قرآن، سیره و حدیث

«و آنچه به آن علم نداری را پیروی مکن…»

شرکت در کلاسی آموزشی برای فراگرفتن یک مهارت جدید، مراجعه به پزشک برای درمان بیماری، یا اعتماد به اقتصاددانان در زمینه‌ی برنامه‌ریزی اقتصادی برای یک کشور، نمونه‌هایی از موارد بسیار مراجعه به متخصص در زندگی امروز ما هستند. ما هر چند به متخصصان برای رسیدن به مقصودمان اعتماد می‌کنیم، اما در هیچ یک از این مثال‌ها، احتمالاً به بهانه‌ی اینکه آن معلم، پزشک، یا اقتصاددان کارش را خوب بلد است، چشم و گوش بسته رفتار نمی‌کنیم.

اگر بعد از یکی دو جلسه شرکت در کلاس یک معلم حس کردیم که توضیحاتش را نمی‌فهمیم، یا بعد از مصرف یک داروی تجویز شده حس کردیم حالمان بدتر شده، یا پس از به کارگیری یک تیم از اقتصاددانان، دیدیم که وضع گرانی و تورم در جامعه روز به روز بدتر می‌شود، حداقل از متخصصان دیگر پرس و جو می‌کنیم تا بفهمیم مشکل کار کجاست. حتی اگر هیچ متخصص دیگری هم پیدا نکنیم، ممکن است خودمان تصمیم بگیریم و اقدام کنیم.

در این موارد، معلم، پزشک یا اقتصاددان نمی‌توانند به ما بگویند: «چون تو در مورد رشته‌ی ما تخصص نداری، باید از ما پیروی کنی.» نکته اینجاست که جهل و نادانی، نمی‌تواند دلیل پیروی از کسی قرار گیرد. اگر من سراغ پزشک رفته‌ام، به این دلیل بوده که بنا به شواهدی، فکر می‌کرده‌ام او می‌تواند من را درمان کند. چیزی که من «می‌دانم» و می‌خواهم، این است که بعد از مصرف داروی پزشک نشانه‌های بهبودی را ببینم. اما اگر بعد از مصرف دارو، دردم بیشتر شد، یکی از چشمانم کور شد، و دچار حالت خفگی هم شدم، نمی‌توانم به خاطر اینکه در مورد دانش پزشکی جاهلم، و اینکه «لابد پزشک بهتر می‌داند» به مصرف دارو ادامه دهم!

این شیوه، که کاملاً عقلانی و مورد قبول به نظر می‌رسد، از این آیه‌ی قرآن نیز برداشت می‌شود که «چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن، زيرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.» (سوره‌ی اسراء، ۳۶)

در تفسیر المیزان، از این آیه چنین نتیجه گرفته شده است که: «به چیزى که علم به صحت آن ندارى معتقد مشو، و چیزى را که نمى دانى مگو، و کارى را که علم بدان ندارى مکن». در بخش دیگری از این تفسیر، آمده که: «انسانی که وجودش سالم است، در مسیر زندگی هیچ وقت از مسیر پیروی علم منحرف نمی‌شود، و سراغ ظن و شک و توهمات نمی‌رود. او اگر در زمینه‌ی خودش علم و تخصص دارد، از آن پیروی می‌کند، و اگر هم ندارد، سراغ کسی می‌رود که اطمینان و یقین به صحت گفته‌های وی دارد.»

درست است که این روزها در جامعه‌ی ما، کمتر کسی مثلاً در مورد مربی ورزش، یا حتی پزشک، چشم و گوشش را می‌بندد، اما در موارد بسیار دیگری این خطر وجود دارد. کسی را می‌شناختم که در یک اداره دولتی کار می‌کرد، و چند بار به خودش و عده‌ای از همکارانش، پاداش‌های مالی نسبتاً زیادی تعلق گرفته بود. او به دلایلی این پاداش‌ها را منصفانه نمی‌دانست، مثلاً فکر می‌کرد کاری بیش از آنچه در شرح وظایف کارمندان آن بخش معین شده بود، که مستحق پاداش باشد، انجام نداده است. (نمی‌دانم این را هم می‌دانید یا نه، ولی وقتی شما در مقام کارمند زیردست، یک پاداش غیر منصفانه را می‌پذیرید، دیگر نمی‌توانید به پاداش غیرمنصفانه‌ی مدیرانتان اعتراض کنید!)

این مسأله، باعث شد که این دوست من، شروع به تحقیق و پرس و جو کند. یکی از کسانی که مورد رجوع او بودند، کسی بود که در زمینه‌ی مسائل شرعی تخصص داشت. نظر این متخصص این بود که: «چون مدیران شما آگاهانه پاداش را به شما داده‌اند، استفاده از آن جائز و حلال است.» دوست من گفته بود که این پول متعلق به آن مدیران نیست که درباره‌ی آن هر طور خواستند تصمیم‌گیری کنند. جواب متخصص تغییر چندانی نکرده بود: «به هر حال تصمیم گیری در مورد این پول با مدیران شماست.»

