بایگانی برچسب: عدالت

انتظار، دعوت به حماسه و اقدام است

خورشید مغرب (غیبت، انتظار، تکلیف) - ویکی‌نور، دانشنامۀ تخصصیقطعه‌ای از کتاب «خورشید مغرب»

نباید پنداشت که انتظار ظهور، و چشم به راه «مهدی موعود» بودن، به گونه‌‌ای، موجب از دست هشتن حرکتهای اصلاحی، و حماسه‌های دینی و اجتماعی است. هرگز چنین نیست. انتظار، دعوت به «نپذیرفتن» است، نه «پذیرفتن»، نپذیرفتن باطل، نپذیرفتن ستم، نپذیرفتن بردگی و ذلت. انتظار، درفش بنیادگر مقاومت است، در برابر هر ناحقّی، و هر ستمی، و هر ستمگری.

[…] چگونه انسانِ مؤمن و معتقد به عدالت و داد، و متعهد نسبت به اجرای عدالت و داد، خود، در سالهای سال دوران عمر خویش، ساکت می‌نشیند، و هر ظلم و ناحقی را تحمل می‌کند، و آرمان اعتقادی و تعهدی خویش را به کناری می‌نهد، تا پس از سالها و سده‌ها، ظهور تحقق یابد، و مصلح موعود بیاید، و عقاید و تعهدات او را تحقق بخشد؟ چگونه انسان معتقد متعهّد چنین خواهد کرد؟ و چگونه جامعه مؤمن و متعهّد چنین خواهد زیست؟ آنچه مصلح موعود و یاران او انجام می‌دهند، تکلیف خود آنان است در روزگار ظهور. تکلیف امروز ما چه خواهد شد؟ و اگر انجام ندهیم چگونه خواهد بود؟ نه… سستی و سکوت پذیرفته نیست. انتظار، دعوت به حماسه و اقدام است، و هدایت به حرکت و قیام. و چنانکه گفته‌اند: «خودداری از جنگ، وسیله آمدنِ اَبَرمرد نیست…».

(خورشید مغرب، محمدرضا حکیمی، انتشارات دلیل ما، ص۲۶۳)

درباره‌ی کالایی شدن آموزش

برش‌هایی از یک مصاحبه با «رضا امیدی»، منتشر شده در روزنامه‌ی ایران، شماره ۱۹ آذر ۹۷

(متن کامل مصاحبه را در این آدرس ببینید.)

?خصوصی‌سازی آموزش عمومی، سابقه‌ای قدیمی در ایران دارد و نخستین قانون تأسیس مدارس خصوصی مربوط به ۱۳۳۵ است و تا سال تقریباً ۴۱ و ۴۲ با شیبی تند گسترش پیدا کرد به طوری که در اواخر دهه ۴۰ چیزی حدود ۱۰-۱۱ درصد دانش‌آموزان کشور در این مدارس درس می‌خواندند.
در سال ۱۳۴۵ سندی از سوی دفتر برنامه و بودجه تحت عنوان «مسأله واگذاری امور فرهنگی به مردم» منتشر شد که در آن سند به صراحت قید شده بود که مدارس خصوصی آنچنان باید گسترش پیدا کنند که تمام فرزندان طبقات مرفه به این گونه مدارس دسترسی داشته باشند اما دیری نپایید که در سال ۱۳۵۳ تمام مدارس خصوصی در ایران مجدداً دولتی شدند. این روند تا سال ۱۳۶۸ ادامه پیدا کرد. از این زمان قانون تأسیس مدارس غیرانتفاعی در ایران با یک ادبیات کاملاً اقتصادی مبنی بر اینکه مردم باید در تأمین هزینه‌های آموزش، مشارکت اقتصادی داشته باشند، بار دیگر در دستور کار قرار گرفت.

?نکته‌ای که در آن مقطع مطرح می‌شد، این بود که طبقاتی در جامعه وجود دارند که مایل هستند خدمات باکیفیت‌تر و بیشتری را برای فرزندانشان تأمین کنند و در آن دوره این کار از طریق معلمان خصوصی در خانه صورت می‌گرفت. بنابراین، کوشیدند که به این روند، شکلی سازماندهی شده بدهند و مدارس غیرانتفاعی با هدف تأمین مطالبات طبقات بالای جامعه و کنترل روند آموزشی تأسیس شدند.

