دیگر مطالب

مرا نگاهی حقیقت‌بین بخش…

قطعه‌هایی از مناجات شعبانیه

🔸خدای من!
مرا نیرویی نبوده است
تا از سرکشی در برابر فرمان تو بگریزم
مگر آنگاه که با محبت خود مرا بیدار می‌کردی
و چونان که می‌خواستی باشم، می‌شدم

🔸خدای من!
به من نگاه کن
نگاه کسی که فرایش خوانده‌‌ای
و او اجابت کرده است
و برای یاری خود به کارش گرفته‌‌ای
و او فرمان برده است‌‌.
ای آن که نزدیکی
و از کسی که بر وجود تو ناهشیار مانده
دور نمی‌شوی.
ای بخشنده‌‌ای که بر آن که
امید پاداش تو را دارد
تنگ چشمی نمی‌کنی.

🔸 خدای من!
مرا دلی ده که شور شیفتگی‌‌اش
او را به تو نزدیک کند
و زبانی که راستگویی‌‌اش
او را به سوی تو بالا برد
و نگاهی که حقیقت‌بینی‌‌اش
او را نزدیک تو سازد.

🔸خدای من!
مرا در میان شایستگان دوستی‌‌ات
جایگاه کسی بخش که به افزایش محبت تو امید دارد.

🔸خدای من!
شیفتگی پی در پی یاد خود را
به من الهام کن
و همتم را در پاری پیروزی نام‌هایت
و استقرار قدسیّت [ملکوت] خود به کار گیر.

(گزیده‌ای از نیایش‌های حضرت علی(ع)، گزینش و ویرایش محمود مهدوی دامغانی، انتشارات علمی فرهنگی)

درباره‌ی کالایی شدن آموزش

برش‌هایی از یک مصاحبه با «رضا امیدی»، منتشر شده در روزنامه‌ی ایران، شماره ۱۹ آذر ۹۷

(متن کامل مصاحبه را در این آدرس ببینید.)

?خصوصی‌سازی آموزش عمومی، سابقه‌ای قدیمی در ایران دارد و نخستین قانون تأسیس مدارس خصوصی مربوط به ۱۳۳۵ است و تا سال تقریباً ۴۱ و ۴۲ با شیبی تند گسترش پیدا کرد به طوری که در اواخر دهه ۴۰ چیزی حدود ۱۰-۱۱ درصد دانش‌آموزان کشور در این مدارس درس می‌خواندند.
در سال ۱۳۴۵ سندی از سوی دفتر برنامه و بودجه تحت عنوان «مسأله واگذاری امور فرهنگی به مردم» منتشر شد که در آن سند به صراحت قید شده بود که مدارس خصوصی آنچنان باید گسترش پیدا کنند که تمام فرزندان طبقات مرفه به این گونه مدارس دسترسی داشته باشند اما دیری نپایید که در سال ۱۳۵۳ تمام مدارس خصوصی در ایران مجدداً دولتی شدند. این روند تا سال ۱۳۶۸ ادامه پیدا کرد. از این زمان قانون تأسیس مدارس غیرانتفاعی در ایران با یک ادبیات کاملاً اقتصادی مبنی بر اینکه مردم باید در تأمین هزینه‌های آموزش، مشارکت اقتصادی داشته باشند، بار دیگر در دستور کار قرار گرفت.

?نکته‌ای که در آن مقطع مطرح می‌شد، این بود که طبقاتی در جامعه وجود دارند که مایل هستند خدمات باکیفیت‌تر و بیشتری را برای فرزندانشان تأمین کنند و در آن دوره این کار از طریق معلمان خصوصی در خانه صورت می‌گرفت. بنابراین، کوشیدند که به این روند، شکلی سازماندهی شده بدهند و مدارس غیرانتفاعی با هدف تأمین مطالبات طبقات بالای جامعه و کنترل روند آموزشی تأسیس شدند.

?دولت در راستای کوچک‌سازی خود و کاهش هزینه‌های اجتماعی و کنترل کسری بودجه کوشید تا خصوصی‌سازی را به عرصه‌های اجتماعی، از جمله آموزش و سلامت نیز تسری دهد. از طرفی چون مردم در این حوزه‌ها در تنگنا قرار داشتند، به این جریان پیوستند. این مسأله حتی به مدارس دولتی هم کشیده شد به طوری که بر اساس گزارشی که سال گذشته آموزش و پرورش اعلام کرد، میزان شهریه‌هایی که مردم به مدارس دولتی داده‌اند، حدود ۱۰ هزار میلیارد تومان است، که تقریباً دو برابر کل بودجه آموزش عالی کشور است! که به این امر اصطلاحاً «خصوصی‌سازی پنهان» گفته می‌شود.