در مواردی از این دست، که سود شخصی پرسش‌گر مطابق با نظر متخصص است، افراد زیادی یافت خواهند شد که چنانچه کاری را «از نظر شرعی جائز» بدانند، بی‌آنکه از نظر اخلاقی در مورد درست بودن انتخابشان قانع شده باشند، آن کار را انجام می دهند. در حالی‌که نه عقل، و نه دین، طرفدار این شیوه نیست؛ این مصداقی از پیروی چیزی است که به آن علمی نداریم، و در این مثال، چنان‌که در بسیاری موقعیت‌های دیگر نیز چنین است، پیروی مال‌دوستی و منفعت‌طلبی خودمان است. مسائلی از این دست قطعاً فکر و تحقیق بیشتری را می‌طلبند.

آری، گوش و چشم و قلب، که اسباب کسب علم هستند، از جانب خدا مورد پرسش قرار خواهند گرفت، که «آیا در انتخاب‌های زندگی، علمی که به انتخاب درست کمک کند به دست آوردید؟ و آیا از آن علم پیروی کردید؟» (نقل به مضمون از المیزان)

***

پی‌نوشت

چند سخن برای تأمل بیشتر:

– یاران عبدالله بن مسعود دعوت علی(ع) برای مبارزه در صفین را نپذیرفتند و گفتند: «ما با شما می‏آییم ولی جداگانه اردو می‏زنیم و درکار شما و شامیان می‏نگریم، پس هر کس حلال را رعایت نکرد و یا ستم را پیشه‌ی خود ساخت بر او می‏شوریم»، امام فرمود: «خوشا به حال شما! این همان تفقّه در دین و آگاهی بر سنت است. هر کس به چنین کاری خرسند نباشد خائن و ستمگر است.» (واقعه صفین در تاریخ، چاپ اول، ص‏ص ۷۸-۷۷)

– امام علی(ع)، خطاب به کسی که در مشروعیت جنگ جمل تردید داشت فرمود: […] تو حق را نشناخته‌ای تا اهل حق را بشناسی و باطل را نشناخته‌ای تا اهل باطل را بشناسی. (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۶۲)

– امام باقر(ع)، درباره‌ی آیه «اینان دانشمندان و راهبان خود را به جای خداوند به الوهیت گرفتند…» (سوره‌ی توبه،۳۱) فرمود: «به خدا سوگند که برای ایشان نماز نگزاردند و روزه نگرفتند، بلکه از ایشان در معصیت خدا اطاعت کردند.» (ترجمه‌ی الحياة، ج۲، ص۶۵۴)

 

در فضیلت حق و حقیقت

بسیاری از مسلمانان، مسلمانی را فضیلتی برای خود می‌دانند. آنان اسلام را برتر از دیگر ادیان، و بنابراین مسلمانانی را برتر از پیروی هر دین دیگری به حساب می‌آورند.

اما فضیلت اسلام و مسلمانی به چیست؟ در صدر اسلام، مسلمان شدن یک «انتخاب» محسوب می‌شد. انتخاب پروردگاری یکتا، که بر خلاف بتان بی‌شمار، به عدالت، نیکی، برادری و برابری فرا می‌خواند. مسلمانی، یک شیوه‌ی تازه برای زندگی بود. برتری مسلمانی بر دیگر شیوه‌های زندگی، همان برتری عدالت بر ستم، یا برتری برابری بر تبعیض، یا برتری برادری بر دشمنی، و در یک کلام، برتری «حقیقت» بود.

هر دینی، به عنوان یک شیوه‌ی زندگی، در مقابل این خطر قرار دارد که از ارزش‌های اصیلش تهی شود و تنها نامی از آن باقی بماند. اسلام نیز از این قاعده مستثنا نیست. از این رو، گرایش به فخر فروشی، یا بدتر از آن،‌ ستم به دیگران به خاطر فضیلت مسلمانی، از همان سال‌های نخست ظهور اسلام به وجود آمد، و همواره وجود داشته است.

در آیه‌ی ۱۲۳ سوره‌ی نساء آمده است: «[پاداش و كیفر] به دلخواه شما و به دلخواه اهل كتاب نیست؛ هر كس بدى كند، در برابر آن كیفر مى‌بیند، و جز خدا براى خود یار و مددكارى نمى‌یابد.» این آیه، مذمت عده‌ای از مسلمانان است. به نظر می‌رسد مخاطب آن،‌ عده‌ای هستند که صرفاً به خاطر اسم اسلام، خود را برتر از اهل کتاب می‌دانسته‌اند، و تصورشان این بوده که مسلمانی برای ایشان مصونیت است.

درباره‌ی نزول این آیه، داستانی در تاریخ آمده که قابل تأمل است. گفته شده که مسلمانی از خانه‌ای دزدی کرد. اما چون می‌ترسید که قضیه آشکار شود، جنس دزدی را شبانه در خانه‌ی یک یهودی انداخت، به این امید که مسلمانی خودش، و یهودی بودن متهم تازه، موجب رهایی‌اش شود. اما پیامبر(ص) بی‌آنکه به دین اشخاص توجه کند، بر اساس شواهد قضاوت کرد و دزد واقعی محکوم شد. گفته شده در این ماجرا بود که این آیه نازل شد.