?دولت در راستای کوچک‌سازی خود و کاهش هزینه‌های اجتماعی و کنترل کسری بودجه کوشید تا خصوصی‌سازی را به عرصه‌های اجتماعی، از جمله آموزش و سلامت نیز تسری دهد. از طرفی چون مردم در این حوزه‌ها در تنگنا قرار داشتند، به این جریان پیوستند. این مسأله حتی به مدارس دولتی هم کشیده شد به طوری که بر اساس گزارشی که سال گذشته آموزش و پرورش اعلام کرد، میزان شهریه‌هایی که مردم به مدارس دولتی داده‌اند، حدود ۱۰ هزار میلیارد تومان است، که تقریباً دو برابر کل بودجه آموزش عالی کشور است! که به این امر اصطلاحاً «خصوصی‌سازی پنهان» گفته می‌شود.

?قانون‌اساسی در اصل ۳۰ بر «آموزش و پرورش رایگان» تأکید دارد و تقریباً تا اواخر دهه ۶۰ آموزش و پرورش برای همه رایگان بود. اما در برنامه اول توسعه ایران، با وجود تأکید‌های قانون‌اساسی، بتدریج آموزش تبدیل به «کالا» شد.

?محاسبات ما نشان می‌دهد که میزان نابرابری‌هایی که در هزینه‌های آموزش بین خانواده‌های دهک دهم (ثروتمندترین) و فقیرترین دهک وجود دارد، چیزی حدود یک به پنجاه‌وسه است؛ یعنی دهک ثروتمند ۵۳ برابر دهک فقیر، برای آموزش فرزندش هزینه می‌کند. البته این آمار مربوط به سال ۹۶ است.
بنابراین پیامد اجتماعی آن به اعتقاد من، تقطیع و متمایز کردن جامعه است، به طوری که برای خانواده‌های طبقات بالا دسترسی به این نوع از مدارس، الزاماً با هدف دسترسی به آموزش با کیفیت نیست، بلکه ابزاری برای تمایز دادن خود از دیگر طبقات است.

?تحصیل در این نوع از مدارس الزاماً به معنای آموزش با کیفیت هم نیست. به‌عنوان مثال، از جمله خدمات این مدارس، اردوهای خارج از کشور است. بتازگی شنیدم مدرسه‌ای در تهران، در ازای هر دانش‌آموز ۳۵ میلیون تومان برای سفر یک هفته‌ای به انگلستان از والدین هزینه دریافت کرده است! این در حالی است که چنین برنامه‌ها و اردوهایی در عمل به دانشِ دانش‌آموزان چیزی اضافه نمی‌کند.

?گروه‌های صاحب ثروت در ایران، عملاً گروه‌های صاحب صدا هم هستند. ما در واقع، طی این فرآیند داریم گروه‌های بی‌صدا را از گروه‌های کم صدا‌تر جدا می‌کنیم که برای اعتراض و مطالبه‌گری نسبت به آموزش، دیگر صدایی از طریق خانواده شنیده نشود.

?به‌صورت میانگین در دنیا امروزه، حدود ۸۷ درصد هزینه‌های آموزش عمومی را دولت‌ها تأمین می‌کنند، در اروپا این مقدار ۹۰ درصد است و در برخی دیگر از کشورهای اروپایی این مقدار به ۹۹ درصد هم می‌رسد. و مابقی را سایر نهادهای خیریه و موقوفات می‌پردازند، اما در ایران در بهترین حالت هزینه‌های آموزش عمومی که دولت متقبل می‌شود، ۶۰ درصد است. بدون احتساب هزینه‌هایی که خانواده‌ها برای خرید کتب درسی و کلاس‌های کنکور می‌پردازند که از این نظر جزو کشورهای ضعیف به حساب می‌آییم. ۹۸ درصد بودجه‌ای که دولت به آموزش و پرورش می‌دهد، فقط صرف حقوق معلمان می‌شود یعنی ما اداره مدارس و اداره آموزش و پرورش را عملاً از جیب مردم تأمین مالی می‌کنیم.

