بایگانی برچسب: عدالت



معرفی کتاب جنبش دانشجویی در آمریکا (رویدادها و قطعاتی از دهه‌ی ۶۰) 

«به باور ما، انسان موجودی است واجد ارزش‌های بیکران و ناشناخته که می‌تواند فراتر از هر مرز و معیاری، عشق بورزد، آزاد باشد و تعقل کند. […] در جامعه‌ی مطلوب ما، روابط انسانی بر پایه‌ی “برادری” شکل خواهد گرفت و اعتماد عمومی، هسته‌ی اصلی آن خواهد بود. حال آن‌که این جنس از روابط اجتماعی، درست در نقطه‌ی مقابل وضع موجودی است که با ایجاد مرزهای تبعیض‌آلود و غیرانسانی، به چندپارگی و جدایی انسان‌ها مشغول است.»

(بخشی از اساس‌نامه‌ی «انجمن دموکراتیک دانشجویان» آمریکا)

🔸گردآوری و ترجمه: نادر فتوره‌چی

🔸انتشارات: فرهنگ صبا (کتاب‌های کوچک ۷)

🔸این کتاب، با حمایت موسسه‌ی فرهنگی- هنری «رخ‌داد نو» به چاپ رسیده است

🔸چاپ اول: ۱۳۸۷

🔸تعداد صفحات: ۱۶۶ صفحه (قطع جیبی)

🔹 فهرست تفصیلی محتوای کتاب و برش‌هایی از متن کتاب را در این آدرس مطالعه کنید.

Share


جوینده‌ی آب … (چند سخن از امام علی(ع) به نقل از نهج‌البلاغه)

🔹در عهدنامه‌ای که به مالک اشتر داد، هنگامی که او را به حکومت مصر گماشت (نامه ۵۳ نهج‌البلاغه):

🔸هر‏گاه مردم به تو گمان ستم بردند عذرِ خویش را در مورد آنچه که موجب بدگمانی شده آشکارا و روشن با ایشان در میان گذار و بدگمانی آنان را از خود برطرف ساز، زیرا این کار سبب تربیت اخلاقی تو و نیز مدارا و ملاطفت با مردم است، و این بیانِ عذر، تو را به مقصودت در سوق دادن آنان به حق می‏‌رساند.

🔸هرگز مگو که مرا بر شما گماشته‌اند، فرمان می‌دهم و باید اطاعت شوم، زیرا که این کار دل را تباه و دین را سست و بی‌آبرو می‌کند و بلا و آفت و از دست دادن نعمت را نزدیک می‌گرداند.

🔸پس اقتدار خویش را با ریختن خون حرام تقویت مکن، که این کار پایه‌های حکومتت را ضعیف و سست می‌سازد، بلکه آن را نابود کند و به دیگری منتقل نماید.

🔸از پیامبر(ص) بارها شنیدم که می‏گفت: «ملتی که حق ضعیفان را از قدرتمندان باصراحت و بدون ترس و واهمه نگیرد هرگز پاک نمی‏‌شود و روی سعادت نمی‏بیند.»

🔸سبب ویرانی سرزمین تنگدستی مردمان آن است، و مردم شهرها هنگامى تنگدست گردند که حاکمان روى به گرد آوردن مال بیاورند و از ماندن خود بر سر قدرت اطمینان نداشته باشند، و از آنچه مایه عبرت است کمتر سود برند.

🔹آن کس که شنیدن سخن حق یا پیشنهاد اجرای عدالت به او برایش سنگین باشد، مسلماً عمل به حق و عدالت برایش دشوارتر خواهد بود.
[…] پس، از گفتن سخن حق یا مشورت دادن در عدالت خودداری نکنید، زیرا من خویشتن را آنچنان والا نمی‌پندارم که بری از خطا باشم و از اشتباه در کارهایم ایمن نیستم مگر آنکه خداوند مرا در کار نفس کفایت کند که بیش از من مالک آن است. (نهج‌البلاغه، خطبه ۲۱۶)

🔹 [اندکی پیش از مرگ پس از آنکه ابن‌ملجم او را ضربت زده بود:]
اگر زنده ماندم، خود اختیاردار خونم هستم، و اگر بمیرم، مرگ وعده‌‏گاه دیدار من است. اگر [قاتل خود را] ببخشم، بخشش موجب نزدیکی من است به خداوند، و [اگر شما ببخشید] برای شما نیکوکاری. پس درگذرید! «آیا دوست نمی‏‌دارید که خدا شما را بیامرزد؟» [سوره نور، ۲۲]
به خدا که با مردن چیزی به سراغ من نیامد که آن را نپسندم، و نه چیزی آشکار شد که آن را نشناسم، بلکه چون جوینده‌ی آب به شب هنگام بودم که ناگهان به آب رسد، یا طالبی که آنچه را خواهان است بیابد، و «آنچه نزد خداست برای نیکان بهتر است.» [سوره آل‌عمران، ۱۹۸] (نهج‌البلاغه، نامه ۲۳)

«صلای بیداری»، فرازهایی از سخنان امام علی(ع) در نهج‌البلاغه است. این مجموعه را از این آدرس دریافت کنید.