در آیه‌ی بعد می‌خوانیم: «و كسانى كه كارهاى شایسته كنند – چه مرد باشند یا زن – در حالى كه مؤمن باشند، آنان داخل بهشت مى‌شوند، و به قدر گودى پشت هسته خرمایى مورد ستم قرار نمى‌گیرند.»

و نتیجه‌گیری نهایی نیز در آیه‌ی ۱۲۵ آمده: «و دین چه كسى بهتر است از آن كس كه خود را تسلیم خدا كرده و نیكوكار است و از آیین ابراهیم حق‌گرا پیروى نموده است؟ و خدا ابراهیم را دوست گرفت.» 

هر شیوه‌ی زندگی، در هر برهه از تاریخ، که نتواند از اصول خود بر اساس حق و حقیقت دفاع کند، خلاف آیین ابراهیم، آیین محمد، و آیین خداوند است.

چند سخن از امام علی(ع)؛ زمینه ای برای تأمل

? سخنانی از امام علی(ع)

این چند سخن، زمینه‌ی خوبی برای تفکر درباره‌ی شیوه‌ی زندگی‌مان هستند. از فرصت شب‌های رمضان برای چنین تأملاتی استفاده کنیم.

? به راستی که شب و روز در تو کار می‌کنند، تو نیز در آنان کار کن، و از تو بگیرند، تو نیز از آنان بگیر.

? به راستی که اندیشه‌ی تو برای همه‌ی کارها وسعت ندارد، پس آن را برای کارهای مهم به کار گیر.

? چه بسیار تلاشگری که به زیان خود کوشیده است.

? آن خیری که جز به شرّ به آدمی نرسد خیر نیست.

? هر گاه همّت به کاری داشتی از پایان‌های بد آن اندیشه کن.

? تمام همّتت را در کاری صرف کن که تو را رهایی بخشد.

? بسا امیدی که به محرومیت بینجامد.

? بسا دردی که شفا شود.
? بدترین مردم آن است که در کار پروردگارش از مردم بترسد و در کار مردم از پروردگارش نترسد.

? از جدایی بپرهیز که تنهای از مردم نصیب شیطان است.

? در شگفتم از آن که ناامید است حال آنکه آمرزش‌خواهی با اوست.

? آنچه‌ ببخشی فراموش کن، وعده‌ات را یاد دار.