?مطالعات خصوصاً در نمونه دانمارک نشان می‌دهند که خصوصی‌سازی آموزش حتی اگر در مواردی به «بهبود کیفیت» منجر شده باشد، قطعاً به «نابرابری اجتماعی» انجامیده است.

(متن کامل مصاحبه را در این آدرس ببینید.)

معرفی کتاب جنبش دانشجویی در آمریکا (رویدادها و قطعاتی از دهه‌ی ۶۰) 

«به باور ما، انسان موجودی است واجد ارزش‌های بیکران و ناشناخته که می‌تواند فراتر از هر مرز و معیاری، عشق بورزد، آزاد باشد و تعقل کند. […] در جامعه‌ی مطلوب ما، روابط انسانی بر پایه‌ی “برادری” شکل خواهد گرفت و اعتماد عمومی، هسته‌ی اصلی آن خواهد بود. حال آن‌که این جنس از روابط اجتماعی، درست در نقطه‌ی مقابل وضع موجودی است که با ایجاد مرزهای تبعیض‌آلود و غیرانسانی، به چندپارگی و جدایی انسان‌ها مشغول است.»

(بخشی از اساس‌نامه‌ی «انجمن دموکراتیک دانشجویان» آمریکا)

?گردآوری و ترجمه: نادر فتوره‌چی

?انتشارات: فرهنگ صبا (کتاب‌های کوچک ۷)

?این کتاب، با حمایت موسسه‌ی فرهنگی- هنری «رخ‌داد نو» به چاپ رسیده است

?چاپ اول: ۱۳۸۷

?تعداد صفحات: ۱۶۶ صفحه (قطع جیبی)

? فهرست تفصیلی محتوای کتاب و برش‌هایی از متن کتاب را در این آدرس مطالعه کنید.

جوینده‌ی آب … (چند سخن از امام علی(ع) به نقل از نهج‌البلاغه)

?در عهدنامه‌ای که به مالک اشتر داد، هنگامی که او را به حکومت مصر گماشت (نامه ۵۳ نهج‌البلاغه):

?هر‏گاه مردم به تو گمان ستم بردند عذرِ خویش را در مورد آنچه که موجب بدگمانی شده آشکارا و روشن با ایشان در میان گذار و بدگمانی آنان را از خود برطرف ساز، زیرا این کار سبب تربیت اخلاقی تو و نیز مدارا و ملاطفت با مردم است، و این بیانِ عذر، تو را به مقصودت در سوق دادن آنان به حق می‏‌رساند.

?هرگز مگو که مرا بر شما گماشته‌اند، فرمان می‌دهم و باید اطاعت شوم، زیرا که این کار دل را تباه و دین را سست و بی‌آبرو می‌کند و بلا و آفت و از دست دادن نعمت را نزدیک می‌گرداند.

?پس اقتدار خویش را با ریختن خون حرام تقویت مکن، که این کار پایه‌های حکومتت را ضعیف و سست می‌سازد، بلکه آن را نابود کند و به دیگری منتقل نماید.

?از پیامبر(ص) بارها شنیدم که می‏گفت: «ملتی که حق ضعیفان را از قدرتمندان باصراحت و بدون ترس و واهمه نگیرد هرگز پاک نمی‏‌شود و روی سعادت نمی‏بیند.»

?سبب ویرانی سرزمین تنگدستی مردمان آن است، و مردم شهرها هنگامى تنگدست گردند که حاکمان روى به گرد آوردن مال بیاورند و از ماندن خود بر سر قدرت اطمینان نداشته باشند، و از آنچه مایه عبرت است کمتر سود برند.

