بایگانی برچسب: آموزش محرومین



«نهال امید» – فراخوانی برای همراهی در طرح آموزش جبرانی پیش‌دبستانی

خلاصه اطلاعات فراخوان
موضوع فراخوان: یافتن حامیان مالی برای آموزش ۳۷ دانش‌آموز طلوع
پایان مهلت مشارکت در فرخوان: جمعه، ۷ دی ماه ۹۷
شیوه‌ی مشارکت:
تکمیل این فرم،
یا ارسال نام و مبلغ حمایت ماهانه به شماره‌ی ۰۹۳۷۵۲۵۰۲۲۹
تا امروز (۲۲ آذر ۹۷)، مجموع کمک‌های ماهانه‌ی تقبل شده توسط دوستان برای آموزش ۲۵ نفر از ۳۷ دانش‌آموز هدف در این فراخوان کفایت می‌کند.
برای تأمین هزینه آموزش ۱۲ نفر دیگر منتظر همراهی شما هستیم…

سلام.

تا به امروز چند فراخوان با هدف حمایت مالی از آموزش پیش‌دبستانی در سپیده‌دمان منتشر شده است. این فراخوان نیز به همین موضوع اختصاص دارد، البته با یک تفاوت: در این فراخوان هدف جذب حامیان مستمر است.

دوره‌ی جدید آموزش جبرانی پیش‌دبستانی موسسه طلوع از آبان ماه ۹۷ شروع شده، و به امید خدا تا تیر ماه ۹۸ ادامه خواهد داشت. در این دوره ۵۲ دانش‌آموز شرکت دارند. برای کسب اطلاع در مورد این دوره و ویژگی‌های آن، می‌توانید این آدرس را ببینید: roshanayetoloo.ir/pishdabestani

طبق برآورد ما، هزینه‌ی آموزش هر دانش‌آموز (شامل هزینه‌ی دستمزد مربی و مشاور و خرید وسایل کمک‌آموزشی و …)، نزدیک به ۱۵۰ هزار تومان در ماه است. به عبارتی، برای آموزش ۵۲ دانش‌آموز، ماهانه در حدود ۷،۸۰۰،۰۰۰ تومان احتیاج است.

در حال حاضر، با حمایت تعدادی از حامیان که از سال گذشته با ما همراه بوده‌اند، نزدیک به ۲،۳۰۰،۰۰۰ تومان از این مبلغ ماهانه به طور ثابت تأمین می‌شود. اما برای مابقی این مبلغ منبع ثابتی وجود ندارد، و این موضوع برای ما مشکلات جدی‌ای را به دنبال دارد؛ مثلاً برنامه‌ریزی‌های بلند مدت با مشکل مواجه می‌شود، دغدغه‌ی تأمین بودجه بر دغدغه‌های آموزشی غلبه می‌کند و … .

همراهی شما در تأمین این هزینه، یاری مؤثری در آموزش این کودکان است. می‌توانید با اهدای ماهانه‌ی هر مبلغی که برایتان مقدور بود در این برنامه همراه شوید. به علاوه، ممنون می‌شوم اگر در مورد این برنامه به دوستان و آشنایان توضیح دهید، و از ایشان بخواهید که با حمایت ماهانه ما را همراهی کنند.

اگر تصمیم گرفتید که حامی مستمر این برنامه باشید، می‌توانید به یکی از دو طریق زیر عمل کنید:

  • فرم موجود در این صفحه را تکمیل کنید.
  • یا اینکه نام، و مبلغ حمایت ماهانه‌ی خود از طریق تلگرام یا واتس‌اپ به شماره‌ی ۰۹۳۷۵۲۵۰۲۲۹ ارسال کنید.

همان طور که گفتم، در حال حاضر بخشی از هزینه‌ی مورد نیاز ماهانه توسط خیرین تأمین می‌شود. مبلغ باقی‌مانده‌ی مورد نیاز، ۵،۵۰۰،۰۰۰ در ماه است. با احتساب ۱۵۰ هزار تومان هزینه‌ی ماهانه‌ی هر دانش‌آموز، گویی برای ۳۷ دانش‌آموز طلوع احتیاج به جلب حمایت داریم.