خیرخواهی برای پیشوایان جامعه

قطعاتی از مقاله‌ی «نصیحت ائمه‌ی مسلمین»، نوشته‌ی محمد سروش محلاتی

  • «النصیحة لائمة المسلمین» یک تعبیر ریشه دار، و پرسابقه است که درروایات متعددى به چشم می خورد. سرچشمه این عنوان پیامبر اکرم(ص) است که در حجة الوداع، ضمن سخنرانى در مسجد خیف، آن را مطرح فرمودند، و پس از آن، در بیانات ائمه به عنوان یکى از مسئولیت‌هاى امت اسلامى مورد تأکید قرار گرفت.
  • نصیحت [=خیرخواهی]، غیر از اطاعت است، هر چند اطاعت و پیروى، گاه خیرخواهى تلقى می شود، زیرا در اطاعت، تبعیت مطرح است؛ یعنى به دنبال دیگرى رفتن و بر طبق میل او حرکت کردن و حتى از رأى و نظر خود صرف نظر نمودن؛ ولى در نصیحت، چنین قیودی وجود ندارد. ناصح، تابع و مطیع نیست. او بر طبق درک و تشخیص خود نظر می‌دهد و چه بسا نظر او براى منصوح خوشایند نباشد، او در محدود‌ه‌ی خیر منصوح نظر می‌دهد نه در محدوده‌ی میل و گرایش منصوح. از این رو حضرت امیر(ع)در وصیت به امام مجتبى(ع) فرموده‌اند: «براى برادرت نصیحت را خالص گردان، چه در نزد او نیکو باشد و یا زشت.»
  • امیرالمومنین على(ع) انتقادهاى صریح خودرا از عثمان، «نصیحت» دانسته و در نامه به معاویه می نویسد: «و گاه می شود که اندرزگو در معرض بدگمانى است.»
  • یکی از نقش‌های نصیحت امت، تأثیر بازدارنده و کنترل‌کننده آن است، زیرا وقتى زمامدار جامعه رفتار خود را در معرض دید و انتقاد مردم بداند و براى آنها در اظهار نظر، داورى، انتقاد و اعتراض، حقى قائل باشد، بدون تردید به گونه‌اى عمل می‌کند که بتواند پاسخ‌گوى سؤال‌هاى آن‌ها باشد.
  • در زمانى که مرجعیت ، به عنوان شاخص زعامت و رهبرى شیعه تلقى می گردید، (قبل از پیروزى انقلاب) استاد عالیقدر، شهید مطهرى نوشت: «مراجع، فوقِ انتقاد، به مفهوم صحیح این کلمه، نیستند و معتقد بوده و هستم که هر مقام غیر معصومى که در وضع غیر قابل انتقاد قرار گیرد، هم براى خودش خطر است و هم براى اسلام. مانند عوام فکر نمی کنم که هر که در طبقه مراجع قرار گرفت مورد عنایت خاص امام زمان(عج) است و مصون از خطا و گناه و فسق است.»
  • در نظام اسلامى، براى آحاد امت، حقى به عنوان«نصیحت ائمه» وجود دارد، و همه بر اساس این حق می‌توانند آراء و نظرات خیرخواهانه خود را نسبت به رهبران جامعه مطرح سازند و حتى می‌توانند او را مورد سوال قرار دهند، مسئولیت حاکم اسلامى در برابر مردم، از بارزترین مشخصه‌هاى حکومت اسلامى است.
  • امام علی(ع) نه تنها از نصایح دوستان خود استقبال می‌کرد، بلکه به سخنان مخالفین نیز که چه بسا از روى صدق و اخلاص ابراز می‌شد، به عنوان «نصیحت» اعتنا و توجه داشت، لذا هنگامى که در نبرد صفین، فردى از سپاهیان معاویه، جلوآمد و از حضرت خواست که براى جلوگیرى از خون‌ریزى بین مسلمین، جنگ را رها کند، امام فرمود : «همانا من می‌دانم که این سخن را از روی خیر‌خواهی [=نصیحت] و دلسوزی می‌گویی.» و سپس مسئولیت سنگین خویش را براى مبارزه با معاویه توضیح دادند.
  • براى طرح نصیحت نزد حاکم، باید دسترسى به او امکان‌پذیر باشد، آن هم نه به «امکان عقلى» بلکه به امکان عادى که با سهولت و بدون آن که نیازى به اهداى آبرو باشد، ناصح بتواند از حجب بگذرد و در نزد حاکم حاضر شود.به وجود آوردن چنین شرایطى نیز از وظایف زمامدار است؛ زیرا بدون آن، از یک سو مردم در فشار و سختى خواهند بود و براى رساندن حرف خود، چون گوى از یکى به دیگرى پاس خواهند شد، و از سوى دیگر، واقعیت‌ها آن گونه که هستند بر حاکم رخ نشان نخواهند داد و چه بسا زشتی‌ها به شکل زیبایى، خوبى‌ها در قالب بدى، خردها به صورت کلان، کجى‌ها به عنوان راستى و … گزارش شوند.نباید گمان کرد که با اسلامى بودن نظام، وقوع چنین امرى «غیر ممکن» و یا «مستبعد» است. چرا که در نظام علوى، حتى اگر شخصیتى بى‌نظیر مانند مالک اشتر هم حاکم باشد، «احتجاب از مردم» چنین پیامدهایى خواهد داشت، و لذا حضرت به مالک فرمودند: «هیچ گاه خود را در زمانى طولانى از رعیت پنهان مدار، چرا که دور بودن زمامداران از چشم رعایا خود موجب نوعى محدودیت و بى‌اطلاعى نسبت به امور مملکت است و این چهره پنهان داشتن زمامداران، آگاهى آن‌ها را از مسائل نهائى قطع می‌کند، در نتیجه، بزرگ در نزد آنان کوچک و کوچک بزرگ، کار نیک، زشت، و کار بد، نیکو و حق با باطل آمیخته می شود، چرا که زمامدار به هر حال بشر است و امورى که از او پنهان است نمی‌داند.»
  • در عهدنامه‌ی امام علی(ع) خطاب به مالک اشتر، هنگامی که او را به حکومت مصر می‌گماشت، آمده است: براى مراجعان مجلس عمومى تشکیل ده و درهاى آن را بر روى هیچ کس نبند، و به خاطر خداوندى که تو را آفریده تواضع کن و لشکریان و محافظان و پاسبانان را از این مجلس دورساز، تا هر کس با صراحت و بدون ترس و لکنت، سخنان خود را با تو بگوید، زیرا من بارها از رسول خدا(ص) شنیدم: «ملتى که حق ضعیفان را از زورمندان با صراحت نگیرد هرگز پاک نمی‌شود و روى سعادت نمی‌بیند.»
  • در نظام اسلامى مقرب‌ترین افراد به زمامدار، کسى است که از گفتن حقایق واهمه‌اى ندارد و براى حفظ خود، از گفتن عیب‌ها و مطرح کردن انتقادها در جهت رفع آن‌ها، صرف نظر نمی‌کند.
    سفارش، و بلکه دستور حضرت على(ع) به مالک چنین است: «سپس(از میان آنان) افرادى را که در گفتن حق از همه صریح‌تر و در مساعدت و همراهى نسبت به آنچه خداوند براى اولیائش دوست نمی‌دارد به تو کمتر کمک می‌کند، مقدم دار، خواه موافق میل تو باشند یا نه.»
  • حاکم اسلامى، چون می‌خواهد به موارد اشتباه پى برد و نقاط ضعف را بشناسد، لذا آراء مختلف را مورد توجه قرار می‌دهد: «کسی که از آراء مختلف استقبال کند، به مواضع خطا آکاه می‌شود.» [امام علی(ع)]
    مفهوم این بیان علوى آن است که: کسى که از آراء گوناگون استقبال نمی‌کند، و تحمل شنیدن حرف‌هاى دیگران را ندارد، نمی‌تواند به اشتباهات پى برد، و چون اندیشه و فکر خود را برتر از دیگران می‌داند در معرض هلاکت قرار دارد: «آن کس که عقل خود را کافی داند، می‌لغزد» ،« کسی که به استبداد، رأی خود را برگزیند هلاک شود» [امام علی(ع)].
  • یکى از متفکران بزرگ اسلامى [=شهید مطهری]، با توجه به داستان موسى و خضر در قرآن کریم، مرز سکوت و اعتراض در برابر پیشوا را چنین تبیین می‌کند: «یک نکته بزرگ که از این داستان استفاده می شود این است که: تابع و پیرو تا آنجا تسلیم متبوع و پیشوا است که اصول و مبادى و قانون، نشکند و خراب نشود. اگر دید، آن متبوع کارى بر خلاف اصول و مبانى انجام می‌دهد، نمی‌تواند سکوت کند، گو اینکه در این داستان، عملى که عبد صالح کرد، از نظر خود او که افق وسیع‌ترى را می‌دید و به باطن موضوع توجه داشت بر خلاف اصول نبود، بلکه عین وظیفه و تکلیف بود، ولى سخن در این است که چرا موسى صبر نمی‌کرد و زبان به انتقاد می‌گشود، با اینکه وعده می‌داد و به خود تلقین می‌کرد که اعتراض نکند باز هم اعتراض و انتقاد می‌کرد؟
    نقص کار موسى در اعتراض و انتقاد نبود، در این بود که به رمز مطلب و باطن کار آگاه نبود، البته اگر به رمز مطلب آگاه می شد اعتراض نمی کرد، و مایل بود که برسد به مطلب، ولى مادامى که از نظر او عملى بر خلاف اصول و قانون الهى است ، ایمان او به او اجازه نمی دهد که سکوت کند بعضى گفته‌اند که اگر تا قیامت عمل عبد صالح تکرار می شد، موسى از اعتراض و انتقاد باز نمى‌ایستاد، مگر اینکه به رمز مطلب آگاه می‌شد.» [نقل شده در کتاب ده گفتار، ص۱۱۵]