?آن کس که شنیدن سخن حق یا پیشنهاد اجرای عدالت به او برایش سنگین باشد، مسلماً عمل به حق و عدالت برایش دشوارتر خواهد بود.
[…] پس، از گفتن سخن حق یا مشورت دادن در عدالت خودداری نکنید، زیرا من خویشتن را آنچنان والا نمی‌پندارم که بری از خطا باشم و از اشتباه در کارهایم ایمن نیستم مگر آنکه خداوند مرا در کار نفس کفایت کند که بیش از من مالک آن است. (نهج‌البلاغه، خطبه ۲۱۶)

? [اندکی پیش از مرگ پس از آنکه ابن‌ملجم او را ضربت زده بود:]
اگر زنده ماندم، خود اختیاردار خونم هستم، و اگر بمیرم، مرگ وعده‌‏گاه دیدار من است. اگر [قاتل خود را] ببخشم، بخشش موجب نزدیکی من است به خداوند، و [اگر شما ببخشید] برای شما نیکوکاری. پس درگذرید! «آیا دوست نمی‏‌دارید که خدا شما را بیامرزد؟» [سوره نور، ۲۲]
به خدا که با مردن چیزی به سراغ من نیامد که آن را نپسندم، و نه چیزی آشکار شد که آن را نشناسم، بلکه چون جوینده‌ی آب به شب هنگام بودم که ناگهان به آب رسد، یا طالبی که آنچه را خواهان است بیابد، و «آنچه نزد خداست برای نیکان بهتر است.» [سوره آل‌عمران، ۱۹۸] (نهج‌البلاغه، نامه ۲۳)

«صلای بیداری»، فرازهایی از سخنان امام علی(ع) در نهج‌البلاغه است. این مجموعه را از این آدرس دریافت کنید.

آیا میهن‌پرستی فضیلت است؟

(برشی از کتاب «عدالت»، نوشته‌ی مایکل سندل)

آیا میهن‌پرستی یک فضیلت است؟ میهن‌پرستی یک عاطفه‌ی اخلاقی مورد مناقشه است، عده‌ای حب وطن را فضیلتی انکارناپذیر می‌دانند و گروهی آن را بهانه ای برای فرمانبرداری کورکورانه، تعصب ملی، و جنگ می‌بینند. اینجا مسئله‌ی ما کمی جزئی تر است: آیا مردم یک کشور به همدیگر تعهداتی دارند که فراتر از وظایف آنها نسبت به دیگر مردم جهان باشد؟ اگر دارند، آیا این تعهدات را می شود تنها بر مبنای توافق توضیح داد؟

ژان – ژاک روسو که از مدافعان پرشور میهن‌پرستی است اعتقاد دارد که تعلقات و هویتهای اجتماعی برای انسانیت کلی ما مکمل‌هایی ضروری اند. «به نظر می رسد عاطفه‌ی انسانیت هنگامی که به چهار گوشه ی جهان گسترش می یابد تبخیر می شود و رنگ می‌بازد. آن گاه ما دیگر از نگون بختی های مردم تاتارستان یا ژاپن به اندازهی شوربختی های مردم اروپا اندوهگین نمی شویم. دلبستگی و همدردی باید به طریقی محدود و منحصر شود تا فعال بماند.» روسو میهن پرستی را اصل محدود کننده ای می داند که نوع دوستی را تقویت می کند. «این خوب است که انسانیت، هنگامی که بر هم میهنان متمرکز می شود، از رهگذر عادت دید و بازدید و علایق مشترکی که افراد را با یکدیگر متحد می کند، نیروی تازه ای می یابد.» اما اگر هم‌وطنها با چسب تعهد و اشتراک به هم چسبیدند، بیشتر به خودی ها احساس دین می کنند تا به خارجی ها.

آیا ما می خواهیم که مردم بافضیلت باشند؟ پس نخست باید نهال عشق وطن را در دلشان بکاریم. اما اگر وطن آنان برایشان معنایی بیش از آن که برای بیگانگان دارد نداشته باشد، و همان را به آنان بدهد که از دیگران نیز دریغ نمی کند، چگونه ممکن است بدان عشق بورزند؟ [نقل قولی از روسو]

کشورها به مردم خودشان بیشتر می رسند تا به بیگانگان. برای مثال، مردم آمریکا واجد شرایط برای خدمات دولتی بسیاری محسوب می شوند که خارجی ها از آنها محروم اند: آموزش عمومی، بیمه‌ی بیکاری، آموزش حرفه ای، تأمین اجتماعی، بیمه‌ی پزشکی سالمندان، بهزیستی، بن‌های غذا، و غیره. اصلاً علت مخالفت عده ای از آمریکایی ها با سیاست مهاجرپذیری از این نگرانی است که تازه‌واردها از خدماتی بهره مند بشوند که هزینه شان از مالیات آمریکایی ها تأمین میشود. اما باز این سؤال پیش می آید که چرا مالیات دهندگان آمریکایی خودشان را در قبال هم‌وطن های نیازمندشان مسئول احساس می کنند ولی این احساس را نسبت به دیگران ندارند؟