?قانون‌اساسی در اصل ۳۰ بر «آموزش و پرورش رایگان» تأکید دارد و تقریباً تا اواخر دهه ۶۰ آموزش و پرورش برای همه رایگان بود. اما در برنامه اول توسعه ایران، با وجود تأکید‌های قانون‌اساسی، بتدریج آموزش تبدیل به «کالا» شد.

?محاسبات ما نشان می‌دهد که میزان نابرابری‌هایی که در هزینه‌های آموزش بین خانواده‌های دهک دهم (ثروتمندترین) و فقیرترین دهک وجود دارد، چیزی حدود یک به پنجاه‌وسه است؛ یعنی دهک ثروتمند ۵۳ برابر دهک فقیر، برای آموزش فرزندش هزینه می‌کند. البته این آمار مربوط به سال ۹۶ است.
بنابراین پیامد اجتماعی آن به اعتقاد من، تقطیع و متمایز کردن جامعه است، به طوری که برای خانواده‌های طبقات بالا دسترسی به این نوع از مدارس، الزاماً با هدف دسترسی به آموزش با کیفیت نیست، بلکه ابزاری برای تمایز دادن خود از دیگر طبقات است.

?تحصیل در این نوع از مدارس الزاماً به معنای آموزش با کیفیت هم نیست. به‌عنوان مثال، از جمله خدمات این مدارس، اردوهای خارج از کشور است. بتازگی شنیدم مدرسه‌ای در تهران، در ازای هر دانش‌آموز ۳۵ میلیون تومان برای سفر یک هفته‌ای به انگلستان از والدین هزینه دریافت کرده است! این در حالی است که چنین برنامه‌ها و اردوهایی در عمل به دانشِ دانش‌آموزان چیزی اضافه نمی‌کند.

?گروه‌های صاحب ثروت در ایران، عملاً گروه‌های صاحب صدا هم هستند. ما در واقع، طی این فرآیند داریم گروه‌های بی‌صدا را از گروه‌های کم صدا‌تر جدا می‌کنیم که برای اعتراض و مطالبه‌گری نسبت به آموزش، دیگر صدایی از طریق خانواده شنیده نشود.

?به‌صورت میانگین در دنیا امروزه، حدود ۸۷ درصد هزینه‌های آموزش عمومی را دولت‌ها تأمین می‌کنند، در اروپا این مقدار ۹۰ درصد است و در برخی دیگر از کشورهای اروپایی این مقدار به ۹۹ درصد هم می‌رسد. و مابقی را سایر نهادهای خیریه و موقوفات می‌پردازند، اما در ایران در بهترین حالت هزینه‌های آموزش عمومی که دولت متقبل می‌شود، ۶۰ درصد است. بدون احتساب هزینه‌هایی که خانواده‌ها برای خرید کتب درسی و کلاس‌های کنکور می‌پردازند که از این نظر جزو کشورهای ضعیف به حساب می‌آییم. ۹۸ درصد بودجه‌ای که دولت به آموزش و پرورش می‌دهد، فقط صرف حقوق معلمان می‌شود یعنی ما اداره مدارس و اداره آموزش و پرورش را عملاً از جیب مردم تأمین مالی می‌کنیم.

?مطالعات خصوصاً در نمونه دانمارک نشان می‌دهند که خصوصی‌سازی آموزش حتی اگر در مواردی به «بهبود کیفیت» منجر شده باشد، قطعاً به «نابرابری اجتماعی» انجامیده است.

(متن کامل مصاحبه را در این آدرس ببینید.)