(مقاله‌ی «نصیحت ائمه مسلمین»، محمد سروش محلاتی، نشریه حکومت اسلامی، شماره اول، ۱۳۷۵، ص۱۳۵)

متن کامل این مقاله را می‌توانید در اینجا ببینید.

رمضان، فرصتی برای بازگشت به اسلام راستین 

گفته شده که رمضان، فرصتی برای خالص کردن دین است. مسلمانان این ماه را ماه خدا می‌دانند، و روزها و شب‌هایش را صرف طاعت و عبادت خدا می‌کنند.

اما متأسفانه، به نظر می‌رسد آنچه که معمولاً مصداق عبادت مخلصانه شناخته می‌شود، با آنچه که در اسلام قرآن و محمد(ص) از مردم خواسته شده، فاصله‌ی فراوان دارد. رمضان، فرصتی است برای تأمل دوباره در مبانی دین، و عمل جدّی به هر آنچه که عقلانی می‌یابیم. دین، از راهی جز این خالص نمی‌شود.

در  ادامه، در چند سرفصل، بعضی از اصول مهم اسلام در سخنان بزرگان آورده شده است، و البته قطعاً به این سرفصل‌ها می‌توان عناوین مهم دیگری نیز افزود. امید که این رمضان، فرصتی برای یادآوری و پایبندی به روشی باشد که ما را به نیکوترین سرمنزل‌ها می‌رساند.

?تلاش برای کسب و ترویج دانش زندگی

?پیامبراکرم(ص): اگر روزى بر من بیاید که در آن روز بر دانش خود چیزى نیفزایم که به خداى تعالى نزدیکم گرداند، طلوع خورشید آن روز بر من مبارک مباد.

?پيامبراكرم(ص): تحصيل دانش بر هر مسلمانى واجب است. با دانش است كه پروردگار فرمانبرى و پرستش مى‌شود و با دانش است كه پيوندها برقرار مى‌ماند و روا از ناروا باز‌شناخته مى‌شود. دانش پيشواى عمل است و عمل پيرو آن.

?در حضور پيامبر(ص) از دو مرد سخن به ميان آمد و چنين گفته شد كه يكى از آنها نماز واجب را بجا می‌آورد و سپس مى‌نشيند و به مردم خوبی‌ها را آموزش مى‌دهد، اما ديگرى روزها را روزه مى‌گيرد و شبها را به عبادت مى‌گذراند. رسول‌خدا(ص) فرمود: «برترى اولى بر دومى همچون برترى من است بر كمترين فرد شما!»

?توجه به سرنوشت دیگران، و دوست داشتن در راه خدا

?پيامبراکرم(ص): سوگند به آنکه جان محمد در دست اوست، هيچ بنده‌ای به من ايمان نياورده در حالی که شب را سير بخوابد و برادر (يا همسايه) مسلمانش گرسنه باشد.

?شخصی نزد امام کاظم(ع) آمد و از امام حسن(ع) نقل کرد که در برآوردن حاجت سائلی چنین فرموده که «گام برداشتن در راه رفع حاجت مؤمن تا بدانجا که آن حاجت روا شود، از اعتکاف دو ماه متوالی در مسجدالحرام در حالی که روزه داری بهتر است.» امام کاظم(ع) فرمود: [چنین است،] و از اعتکاف همه‌ی عمر نیز بهتر است.