گروهی با هر شکلی از مددکاری اجتماعی مخالف‌اند و به طور کلی دولت رفاه را نمی پسندند. دسته‌ای معتقدند ما باید با سخاوت بیشتری به ملت های در حال توسعه کمک کنیم. اما تقریبا همه قبول دارند که بین تأمین رفاه عمومی و کمک خارجی فرق است. و اکثرا می پذیرند که ما مسئولیت خاصی در مورد رفع نیازهای شهروندان خودمان داریم که شامل حال همه ی مردم دنیا نمی شود. آیا این تفاوت قائل شدن از نظر اخلاقی قابل دفاع است، یا این که تبعیض حساب می شود، تعصبی که ما در مورد خودمان داریم؟ آیا اصلا مرزهای ملی از نظر اخلاقی اهمیت دارند؟ اگر تنها معیارمان نیازمندی باشد، میلیاردها انسان در سراسر جهان، که با کمتر از یک دلار در روز زندگی می کنند، وضعشان از فقرای ما هم بدتر است.

شهر لاريدو در تگزاس و شهر خوآرس در مکزیک دو همسایه در دو سمت رودخانه‌ی «ریو گرانده» اند. بچه ای که در لاريدو به دنیا می‌آید واجد شرایط استفاده از همه‌ی مزایای اجتماعی و اقتصادی دولت رفاه در آمریکاست و وقتی هم که بزرگ شد حق دارد در هر نقطه‌ی آمریکا کار پیدا کند. بچه‌ای که در سمت دیگر به دنیا می آید هیچ کدام از این امتیازها را ندارد؛ ضمن این که حق ندارد از رودخانه هم عبور کند. این دو بچه بدون این که دست خودشان باشد، به صرف محل تولدشان، در آینده‌ی کاملا متفاوت خواهند داشت.

نابرابری ملت‌ها دفاع از جمع گرایی ملی را پیچیده می‌کند. اگر همه‌ی کشورها کمابیش یک اندازه ثروت داشتند، و اگر هر فردی شهروند کشوری بود، تعهد هر کشور به رسیدگی ویژه به مردم خودش مسئله‌ای پیش نمی آورد، دست کم از نقطه نظر عدالت. ولی در جهانی با این همه نابرابری بین کشورهای فقیر و غنی، مقتضیات جمع گرایی ممکن است رابطه ی تنش‌ائودی با اقتضائات برابری پیدا کند. مسئله‌ی حاد مهاجرت از همین تنش حکایت می کند.

(عدالت، نوشته‌ی مایکل سندل، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز)

?این متن از فصل ۹ کتاب با عنوان «ما چه دِینی به یکدیگر داریم؟ / دوراهی‌های وفاداری» انتخاب شده، و عمدتاً طرح مسأله است. برای بررسی بیشتر مسأله (و البته نه یک جواب ساده‌ی نهایی) به کتاب رجوع کنید.

خرابکار!

در دوران حمله اسرائیل به لبنان، مهاجم پیروز با فلسطینی‌های دستگیر شده ــ مذکر، قدرتمند، مزاحمان احتمالی آینده ــ مصاحبه‌های رادیویی پی‌درپی ترتیب می‌داد و آنها را مجبور می‌کرد برای راهنمایی بقیه‌ی فلسطینی‌ها به مصاحبه تن در دهند. برای آنها، تنها راه مقابله استفاده از بازجویی‌های اسرائیلی‌ها بود.

گفتگوی زیر که از عربی محاوره‌ا‌ی ترجمه شده است یکی از این نمونه‌هاست.

مصاحبه‌گر اسرائیلی(م.ا): اسم شما؟

فدایی زندانی فلسطینی(ف.ف.): اسم من احمد عبدالحمید ابوسایط است.