هین به بالا پَر…

(سه نکته از مثنوی معنوی)

هر کسی گر عیب خود دیدی ز پیش
کی بدی فارغ خود از اصلاح خویش‌

غافلند این خلق از خود ای پدر
لاجرم گویند عیب همدگر

من نبینم روی خود را ای شمن
من ببینم روی تو تو روی من‌

آن کسی که او ببیند روی خویش
نور او از نور خلقان است بیش

گر بمیرد دید او باقی بود
ز انکه دیدش دید خلاقی بود

نور حسی نبود آن نوری که او
روی خود محسوس بیند پیش رو

***

هر ندایی که ترا بالا کشید
آن ندا می‌دان که از بالا رسید

هر ندایی که ترا حرص آورد
بانگ گرگی دان که او مردم درد

این بلندی نیست از روی مکان
این بلندیهاست سوی عقل و جان‌

***

ای برادر قصه چون پیمانه‌ای است
معنی اندر وی مثال دانه‌ای است‌

دانه‌ی معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل‌

ماجرای بلبل و گل گوش دار
گر چه گفتی نیست آن جا آشکار

ماجرای شمع با پروانه نیز
بشنو و معنی گزین کن ای عزیز

گر چه گفتی نیست، سرّ گفت هست
هین به بالا پر، مپر چون جغدْ پست‌

(“از نی نامه”، عبدالحسین زرین کوب، بخش گزیده ابیات و نکته های دفتر دوم)

گذر از دروازه‌های زندگی و مرگ

هشیار نبودم آن دم
که برای نخستین بار
از دروازه این زندگی گذر کردم

کدامین توان‌مایه بود
که مرا برانگیخت
تا چونان غنچه‌ای در نیمه‌شب جنگل
به میان گستردگی این راز
واگشوده شوم؟

به گاه برآمدن سپیده که به نور نگاه افکندم
بی‌درنگ احساس کردم
که در این دنیا بیگانه نیستم

و آن ذات فراتر از ادراک بی‌شکل و نام
مرا به سیمای مادر خود
در میان دستانش جای داده است.

حتی هنگام مرگ نیز – همان ناشناخته –
چونان کسی که همیشه می‌شناخته‌ام
برابرم آشکار خواهد شد
و از آنجا که به این زندگی مهر می‌ورزم
می‌دانم که مرگ را نیز
همچنان دوست خواهم داشت.

مادر که نوزاد را از پستان راست بر می‌گیرد
کودک بانگ ناله سر می‌دهد
اما دمی نمی‌گذرد
که او را آرامش سینه‌ی چپ فرامی‌گیرد.

( برگرفته از «نغمه‌های جاوید عشق» (گیتانجالی)، سروده‌ی «رابیندرانات تاگور»، ترجمه فرامرز جواهری‌نیا، نشر مثلث )

دیدار با خداوند در کلبه تهیدستان

☀️ در سال ۱۹۴۷، هنگامی که در هند تنش بین مسلمانان و هندوها بالا گرفت، پزشکی به نام “کوشدوا سینگ” توانست با شجاعت و لیاقت، راه انتقال صدها نفر از مسلمانان را به محلی امن هموار کند.

کوشدوا روحی بزرگ و سری پر شور در کمک رساندن به مردم داشت. پس از این واقعه، او کارهای بسیار دیگری را پی گرفت، از تحقیق جدی در مورد بیماری سل و تلاش برای درمان این بیماری گرفته تا ورود به عرصه سیاست و تلاش برای اصلاح امور.

گزارشی از زندگی کوشدوا سینگ، به روایت “جان هیک” را اینجا بخوانید: http://ayat.ir/FeUzj

???
شعر زیر یکی از اشعار کوشدوا سینگ است که درون‌مایه اصلی شان موضوعِ «یافتن خداوند در زندگی روزمره» است:

مردم به پرستشگاه های خود می‌روند
تا به من سلام گویند

چه ساده و نادانند فرزندان من
که فکر می‌کنند من جدا از دیگران زندگی می‌کنم

چرا آنها نمی‌آیند و در جنبش زندگی، آنجا
که من همیشه زندگی می‌کنم
در مزارع، کارخانه ها، و بازار
آنجا که من به کسانی که با عرق جبین خود
معاش خود را تأمین می‌کنند امید می‌بخشم
به دیدن من نمی‌آیند؟

چرا آنها نمی‌آیند و در کلبه‌های تهیدستان
با من مواجه نمی‌شوند

و مرا که به مستمندان و نیازمندان دعای خیر می‌کنم
و اشک‌های بیوه‌زنان و یتیمان را پاک می‌کنم
نمی‌یابند؟

[…] و چرا آنها نمی‌آیند
و در میان زنانی که در گناه و شرم سقوط کرده‌اند
آنجا که من بین آنها می‌نشینم تا برای آنها دعا کنم و وضعیتشان را
بهبود بخشم به دیدار من نمی‌آیند؟

من مطمئن هستم
اگر آنها بکوشند مرا ملاقات کنند
هرگز نمی توانند مرا نبینند
در زحمت و مبارزه زندگی
و در اشک‌ها و شوربختی‌های فقیران.