?توجه به ارزش‌های اخلاقی: صداقت، حفظ عهد و پیمان، امانت‌داری و …

?پیامبر اکرم(ص): به نماز و روزه و حج و بخشش و ناله‌های شبانه‌ی مردم نگاه نکنید، بلکه‌به راستگویی و امانتداری آنان بنگرید.

?امام‌صادق(ع): کسى که پایبند عهد و پیمان نیست دین ندارد.

?امام باقر(ع): اگر قاتل علی بن‌ ابيطالب هم امانتی به من بسپارد به او برگردانمش.

?پرهیز از یاری ستمگران

?امام صادق(ع): اگر بنی‌اميه کسی را نمي‌يافتند که برايشان بنويسد و ماليات جمع‌آوری کند و برايشان بجنگد و در جماعتشان حاضر شود، هرگز نمی‌توانستند حق ما را سلب کنند.

?پيامبراكرم(ص): چون روز قيامت فرارسد منادي بانگ كند: «كجايند ستمگران، و دستياران ستمگران: كسی كه ليقه‌ای در دوات ايشان گذاشته يا سر كيسه‌ای برای ايشان بسته يا يك بار براي ايشان قلم به دوات زده است، همه را با آنها محشور كنيد.‍» 

?تلاش در راه اجرای عدالت

?پیامبراکرم(ص): هرآینه گره‌های اسلام یکی یکی گشوده خواهد شد و هرگاه گرهی باز شود مردم به گره بعدی آن خواهند پرداخت، اولین گرهی که باز می‌شود زیر پاگذاشتن داوری [عادلانه] است و آخرین آن نماز.

?پیامبراکرم(ص): ساعتی عدالت، بهتر از شصت سال عبادت است که شبش به عبادت و روزش به روزه‌داری بگذرد و یک ساعت بی‌عدالتی در حکومت، نزد خدا بدتر از شصت سال گناه است.

?دوری کردن از پرستش غیر خدا به هر شکلی 

?امام‌ علی(ع): كسی ‌كه به فرمانبری از مخلوق و نافرمانی از خالق گردن نهد دين ندارد.

?پیامبراکرم(ص): هرکه نزد توانگری رود و از سر چشمداشت به آنچه او دارد در برابرش کرنش کند دو سوم دینش از بین می‌رود. 

?امام باقر(ع)، درباره آیه «اینان دانشمندان و راهبان خود را به جای خداوند به الوهیت گرفتند…» (توبه،۳۱) فرمود: به خدا سوگند که برای ایشان نماز نگزاردند و روزه نگرفتند، بلکه از ایشان در معصیت خدا اطاعت کردند.

?بازگشت به سوی خدا در هر حال، و نومید نشدن از خدا در مورد خود و دیگران

?حبیب بن حارث نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: «من مردی هستم که زیاد گناه می‌کنم.» فرمود: «توبه کن.» گفت: «یا رسول الله!  توبه می‌کنم و باز هم گناه می‌کنم.» فرمود: «هر وقت گناه کردی توبه کن.» گفت: «یا رسول الله! در این صورت گناهان من زیاد است.» پیغمبر فرمود: «عفو خداوند از گناه تو بیشتر است.»

?امام علی(ع): حتی برای بدترین فردِ این امت از رحمت خدا نومید مشو، زیرا که خداوند متعال فرموده است: «همانا از رحمت خدا نومید نباشند جز کافران.»[سوره یوسف(ع)، ۸۷]

?امام علی(ع): در شگفتم از آن‏که نومید است در حالی‌كه آمرزش خواستن در دسترس اوست!

سخنانی از امام حسین(ع)

سلام.
امروز سالروز میلاد امام حسین(ع) است. در ادامه، سخنانی از ایشان نقل شده است. 

این سخنان از کتابچه‌ی «دین چیست؟ دین‌دار کیست؟» نقل شده؛ پیشنهاد می‌کنم این کتابچه را (در این آدرس: http://ayat.ir/0Iu4t) مطالعه کنید، و آن را به دیگران نیز توصیه نمایید.

 امیدوارم که این روز برایتان پر خیر و برکت باشد.
?[امام حسین(ع)، از پیامبر خدا(ص) روایت نمود: ] کسی که دینش را از راه تفکر در نعمت‌های خدا، و تدبر در کتاب او و فهم سنت من به دست آرد، کوه‌ها بجنبند و او از جا نجنبد. و کسی که دینش را از دهان افراد فراگیرد و دنباله‌رو آنان شود، افراد او را به هر سو ببرند و دینش در معرض بزرگ‌ترین زوال است.
?[امام حسین(ع) در پاسخ نامه‌ی ابن‌زیاد که، در اطاعت فرمان یزید، او را به انتخاب مرگ یا بیعت مخیر کرده بود، فرمود: ] رستگار نباد مردمی که خشنودی مخلوق را به بهای کسب غضب خالق خریدند.
?مردم بندگان دنیایند، و دین، بازیچه‌ای بر سرِ زبان آن‌هاست؛ تا زمانی که زندگی‌شان بچرخد، حول دین می‌گردند، اما چون به بلاها آزموده شوند دینداران اندکند.
?راستی، عزت [و توانمندی] است و دروغ، ناتوانی.
?[در ضمن خطبه‌ای فرمود: ] بدانید، نیازهای مردم به شما، از نعمت‌هاى خدا بر شماست؛ از نعمت‌هاى الهى تنگ‌دلی [و بى‌حوصلگى] نشان ندهید، که به کیفرهای او تبدیل شوند.
?شخصی نزد امام حسین(ع) گفت: «اگر نیکی به نا اهل برسد، تباه می‌شود.» امام حسین(ع) فرمود: «چنین نیست، بلکه نیکوکاری همچون بارانی تند است که به نیک و بد می‌رسد.»
✨برگرفته از کتابچه‌ی «دین چیست؟ دین‌دار کیست؟» (http://ayat.ir/0Iu4t)