هدف ما در این فراخوان، یافتن حامی برای این ۳۷ دانش‌آموز است. امیدوارم که در طول یک ماه، یعنی تا ۷ دی ماه، بتوانیم با کوششی دسته‌جمعی همراهیِ حامیان کافی برای آموزش همه‌ی این دانش‌آموزان را جلب کنیم.

منابعی برای مطالعه:

در صورتی که مایل باشید در مورد اهمیت آموزش پیش‌دبستانی، و همین طور ویژگی‌های آموزش جبرای پیش‌دبستانی طلوع بدانید، می‌توانید منابع زیر را مطالعه کنید. اگر قصد ترغیب دیگران به مشارکت در این برنامه را دارید، فکر می‌کنم بهتر است حتماً نگاهی به این منابع بیندازید.

Share


«آینده را بسازیم…» – دعوتی به همراهی در تأمین هزینه آموزش پیش از دبستان برای کودکان محروم

بچه‌ها در راه مدرسهعکس از «شباب گلچین»

خلاصه اطلاعات فراخوان
موضوع فراخوان: تأمین هزینه دو ماه از یک دوره‌ی آموزشی برای کودکانی که به خاطر محرومیت خانواده در مراکز پیش‌دبستانی ثبت‌نام نکرده‌اند.
مبلغ مورد نیاز: ۱۴,۰۰۰,۰۰۰ تومان
آخرین مهلت مشارکت در فرخوان: چهارشنبه، ۱۰ آبان ماه
شیوه‌ی مشارکت:
واریز به شماره کارت:
۶۰۳۷,۷۰۷۰,۰۰۰۰,۵۱۰۲
به نام مؤسسه روشنای طلوع مهر
شماره‌ی شبا:
IR060160000000000801220211

سلام.

یکی از فعالیت‌های من و دوستانم در مؤسسه‌ی «طلوع» (roshanayetoloo.ir)، برگزاری دوره‌ای جبرانی برای کودکانی است که به خاطر محرومیت‌های مالی خانواده، امکان ثبت نام در مراکز پیش‌دبستانی را ندارند.

در ادامه توضیحاتی در مورد این برنامه را خواهید دید. این پیام، دعوتی از شماست برای مشارکت در هزینه‌های برگزاری این دوره.

🍃 چرا برگزاری این دوره اولویت دارد؟
🌾 دوره پیش‌دبستانی، پایه و اساس آموزش‌های آتی یک کودک است، و اهمیت زیادی در فرآیند رشد او دارد. من قبلاً، در این متن (sepidehdaman.ir/382)، در مورد اهمیت آموزش پیش‌دبستانی به طور مفصل توضیح داده‌ام.

در ایران، مراکز پیش‌دبستانی خصوصی هستند، و در نتیجه بسیاری از خانواده‌های محروم توان ثبت‌نام کودک خود در این مراکز را ندارند. عدم برخورداری از آموزش پیش‌دبستانی، آموزش این کودکان در مقاطع بعدی را دچار اختلال می‌کند، و آنان را در معرض انواع آسیب‌های اجتماعی قرار می‌دهد.

از این رو ما تصمیم گرفتیم که دوره‌ای رایگان برای چنین کودکانی برگزار کنیم، تا آنان برای ورود به دبستان، و به طور کلی‌تر، برای ورود به زندگی آماده شوند. برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد ویژگی‌های این دوره می‌توانید این مطلب را مطالعه کنید: roshanayetoloo.ir/pishdabestani

🍃 کدام کودکان در این دوره شرکت خواهند کرد؟
🌾 محل فعالیت ما، شهرک سعدی، یکی از سکونتگاه‌های غیررسمی شهرستان شیراز است، و کودکانی که در این دوره شرکت می‌کنند نیز از همین محله هستند.
با توجه به محدودیت منابع مالی و امکانات ما، و بنا به گستره‌ی نیازها و آسیب‌ها، تنها کودکانی می‌توانند در این دوره شرکت کنند که توان مالی خانواده مانع از ثبت‌نام آنان در مراکز پیش‌دبستانی شود. شناسایی این کودکان از طریق یک تیم مددکاری صورت می‌گیرد.