? زندگی نامه کوشدوا سینگ را اینجا مطالعه کنید: http://ayat.ir/FeUzj

امید را، زنهار، مبر…

? قطعه ای از “فیه ما فیه” مولانا:

امید از حق نباید بریدن که:

إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ (همانا که از رحمت خدا هیچ کس، جز مردم کافر نومید نگردد – یوسف، ۸۷)

امید سرِ راه ایمنی است، اگر در راه نمی روی، باری سر راه نگاه دار. مگو که کژیها کردم، تو راستی را پیش گیر، هیچ کژی نماند. راستی همچون عصای موسی است، آن کژیها همچون سحرهاست، چون راستی بیاید همه را بخورد…

امید را، زنهار، مبُر.

درباره‌ی نذرهای ماه محرم

سلام.

چند سال پیش، دعوتی برای اصلاح شیوه‌های مرسوم در مورد نذرهای ماه محرم در «سپیده‌دمان» منتشر شد. این مطلب را می‌توانید در آدرس زیر مطالعه کنید، و خوب است دیگران را نیز به مطالعه‌ی آن دعوت نمایید:
http://sepidehdaman.ir/26

پیشنهاد خاص من برای امسال این است که در این ایام، به جای به جا آوردن نذرهای مرسومی همچون پخت غذا، هزینه‌ی تحصیل یک دانش‌آموز در پیش‌دبستانی «طلوع» را بپردازید. برای اطلاع از برنامه‌ی پیش‌دبستانی طلوع، آدرس زیر را ببینید:
http://roshanayetoloo.ir/pishdabestani

هر دانش‌آموز، در یک دوره‌ی ۸ ماهه شرکت می‌کند و هفته‌ای سه روز سر کلاس حاضر می‌شود. هزینه‌ی کل تحصیل یک دانش‌آموز نزدیک به ۱،۲۰۰،۰۰۰ تومان است. در صورت تمایل می‌توانید ماهانه ۱۰۰ هزار تومان را به مدت ۱ سال بپردازید. اگر قصد پرداخت ماهانه دارید، لطفاً فرم انتهای صفحه‌ی زیر را تکمیل کنید:
http://roshanayetoloo.ir/donate

امیدوارم که روزهای محرم، برایتان پربرکت باشد و تصمیم‌ها و راه‌های جدیدی در زندگی‌تان رخ نماید.

در پناه خدا.

آبیاری نهال «طلوع»

سلام.

امیدوارم که همگی خوب و سلامت باشید. 
☀️ این تابستان، میزبان بیش از ۲۰۰ کودک و نوجوانی بودیم که به «طلوع» می آمدند، تا در دوره مهارت‌های زندگی و کلاس های هنری، فنی و ورزشی شرکت کنند.

کلاسها همین هفته به پایان رسیدند، و ما مشغول برنامه‌ریزی برای پاییز و زمستان هستیم.
? دوره پیش دبستانی طلوع، که از آذر ماه سال گذشته شروع شده بود، در مرداد ماه به پایان رسید. البته تعداد محدودی از بچه ها که به نظر می رسید هنوز آمادگی کافی برای ورود به کلاس اول را ندارند، تا الان هم برای آموزش به طلوع می آیند.

به امید خدا، دوره جدید پیش دبستانی از آبان ماه شروع می شود. این روزها مشغول ثبت‌نام هستیم.
? کتابخانه طلوع در تابستان برنامه های خاصی برای کودکان و نوجوانان داشت. به ویژه نوجوانان دختر حسابی از کتابها و فیلم‌ها استفاده کردند. عده ای از پسرهای دبستانی محله هم پایه ثابت بازی های فکری بودند.
? دوره سواد آموزی برای ۵۰ خانم علاقه‌مند ساکن محله نیز همین تابستان شروع شد. این دوره تا چند ماه آینده، تا زمانی که شرکت كنندگان بتوانند متن های ساده ای را بخوانند و بنویسند، ادامه خواهد داشت.
? تناور شدن نهال «طلوع» به همیاری مالی شما وابسته است.