«مرا مستایید، تا از عهده‌ی حقوقی که به گردن دارم برآیم…»

از سخنان امام علی(ع) در صفین، برگرفته از خطبه ۲۱۶ نهج‌البلاغه:

  • بسا مردم که ستایش را دوست دارند، از آن پس که در کاری کوششی آرند، لیکن مرا به نیکی مستایید تا از عهده‌ی حقوقی که  خداوند و شما بر من دارید برآیم و واجب‌هایی كه هنوز بر گردنم باقی‌است ادا نمایم.
  • پس با من بدان‌گونه كه با گردن‌كشان سخن می‌گویند، سخن مگویید و آنچنان که در پیشگاه حکام جبار خود را جمع و جور می‌کنند، در حضور من نباشید و با ظاهرآرایی و چاپلوسی و تملق  با من رفتار مکنید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید و گمان مبرید که من  خواهان آنم كه مرا بزرگ انگارید؛ زیرا آن کس که شنیدن حق یا عرضه داشتن عدالت به او برایش سنگین باشد، عمل به حق و عدالت برایش دشوارتر خواهد بود.
  • پس، از گفتن سخن حق یا مشورت در عدالت خودداری نکنید زیرا من خویشتن را آنچنان والا نمی‌پندارم که بری از خطا باشم و از آن در کارهایم ایمن نیستم مگر آنکه خداوند مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است. همانا من و شما بندگان مملوک پروردگاریم و جز او پروردگاری نیست.

مجموعه‌ای از سخنان امام علی(ع) را در بولتن «پیشوای عدالت» مطالعه کنید: http://ayat.ir/aAkoB

چشم امید به رحمت خدا

?وقتی که سپاهیان امام علی(ع) به صفین رسیدند، سپاهیان معاویه پیش‌تر در آن مکان مستقر شده بودند، و راه برداشت آب از رود فرات را سد کرده بودند. فرستاده‌ای از سوی علی(ع) نزد معاویه رفت و از او خواست تا راه آب را باز کند، اما معاویه این درخواست را نپذیرفت.
با مخالفت معاویه، سپاهیان علی(ع) وارد نبردی سخت شدند و بر آب تسلط یافتند. عده‌ای از سپاهیان گفتند: «آب را بر آنان می‌بندیم، چنانکه آنان بر ما بستند.» علی(ع) این نظر را نپذیرفت و راه آب را باز گذاشت. پس از این واقعه، علی(ع) سه روز جنگ را متوقف کرد.
تأخیر در جنگ، سبب بروز شایعات و نارضایتی‌هایی شد. علی(ع) سپاهیان را جمع کرد و خطبه‌ای خواند و در ضمن آن گفت: «… به خدا سوگند هر روزی که جنگ را به تأخیر می‏‌اندازم از این روست که آرزو دارم عده‌‏ای از آنها به ما بپیوندند و هدایت شوند … و این برای من از کشتن آنان در حالی که گمراهند بهتر و محبوب‏تر است.»

?امام علی(ع): حتی برای بدترین فردِ این امت از رحمت خدا نومید مشو، زیرا که خداوند متعال فرموده است: «همانا از رحمت خدا نومید نباشند جز کافران.»[سوره یوسف، ۸۷]

?هنگامی‏ که در‏حین ‏سخنرانی‏ علی(ع) خوارج‏ به‏ شعار دادن پرداختند، او فرمود: «تا وقتی با ما هستید از سه حق برخوردارید: نخست آنکه از ورود شما به‏ مساجد جلوگیری ‏نمی‏‌کنیم، دوم آنکه حقوقتان را از بیت‌‏المال قطع نمی‌‏کنیم و سوم آنکه تا اقدام به جنگ نکنید با شما نبرد نمی‌‏کنیم.»

?چون علی(ع) شنید که گروهی از یاران او شامیان را در جنگ صفین دشنام می‏‌گویند، فرمود: «من خوش ندارم شما دشنام‏گو باشید، لیکن اگر کرده‌‏های آنان را باز‏گویید و حالشان را فرایاد آرید به صواب نزدیک‏تر بُوَد و در عذرخواهی رساتر؛ و به جای دشنام بگویید: خدایا ما و آنان را از کشته ‏شدن بِرَهان و میان ما و ایشان سازش برقرار گردان و از گمراهی‏شان به راه راست برسان، تا آن که حق را نمی‌‏داند بشناسدش و آن که شیفته‌ی گمراهی و دشمنی است، باز ایستد.»