🍃 آیا این دوره برای اولین بار برگزار می‌شود؟
🌾 خیر، امسال به یاری خدا دومین سال اجرای این دوره خواهد بود. سال گذشته، ما توانستیم یک دوره‌ی ۸ ماهه را برگزار کنیم. بعضی اخبار مربوط به این دوره را می‌توانید در دو آدرس زیر ببینید:

https://goo.gl/cZYuYV
https://goo.gl/ZP7vva

🍃 این دوره برای چه تعداد کودک و به چه مدت برگزار می‌شود؟
🌾 به امید خدا، دوره‌ی جدید از ابتدای آبان ماه شروع می‌شود. طول این دوره‌ی آموزشی تقریباً ۸ ماه است و در آن ۷۰ دانش‌آموز به طور ثابت شرکت می‌کنند. هر دانش‌آموز ۳ روز در هفته، و هر روز به مدت ۴ ساعت در کلاس‌ها شرکت می‌کند.

🌧 چگونه می‌توانیم کمک کنیم؟
🌾 هزینه‌ی برگزاری این دوره‌ی آموزشی برای ما، تقریباً ماهانه ۷ میلیون تومان است. این هزینه صرف مواردی همچون دستمزد مربیان و کادر آموزشی، خرید تجهیزات، و صبحانه‌ی دانش‌آموزان می‌گردد. تمام این هزینه از طریق کمک‌ها مردمی تأمین می‌شود.

هدف این فراخوان جمع‌آوری ۱۴ میلیون تومان، یعنی هزینه‌ی برگزاری دوره برای حدود ۲ ماه است.

اگر مبلغ جمع‌آوری شده بیش از این میزان بود، صرف هزینه‌ی ماه‌های آتی همین دوره، و نیز دیگر برنامه‌های ما در طلوع (roshanayetoloo.ir) می‌شود.

📆 مهلت مشارکت: تا روز چهارشنبه، ۱۰ آبان ماه

🍃 شماره کارت: ۶۰۳۷,۷۰۷۰,۰۰۰۰,۵۱۰۲
به نام مؤسسه روشنای طلوع مهر شیراز

شماره شبا: IR060160000000000801220211

🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃

💦 باران،
رسول دریاست؛
آمده تا جویباران منتظر را متولد کند،
و به سوی مادر روانه‌شان سازد…

Share


دانش‌آموزان معلمانشان را به یاد می‌آورند

«معلم‌مان وقت صرف می‌کرد تا ما را بشناسد»

معلم محبوب من، آقای دانیل، فراموش نشدنی‌ترین شخصیت بود. او وقت صرف می‌کرد تا ما را بشناسد. او تشویقمان می‌کرد تا درباره‌ی زندگی‌مان صحبت کنیم، درباره‌ی خانه و خانواده‌مان، آرزوهایمان، ترس‌هایمان، یأس‌هایمان. در مدتی کوتاه، او مرا بهتر از والدینم شناخت. او به حرف‌هایمان گوش می‌کرد، و ما هم چیزی داشتیم که با او در میان بگذاریم. به چیزی که باید انجام می‌شد اشاره می‌کرد و آماده گوشه‌ای می‌ایستاد تا کمک کند.

«تحقیر مختصر و فشرده»

تا زنده‌ام از معلم انگلیسی‌مان متنفّر خواهم بود. او مثل یک مار زنگی همیشه زهر تازه‌ای در کام داشت. همیشه‌ی خدا به ما می‌گفت که در ذهنش تصویری از یک دانش‌آموز کامل دارد. ما در مقایسه با این دانش‌آموز تخیّلی او مایه‌ی ناامیدی و محنت بودیم. ما بی‌سوادهای جاهلی بودیم که وقتِ معلم و بیت‌المال را حرام می‌کردیم. زخم زبان‌های شقاوت‌بار او احترامی را که ما نسبت به خودمان داشتیم از بیخ و بن نابود می‌کرد و آتش نفرتمان را شعله‌ور می‌ساخت. سرانجام وقتی در بستر بیماری افتاد، کلّ کلاس جشن گرفتند و دست به دعا برداشتند.

«حقیقت اصلی»

ما خوشبخت‌ترین کلاس در مدرسه بودیم. معلمی داشتیم که از حقیقت اصلی تعلیم و تربیت آگاه بود: «نفرت از خود مخرّب است، عزّت نفس نجات دهنده است.» این اصل در تمام تلاش‌هایی که او به خاطر ما انجام می‌داد سرمشقش بود.

