تفسیر المیزان، از این آیه چنین نتیجه گرفته شده است که: «به چیزى که علم به صحت آن ندارى معتقد مشو، و چیزى را که نمى دانى مگو، و کارى را که علم بدان ندارى مکن». در بخش دیگری از این تفسیر، آمده که: «انسانی که وجودش سالم است، در مسیر زندگی هیچ وقت از مسیر پیروی علم منحرف نمی‌شود، و سراغ ظن و شک و توهمات نمی‌رود. او اگر در زمینه‌ی خودش علم و تخصص دارد، از آن پیروی می‌کند، و اگر هم ندارد، سراغ کسی می‌رود که اطمینان و یقین به صحت گفته‌های وی دارد.»

درست است که این روزها در جامعه‌ی ما، کمتر کسی مثلاً در مورد مربی ورزش، یا حتی پزشک، چشم و گوشش را می‌بندد، اما در موارد بسیار دیگری این خطر وجود دارد. کسی را می‌شناختم که در یک اداره دولتی کار می‌کرد، و چند بار به خودش و عده‌ای از همکارانش، پاداش‌های مالی نسبتاً زیادی تعلق گرفته بود. او به دلایلی این پاداش‌ها را منصفانه نمی‌دانست، مثلاً فکر می‌کرد کاری بیش از آنچه در شرح وظایف کارمندان آن بخش معین شده بود، که مستحق پاداش باشد، انجام نداده است. (نمی‌دانم این را هم می‌دانید یا نه، ولی وقتی شما در مقام کارمند زیردست، یک پاداش غیر منصفانه را می‌پذیرید، دیگر نمی‌توانید به پاداش غیرمنصفانه‌ی مدیرانتان اعتراض کنید!)

این مسأله، باعث شد که این دوست من، شروع به تحقیق و پرس و جو کند. یکی از کسانی که مورد رجوع او بودند، کسی بود که در زمینه‌ی مسائل شرعی تخصص داشت. نظر این متخصص این بود که: «چون مدیران شما آگاهانه پاداش را به شما داده‌اند، استفاده از آن جائز و حلال است.» دوست من گفته بود که این پول متعلق به آن مدیران نیست که درباره‌ی آن هر طور خواستند تصمیم‌گیری کنند. جواب متخصص تغییر چندانی نکرده بود: «به هر حال تصمیم گیری در مورد این پول با مدیران شماست.»

در مواردی از این دست، که سود شخصی پرسش‌گر مطابق با نظر متخصص است، افراد زیادی یافت خواهند شد که چنانچه کاری را «از نظر شرعی جائز» بدانند، بی‌آنکه از نظر اخلاقی در مورد درست بودن انتخابشان قانع شده باشند، آن کار را انجام می دهند. در حالی‌که نه عقل، و نه دین، طرفدار این شیوه نیست؛ این مصداقی از پیروی چیزی است که به آن علمی نداریم، و در این مثال، چنان‌که در بسیاری موقعیت‌های دیگر نیز چنین است، پیروی مال‌دوستی و منفعت‌طلبی خودمان است. مسائلی از این دست قطعاً فکر و تحقیق بیشتری را می‌طلبند.

آری، گوش و چشم و قلب، که اسباب کسب علم هستند، از جانب خدا مورد پرسش قرار خواهند گرفت، که «آیا در انتخاب‌های زندگی، علمی که به انتخاب درست کمک کند به دست آوردید؟ و آیا از آن علم پیروی کردید؟» (نقل به مضمون از المیزان)

***

پی‌نوشت

چند سخن برای تأمل بیشتر:

– یاران عبدالله بن مسعود دعوت علی(ع) برای مبارزه در صفین را نپذیرفتند و گفتند: «ما با شما می‏آییم ولی جداگانه اردو می‏زنیم و درکار شما و شامیان می‏نگریم، پس هر کس حلال را رعایت نکرد و یا ستم را پیشه‌ی خود ساخت بر او می‏شوریم»، امام فرمود: «خوشا به حال شما! این همان تفقّه در دین و آگاهی بر سنت است. هر کس به چنین کاری خرسند نباشد خائن و ستمگر است.» (واقعه صفین در تاریخ، چاپ اول، ص‏ص ۷۸-۷۷)