(برگرفته از: http://ayat.ir/aAkoB)

آیا خدا کفایت‌کننده‌ی بنده‌اش نیست؟

  • سوره یوسف، ۸۷-۸۶: [یعقوب] گفت: «من شكایت غم و اندوه خود را پیش خدا می‌برم و از خدا چیزی می‌دانم كه شما نمی‌دانید. ای پسران من بروید و از یوسف و برادرش جستجو كنید و از رحمت خدا نومید نباشید كه از رحمت خدا نومید نمی‌شوند مگر كافران.»
  • سوره یوسف، ۹۶: پس چون مژده‌رسان آمد، آن [پیراهن یوسف] را بر چهره‌ی او [=یعقوب] انداخت، پس بینا گردید. گفت: «آیا به‌شما نگفتم كه بی‌شك من از خداوند چیزهایی می‌دانم كه شما نمی‌دانید؟»
  • آل‌عمران، ۳۶: چون [مادر مریم] او را بزاد گفت: «پروردگارا، این که من زاییده‌ام دختر است» و خداوند به آنچه او زاد داناتر بود و پسر چون دختر نیست… .
  • امام‌علی(ع): ایـمان بنده راست نباشد جـز آنـگاه كه اعتماد او به آنچه در دست خداست بیش از اعتماد وی بدانچه در دست خود اوست بوَد. (نهج‌البلاغه، حكمت ۳۱۰)
  • سوره حجر، ۵۶-۵۳: [فرشتگان به ابراهیم] گفتند: «مترس كه ما تو را به پسرى دانا مژده می‌‏دهیم.» گفت: «آیا با اینكه مرا پیرى فرا رسیده است بشارتم می‌دهید؟ به چه بشارت می‌دهید؟!» گفتند: «ما تو را به حق بشارت دادیم، پس از نومیدان مباش.» گفت: «چه كسى جز گمراهان از رحمت پروردگارش نومید می‌‏شود؟»
  • سوره زمر، ۳۶: آیا خدا كفایت‌‏كننده‌ی بنده‌‏اش نیست؟ و تو را از آنها كه غیر اویند می‌‏ترسانند […].

(برگرفته از این آدرس: http://ayat.ir/dNihh)

در بزرگداشت امیران

امام علی(ع)، در مسیر به سمت صفین برای مبارزه با معاویه، پس از گذشتن از مدائن به شهر «انبار» نزدیک شد. در این منطقه، دهقانان آن سرزمین، که مردمی از فارس بودند، در حالی که چارپایانی با خود داشتند به استقبال علی(ع) آمدند. ایشان چون به نزدیکی امام(ع) رسیدند از مرکب پیاده شدند و در رکابش شروع به دویدن کردند.

علی(ع) خطاب به ایشان فرمود: «این چارپایان كه با خود دارید برای چیست و از این كار كه می‌کنید چه قصدى دارید؟» گفتند: «این كار كه كردیم، عادتِ ما در بزرگداشتِ امیران است. وامّا این استران را براى تو هدیه آورده‌ایم، و براى تو و مسلمانان غذا فراهم آورده‌ایم و براى چارپایانتان علوفه بسیار آماده كرده‌ایم.»

علی(ع) پاسخ داد: «امّا این عادت كه می‌پندارید مایه‌ی بزرگداشت امیران است، به خدا سوگند كه ایشان را سودى ندارد و با این كار، تنها خود و بدن‌هاتان را به رنج مى‌افكنید، پس دیگر این كار را نكنید. و امّا این چارپایانتان، اگر دوست دارید آنها را به عوض مالیات [و نه هدیه] از شما می‌پذیریم. و امّا غذایى كه براى ما فراهم كرده‌اید، خوش نمى‌داریم از دارایى شما جز با پرداخت بهاى آن بخوریم.»

گفتند: «اى امیرمؤمنان! آن را قیمت مى‌نهیم و سپس بهایش را دریافت مى‌كنیم.»

گفت: «در آن صورت چنان که هست قیمت‌گذاری نمی‌کنید، ما به آنچه داریم بسنده مى‌كنیم.»

گفتند: «اى امیرمؤمنان! ما مولایان و خواجگانى نامدار از عرب داریم، آیا ما را از اینکه به ایشان هدیه دهیم و ایشان را از اینکه چیزی از ما بپذیرند نیز منع می‌کنی؟»

گفت: «مردم عرب دوستان [و برادران] شمایند[۱] ،هیچ یك از مسلمانان را نمى‌سزد كه از شما هدیه پذیرد. هر كه به زور مالى از شما گرفت، ما را آگاه كنید. 

(برگرفته از کتاب «پیکار صفین»، نوشته‌ی نصر بن مزاحم، ترجمه پرویز اتابکی)

پاورقی‌ها:

  1. کلمه‌ی «دوست‌» در اینجا ترجمه‌ی «مولی» است. «مولی» در زبان عربی هم به معنی آقا و سرور و هم به معنی دوست‌دار به کار می‌رود. امام(ع) در این سخن به زیبایی سخن دهقانان را که گفته بودند «ما سرورانی از عرب داریم» به این سمت  چرخانده که همه‌ی عرب دوستان شمایند و برادران شما در دین.