«وقتی معلم دانش‌آموز را باور دارد»

یکی از معلم‌هایم را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد، او کمکم کرد تا نظری را که نسبت به خودم و نسبت به دنیا داشتم تغییر بدهم. قبل از این‌که با او آشنا بشوم، تصور خوفناک و نفرت‌آلودی از بزرگ‌ترها داشتم. من اصلاً پدر نداشتم و مادرم کار می‌کرد. پدربزرگم بدخلق بود و مادربزرگم عصبانی. او بحث می‌کرد و متهم می‌کرد، پدربزرگم هم قلدری می‌کرد و ملامت. اولین معلم من زنی بدجنس بود، نسخه‌ی بدل مادربزرگم. این هم اوقات‌تلخی راه می‌انداخت و تنبیه می‌کرد. معلم‌های دیگرم بی‌خیال بودند. همین‌که ساکت بودم، شکایتی نداشتند. اگر می‌افتادم و می‌مردم، ککشان هم نمی‌گزید. اصلاً کاری به کارم نداشتند.

آن‌وقت با آقای بنجامین آشنا شدم، معلم کلاس ششم من. او با بقیّه فرق داشت. از جمع ما لذّت می‌برد. وقتی او بود، ما احساس می‌کردیم آدم‌های مهمی هستیم؛ اندیشه‌هایی که در سر داشتیم، تغییر ایجاد می‌کرد. او باورمان داشت و ما را راهنمایی می‌کرد، او به غرور و تخیّل ما متوسّل می‌شد. او به ما اطمینان خاطر می‌داد و می‌گفت: «دنیا به استعدادا‌های شما نیاز دارد. در دنیا رنج هست و بیماری و محله‌های فقیرنشین. شما می‌توانید حامی برادرتان باشید یا قاتل او. شما می‌توانید دنیا را به جهنم تبدیل کنید یا عامل یاری باشید. شما عامل رنج یا عامل آسایش یکدیگرید. در هر موقعیت، شما می‌توانید بخشی از راه حل باشید، یا بخشی از مسئله.» حرف‌های او هنوز در دل من با روبرو شدن با واقعیات زندگی منعکس می‌شود و بر زندگانی من در جهت بهتر شدن تأثیر می‌گذارد.

«روشی برای بی‌فرجام گذاشتن بحث»

معلم تاریخ ما به استدلال اعتقاد داشت و جان ما را به لب می‌رساند. بی‌خود و بی‌جهت انرژی صرف می‌کرد تا به ما بقبولاند که اشتباه می‌کنیم و نمی‌فهمیم. خُب، ما هم با حرف‌های تند و تیز متقابلاً جواب می‌دادیم. او به گمان خودش معلمی آزادی‌خواه بود؛ امّا در اصل، کلاسمان را تبدیل به یک انجمن دعوا و مشاجره کرد. ما زیاد چیز یاد نگرفتیم، فقط آزار دادن و بحث کردن یادمان داد. وقتی او فرایند دموکراتیک خودش را جشن می‌گرفت و با شکوه تمام آن را اجرا می‌کرد، ما یاد می‌گرفتیم که چطور باید رسیدن به نتیجه‌ی بحث را به تعویق انداخت.

«یواش عجله کن»

خانم سالیوان برخلاف معلم‌های دیگر تمرکزش بر این بود که زمان حال را دلپذیر سازد. به ندرت ما را به شتاب می‌انداخت. به ایهام می‌گفت: «یواش عجله کن.» او نه فقط به تکالیف خانه‌ی ما علاقه نشان می‌داد، بلکه به روابط خانوادگی‌مان هم علاقه‌مند بود. از این‌که در جریان کارهای ما باشد هراسی نداشت. او می‌دانست که والدین چه جور باعث ناامیدی می‌شوند.

«خرمنی از نفرت»

آقای چ، معلم بهداشت ما، وظیفه‌ی خودش می‌دید که طرز فکر و احساسمان را بی‌اهمیت جلوه دهد. آقای چ. سخت تلاش می‌کرد تا به ما ثابت کند که آدم‌های بی‌لیاقتی هستیم. معلم تیز‌بینی بود و تمام خطاهایمان را می‌دید. با صدایی سرد و خشک به ما می‌گفت که چه کم داریم. او معایبمان را حفظ بود: ما هوش، آداب، صفات اخلاقی، و سخاوت کم داشتیم. ما خنگ و فاسد بودیم و دردمان را درمانی نبود.