– امام علی(ع)، خطاب به کسی که در مشروعیت جنگ جمل تردید داشت فرمود: […] تو حق را نشناخته‌ای تا اهل حق را بشناسی و باطل را نشناخته‌ای تا اهل باطل را بشناسی. (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۶۲)

– امام باقر(ع)، درباره‌ی آیه «اینان دانشمندان و راهبان خود را به جای خداوند به الوهیت گرفتند…» (سوره‌ی توبه،۳۱) فرمود: «به خدا سوگند که برای ایشان نماز نگزاردند و روزه نگرفتند، بلکه از ایشان در معصیت خدا اطاعت کردند.» (ترجمه‌ی الحیاه، ج۲، ص۶۵۴)

 

Share


در فضیلت حق و حقیقت

بسیاری از مسلمانان، مسلمانی را فضیلتی برای خود می‌دانند. آنان اسلام را برتر از دیگر ادیان، و بنابراین مسلمانانی را برتر از پیروی هر دین دیگری به حساب می‌آورند.

اما فضیلت اسلام و مسلمانی به چیست؟ در صدر اسلام، مسلمان شدن یک «انتخاب» محسوب می‌شد. انتخاب پروردگاری یکتا، که بر خلاف بتان بی‌شمار، به عدالت، نیکی، برادری و برابری فرا می‌خواند. مسلمانی، یک شیوه‌ی تازه برای زندگی بود. برتری مسلمانی بر دیگر شیوه‌های زندگی، همان برتری عدالت بر ستم، یا برتری برابری بر تبعیض، یا برتری برادری بر دشمنی، و در یک کلام، برتری «حقیقت» بود.

هر دینی، به عنوان یک شیوه‌ی زندگی، در مقابل این خطر قرار دارد که از ارزش‌های اصیلش تهی شود و تنها نامی از آن باقی بماند. اسلام نیز از این قاعده مستثنا نیست. از این رو، گرایش به فخر فروشی، یا بدتر از آن،‌ ستم به دیگران به خاطر فضیلت مسلمانی، از همان سال‌های نخست ظهور اسلام به وجود آمد، و همواره وجود داشته است.

در آیه‌ی ۱۲۳ سوره‌ی نساء آمده است: «[پاداش و کیفر] به دلخواه شما و به دلخواه اهل کتاب نیست؛ هر کس بدى کند، در برابر آن کیفر مى‌بیند، و جز خدا براى خود یار و مددکارى نمى‌یابد.» این آیه، مذمت عده‌ای از مسلمانان است. به نظر می‌رسد مخاطب آن،‌ عده‌ای هستند که صرفاً به خاطر اسم اسلام، خود را برتر از اهل کتاب می‌دانسته‌اند، و تصورشان این بوده که مسلمانی برای ایشان مصونیت است.

درباره‌ی نزول این آیه، داستانی در تاریخ آمده که قابل تأمل است. گفته شده که مسلمانی از خانه‌ای دزدی کرد. اما چون می‌ترسید که قضیه آشکار شود، جنس دزدی را شبانه در خانه‌ی یک یهودی انداخت، به این امید که مسلمانی خودش، و یهودی بودن متهم تازه، موجب رهایی‌اش شود. اما پیامبر(ص) بی‌آنکه به دین اشخاص توجه کند، بر اساس شواهد قضاوت کرد و دزد واقعی محکوم شد. گفته شده در این ماجرا بود که این آیه نازل شد.

در آیه‌ی بعد می‌خوانیم: «و کسانى که کارهاى شایسته کنند – چه مرد باشند یا زن – در حالى که مؤمن باشند، آنان داخل بهشت مى‌شوند، و به قدر گودى پشت هسته خرمایى مورد ستم قرار نمى‌گیرند.»

و نتیجه‌گیری نهایی نیز در آیه‌ی ۱۲۵ آمده: «و دین چه کسى بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کرده و نیکوکار است و از آیین ابراهیم حق‌گرا پیروى نموده است؟ و خدا ابراهیم را دوست گرفت.» 

هر شیوه‌ی زندگی، در هر برهه از تاریخ، که نتواند از اصول خود بر اساس حق و حقیقت دفاع کند، خلاف آیین ابراهیم، آیین محمد، و آیین خداوند است.

Share