م.ا.: اسم جنبشی که شما به آن وابسته هستید چیست؟

ف.ف: اسم این جنبش ابولیل(«پدر شب») است.

م.ا: آقای ابولیل به من بگویید که عضو کدام گروه خرابکاری هستید؟

ف.ف: من عضو جبهه‌ی خلق برای آزادیِ(به عربی: تحریر)، یعنی منظورم این است که برای تخریب فلسطین هستم.

م.ا: از چه زمانی با سازمان خرابکاران همکاری می‌کنید؟

ف.ف: از همان ابتدا که از خرابکاری آگاهی یافتم.

م.ا: مسئولیت شما در جنوب لبنان چه بود؟

ف.ف: مسئولیت من خرابکاری بود … ما وارد دهکده‌ها می‌شدیم و فقط خرابکاری می‌کردیم. هرجا که زنان و کودکان بودند، ما خرابکاری می‌کردیم. جز خرابکاری کار دیگری نمی‌کردیم.

م.ا: آیا برای هدف و آرمان خاصی یا صرفاً برای پول دست به خرابکاری می‌زدید؟

ف.ف: نه، خدای من، فقط برای پول. هدف و آرمان یعنی چه؟ آیا هنوز هم هدفی وجود دارد؟ سال‌هاست که ما خود را فروخته‌ایم.

م.ا: بگویید ببینم، سازمان‌های خرابکاران پولشان را از کجا می‌گیرند؟

ف.ف: از هر کسی که پول اضافی برای خرابکاری دارد؛ به عبارت دیگر از رژیم‌های عربی که از خرابکاری حمایت می‌کنند.

م.ا: نظر شما در مورد عرفات تروریست چیست؟

ف.ف: قسم می‌خورم که او بزرگترین تروریست است. او کسی است که هدف و آرمان ما را به تاراج داد. همه زندگی او خرابکاری است و بس.

م.ا: نظر شما در مورد شیوه عملکرد نیروهای دفاعی اسرائیل چیست؟

ف.ف: به شرفم سوگند، از نیروهای دفاعی اسرائیل برای خوش‌رفتاری‌شان با خرابکاران بسیار متشکرم.

م.ا: آیا برای خرابکارانی که هنوز هم با نیروهای دفاعی اسرائیل می‌جنگند و خرابکاری می‌کنند پیامی دارید؟

ف.ف: پیام من به آنها این است که اسلحه‌های خود را به نیروهای دفاعی اسرائیل تحویل دهند. اگر این کار را بکنند با آنها برخورد خوبی خواهد شد.

م.ا: آخرین پرسش من از شما، آقای خرابکار، این است: آیا برای خانواده خود پیامی دارید؟

ف.ف: دلم می‌خواهد خانواده و دوستانم خاطر جمع باشند که من در نهایت سلامت هستم. همچنین مایل هستم از رادیوی دشمن تشکر کنم که به من اجازه‌ی صحبت داده است.

م.ا: منظورتان صدای اسرائیل است؟

ف.ف: بله قربان، بی‌تردید.

اگر دنبال یک خرابکار می‌گردید، با توجه به اینکه هر فلسطینی مخالف اسرائیل در لبنان یک خرابکار است، هر فلسطینی‌ای که شما دستگیر کنید یک خرابکار، یک تروریست است، خرابکاری «پر کینه». چشم‌بندی‌های ایدئولوژیکِ ذهنِ بازجو به حدی محکم است که مانع آگاهی وی از تقلید مسخره‌آمیز فلسطینی از اندیشه‌های وی درباره خرابکاری و تروریسم می‌شود. فدایی فلسطینی، آنچه بازجو می‌خواهد از زبان وی بشنود به زبان می‌آورد، امّا چنان در آن غلو می‌کند که نافی مقصد می‌شود.

(فراتر از واپسین آسمان، ادوارد سعید، نشر هرمس، ۱۳۸۲)

چند سخن از پیام آور رحمت

? امام حسین(ع)، به نقل از رسول خدا(ص) فرمود: هر که فرمانراوایی ستمگر را ببیند که حرام‌های خدا را حلال می‌شمرد، پیمان خدا را می‌شکند، با سنت رسول خدا مخالفت می‌کند و در میان بندگان خدا بر اساس گناه و تجاوز رفتار می‌کند، و نه با کردار خود بر او بشورد و نه با گفتار خود، آنگاه بر خداست که [در روز جزا] او را به همان جایگاهی در آورد که آن ستمگر را در می‌آورد.