ما در کلاس او، معنا و مفهوم تمسخر را دریافتیم، گوشی برای شنیدن اراجیف و چشمی برای دیدن چیزهای مضحک پیدا کردیم. علاوه بر آن، یاد گفتیم که در برابر حملات افراد بالغ از خودمان دفاع کنیم.

«آدم مصنوعیِ برنامه‌ریزی شده»

در حساب همیشه کُند بوده‌ام. اما معلم ریاضی‌ام طوری با من برخورد می‌کرد انگار من آدم مصنوعی‌ام که غلط برنامه‌ریزی شده‌ و سیم‌هایش را بایستی عوض کند. درباره‌ی این عمل حرفی نداشتم بزنم. هیچ بنده خدایی از من نمی‌پرسید که آخر احساست درباره‌ی این برنامه‌های ابداع شده برای تو چیست. بدون ذرّه‌ای رحم و شفقت به من درس خصوصی می‌داد. تحت فشارم می‌گذاشتند، امتحانم می‌کردند، مجدداً امتحانم می‌کردند. معلم عزمش جزم بود تا ثابت کند که هیچ کس در کلاس او رد نمی‌شود. ولی من موفق شدم کاری کنم که انگشت به دهان بماند.

«انگار ما را جادو می‌کرد»

«معلم تاریخمان انگار ما را جادو می‌کرد. در کلاس‌هایش از مغزمان دود بلند می‌شد. طوری از این کلاس‌ها درمی‌آمدیم که انگار از یک رؤیا بیرون آمده‌ایم. او شور و شوق ما را برای ماجراهای عجیب و غریب درک می‌کرد و ما را به هزارتویی از افسانه‌ها و اسطوره‌ها و اسرار ازلی و ابدی هدایت می‌کرد. هر دوره به طور زنده و ملموس دوباره ظاهر می‌شد. درسی از او بر ذهنم نقش بسته و باقی است: حقیقت تاریخی هرگز حقیقت نهایی نیست. این حقیقت کشف می‌شود، فراموش می‌شود، و بایستی همواره از نو کشف شود.

«زبان طلایی»

آقای کینگ معلم محبوب ما بود، و ما کلاس محبوب او بودیم. در حضور او، ما سلیس و روان صحبت می‌کردیم. هیچ کس در کلاس او لکنت زبان پیدا نمی‌کرد. افکارمان را با شهامت بیان می‌کردیم. بعضی از معلم‌ها باعث می‌شدند که ما موقع آشکار ساختن اندیشه‌مان احساس گناه و شرارت بکنیم، امّا نه آقای کینگ. مهربانی چشمانش به ما اطمینان خاطر می‌داد و ترس و هراسمان را زایل می‌کرد. او لحظه‌های درخشانی را برایمان مهیّا کرد که من هنوز در گنجینه‌ی سینه‌ام دارم.

«احساس می‌کردیم دنیا خانه‌ی خود ماست»

آقای جاکوبس توی دلمان جا داشت، چون طوری با ما رفتار می‌کرد انگار ما در همان موقع چیزی هستیم که فقط می‌توانستیم امید بودنش را داشته باشیم. ما از طریق نظرهای او خودمان را توانا و شایسته و مقدّر به عظیم بودن می‌دانستیم. او راهبر خواسته‌های دلمان بود و این اعتقاد را در ما ایجاد می‌کرد که می‌توانیم سرنوشتمان را با حرارتِ امیدها و اعمالمان شکل ببخشیم؛ این اعتقاد که حوادث نباید شکل‌دهنده‌ی زندگانی ما باشد؛ این اعتقاد که خوشبختی و سعادت ما وابسته به وقایع اتّفاقی نیست. آقای جاکوبس ما را با خودمان آشنا کرد. ما دانستیم که کیستیم و چه می‌خواهیم باشیم. دیگر با خودمان غریبه نبودیم، احساس می‌کردیم دنیا خانه‌ی خود ماست.

(از کتاب «روابط معلم و دانش آموز»؛ هایم گینات؛ ترجمه‌ی سیاوش سرتیپی؛ نشر فاخته؛ تهران، ۱۳۷۱ — برگرفته از این آدرس: http://ayat.ir/TBymT)

Share