شماره کارت بانکی: 

۶۰۳۷,۷۰۷۰,۰۰۰۰,۵۱۰۲ 

به نام «مؤسسه روشنای طلوع مهر شیراز»
? لطفاً در مورد برنامه های طلوع با دیگران صحبت کنید و ایشان را به همیاری دعوت نمایید.
? اخبار «طلوع» را در سایت و کانال موسسه ببینید:

roshanayetoloo.ir

@roshanayetoloo

? امیدوارم روزهای خوب و پربرکتی داشته باشید.

در پناه خدا.

 در را مجنبانید تا سرم نیفتد! (قطعاتی از فیه ما فیه)

? عارفی گفت رفتم در گُلخَنی[۱]  تا دلم بگشاید که گریزگاهِ بعضی اولیا بوده است. دیدم رئیس گلخن را شاگردی بود، میان بسته بود، کار می‌کرد و اوش می‌گفت که این بکن و آن بکن، او چُست  کار می‌کرد. گلخن‌تاب را خوش آمد از چُستی او در فرمانبرداری. گفت: «آری، هم‌چنین چست باش. اگر تو پیوسته چالاک باشی و ادب نگاه داری، مقامِ خود به تو دهم و تو را به جای خود بنشانم.» مرا خنده گرفت و عقده‌ی من بگشاد. دیدم رئیسانِ این عالم را همه بدین صفت‌اند با چاکران خود.
? اگر کوری گوید که «مرا چنین کور آفریدند، معذورم»، به این گفتنِ او که «کورم و معذورم»، گفتن سودش نمی‌دارد و رنج از وی نمی‌رود…

? این نَبی می‌گوید که «به من چیزی دهید، من محتاجم. یا جُبّه‌ی خود را به من ده یا مال یا جامه‌ی خود را.» او جبّه‌ و مال را چه کند؟ می‌خواهد لباس تو را سبک کند تا گرمی آفتاب به تو رسد که «اَقْرِضُو اللهَ قَرْضا حَسَنا[۲]” مال و جبه تنها نمی‌خواهد؛ به تو بسیار چیزها داده است غیر مال: علم و فکر و دانش و نظر. یعنی لحظه‌ای نظر و فکر و تأمّل و عقل را به من خرج کن. آخر مال را به این آلت‌‌ها که من داده‌ام به دست آورده‌ای. هم از مرغان و هم از دام صدقه می‌خواهد. اگر برهنه توانی شدن پیش آفتاب، بهتر، که آن آفتاب سیاه نکند، بلکه سپید کند. و اگرنه، باری جامه را سبک‌تر کن تا ذوق آفتاب را ببینی. مدّتی به ترشی خو کرده‌ای، باری شیرینی را نیز بیازما.

? آخر تو به این تن چه نظر می‌کنی؟ تو را به این تن چه تعلق است؟ تو قایمی بی‌این و هماره بی‌اینی. اگر شب است پروای تن نداری و اگر روز است مشغولی به کارها، هرگز با تن نیستی. اکنون چه می‌لرزی برین تن؟ چون یک ساعت با وی نیستی جای‌های دیگری. تو کجا و تن کجا؟ … این تن مغلطه‌ای عظیم است. پندارد که او مُرد، او نیز مُرد. هی، تو چه تعلق داری به تن؟ این چشم‌بندی عظیم است. ساحران فرعون چون ذرّه‌ای واقف شدند، تن را فدا کردند، خود را دیدند که قایمند بی این تن و تن به ایشان تعلق ندارد. و هم‌چنین ابراهیم و اسماعیل و انبیاء و اولیاء چون واقف شدند، از تن و بود و نابودِ او، فارغ شدند.

حَجّاج بنگ خورده و سر بر در نهاده، بانگ می‌زد که در را مجنبانید تا سرم نیفتد. پنداشته بود که سرش از تنش جداست و به واسطه‌ی در قایم است. احوال ما خلق هم‌چنین است، پندارد که به بدن تعلّق دارند یا قایم به بدنند.

?(فیه ما فیه، مولانا جلال‌الدین محمد)
? پانوشت‌ها

[۱] تون حمام، که در آن معمولاً  از سرگین برای گرم کردن حمام استفاده می‌کردند.

[۲] “به خداوند وام دهید، وامی نیکو ” (سوره مزمل، آیه ۲۰)