? امام علی(ع): بارها از پیامبر(ص) شنیدم که می‌فرمود: «ملتی که حق ضعیفان را از زورمندان بدون ترس و لرز نستاند هرگز پاک نمی‌شود و روی سعادت نمی‌بیند»

? پیامبراکرم(ص): هرگاه بدکار ستوده شود، عرش مى‌لرزد و پروردگار به خشم مى‌آید.

? پیامبراکرم(ص): هرکه نزد توانگری رود و از سر چشمداشت به آنچه او دارد در برابرش کرنش کند، دو سوم دینش از بین می‌رود.

? پیامبراکرم(ص): هر کس دوست داشته باشد که او نشسته باشد و مردم در برابرش بایستند، جایگاهش در آتش است.

? پیامبراکرم(ص): روز قیامت بدترین مردم در پیشگاه خدا کسانی هستند که مردم از ترس گزندشان به آن‌ها احترام بگذارند.

? مردی را پیش پیامبر(ص) آوردند و گفتند: «این شخص می‌خواسته شما را بکشد.» پیامبر(ص) دستور داد او را رها کنند و با گذشتن از خطای او، قصاص قبل از جرم را مردود دانست و به آن مرد فرمود: «نترس، بر فرض که چنان قصدی هم داشته‌ای، اما بر من که دست نیافته‌ای.»

? خدا را به یاد فرمانروایان امتم پس از خود می‌آورم … [و از آنان می‌خواهم که] درِ خانه‌ی خود را به روی مردم مبندند که در این صورت قدرتمندان و توانگران ایشان، ضعیفانشان را خواهند خورد!

? برگرفته از: http://ayat.ir/bx1lR

چند سخن در باب ستم

? امام صادق(ع): هيچ ستمی سخت تر از آن ستمی نیست که ستمدیده‌ در قبال آن یاوری جز خدا نمی یابد.

? امام علی(ع): خداوند از دانایان پیمان گرفته است که بر سیری ستمگر و گرسنگی ستمدیده رضایت ندهند. 

? پیامبر اکرم(ص): چون روز قيامت شود ندا دهنده اى آواز دهد: كجايند ستمگران و یاران آنان؟ هر کسی که برای آنان ليقه‌ای در دوات نهاده، یا سر کیسه ای برای آنان بسته، یا قلمی برای آنان در مرکّب فرو برده است؛ پس آنان را نیز با ستمگران محشور كنيد.

? پیامبر اکرم(ص): از دعای ستمدیده بترسید، هرچند کافر باشد؛ زیرا هیچ چیز حجاب دعای مظلوم نمی شود.

****

? قطعه ای از «اندیشه های متی»، نوشته «برتولت برشت»:
امروزه خیلی ها حاضرند با ظلمی که به بی پناهان می شود مبارزه کنند، ولی آیا اینها میتوانند ظلم را باز شناسند؟ 

تشخیص بعضی انواع ظلم آسان است. وقتی مردم را به خاطر ترکیب دماغ یا رنگ مویشان لگدمال می کنند، اِعمال زور برای خیلی ها آشکار است؛ همین طور وقتی کسانی را در زندان های متعفن می اندازند.

ولی مگر نه این است که ما در اطراف خود همه جا مردمی را می بینیم چنان نزار که گویی با تسمه فولادی شلاقشان زده اند؛ مردمی که در سی سالگی قیافه پیران شکسته را دارند، اما بیداد گری کجا است؟ مردمی که سال های سال در زاغه هایی زندگی می کنند که مطبوع تر از سلول زندان نیست و امکان رهایی از آن ها هم بیش از امکان رهایی از زندان نیست. ولی کو زندان بانانی که در جلو زاغه ها ایستاده باشند؟ ستمدیدگانی از این قبیل بی نهایت زیادتر از کسانی هستند که در روز معلومی شکنجه شده اند و یا در زندان مشخصی فرو افتاده اند.