Share


آیا میهن‌پرستی فضیلت است؟

(برشی از کتاب «عدالت»، نوشته‌ی مایکل سندل)

آیا میهن‌پرستی یک فضیلت است؟ میهن‌پرستی یک عاطفه‌ی اخلاقی مورد مناقشه است، عده‌ای حب وطن را فضیلتی انکارناپذیر می‌دانند و گروهی آن را بهانه ای برای فرمانبرداری کورکورانه، تعصب ملی، و جنگ می‌بینند. اینجا مسئله‌ی ما کمی جزئی تر است: آیا مردم یک کشور به همدیگر تعهداتی دارند که فراتر از وظایف آنها نسبت به دیگر مردم جهان باشد؟ اگر دارند، آیا این تعهدات را می شود تنها بر مبنای توافق توضیح داد؟

ژان – ژاک روسو که از مدافعان پرشور میهن‌پرستی است اعتقاد دارد که تعلقات و هویتهای اجتماعی برای انسانیت کلی ما مکمل‌هایی ضروری اند. «به نظر می رسد عاطفه‌ی انسانیت هنگامی که به چهار گوشه ی جهان گسترش می یابد تبخیر می شود و رنگ می‌بازد. آن گاه ما دیگر از نگون بختی های مردم تاتارستان یا ژاپن به اندازهی شوربختی های مردم اروپا اندوهگین نمی شویم. دلبستگی و همدردی باید به طریقی محدود و منحصر شود تا فعال بماند.» روسو میهن پرستی را اصل محدود کننده ای می داند که نوع دوستی را تقویت می کند. «این خوب است که انسانیت، هنگامی که بر هم میهنان متمرکز می شود، از رهگذر عادت دید و بازدید و علایق مشترکی که افراد را با یکدیگر متحد می کند، نیروی تازه ای می یابد.» اما اگر هم‌وطنها با چسب تعهد و اشتراک به هم چسبیدند، بیشتر به خودی ها احساس دین می کنند تا به خارجی ها.

آیا ما می خواهیم که مردم بافضیلت باشند؟ پس نخست باید نهال عشق وطن را در دلشان بکاریم. اما اگر وطن آنان برایشان معنایی بیش از آن که برای بیگانگان دارد نداشته باشد، و همان را به آنان بدهد که از دیگران نیز دریغ نمی کند، چگونه ممکن است بدان عشق بورزند؟ [نقل قولی از روسو]

کشورها به مردم خودشان بیشتر می رسند تا به بیگانگان. برای مثال، مردم آمریکا واجد شرایط برای خدمات دولتی بسیاری محسوب می شوند که خارجی ها از آنها محروم اند: آموزش عمومی، بیمه‌ی بیکاری، آموزش حرفه ای، تأمین اجتماعی، بیمه‌ی پزشکی سالمندان، بهزیستی، بن‌های غذا، و غیره. اصلاً علت مخالفت عده ای از آمریکایی ها با سیاست مهاجرپذیری از این نگرانی است که تازه‌واردها از خدماتی بهره مند بشوند که هزینه شان از مالیات آمریکایی ها تأمین میشود. اما باز این سؤال پیش می آید که چرا مالیات دهندگان آمریکایی خودشان را در قبال هم‌وطن های نیازمندشان مسئول احساس می کنند ولی این احساس را نسبت به دیگران ندارند؟

گروهی با هر شکلی از مددکاری اجتماعی مخالف‌اند و به طور کلی دولت رفاه را نمی پسندند. دسته‌ای معتقدند ما باید با سخاوت بیشتری به ملت های در حال توسعه کمک کنیم. اما تقریبا همه قبول دارند که بین تأمین رفاه عمومی و کمک خارجی فرق است. و اکثرا می پذیرند که ما مسئولیت خاصی در مورد رفع نیازهای شهروندان خودمان داریم که شامل حال همه ی مردم دنیا نمی شود. آیا این تفاوت قائل شدن از نظر اخلاقی قابل دفاع است، یا این که تبعیض حساب می شود، تعصبی که ما در مورد خودمان داریم؟ آیا اصلا مرزهای ملی از نظر اخلاقی اهمیت دارند؟ اگر تنها معیارمان نیازمندی باشد، میلیاردها انسان در سراسر جهان، که با کمتر از یک دلار در روز زندگی می کنند، وضعشان از فقرای ما هم بدتر است.

شهر لاریدو در تگزاس و شهر خوآرس در مکزیک دو همسایه در دو سمت رودخانه‌ی «ریو گرانده» اند. بچه ای که در لاریدو به دنیا می‌آید واجد شرایط استفاده از همه‌ی مزایای اجتماعی و اقتصادی دولت رفاه در آمریکاست و وقتی هم که بزرگ شد حق دارد در هر نقطه‌ی آمریکا کار پیدا کند. بچه‌ای که در سمت دیگر به دنیا می آید هیچ کدام از این امتیازها را ندارد؛ ضمن این که حق ندارد از رودخانه هم عبور کند. این دو بچه بدون این که دست خودشان باشد، به صرف محل تولدشان، در آینده‌ی کاملا متفاوت خواهند داشت.

نابرابری ملت‌ها دفاع از جمع گرایی ملی را پیچیده می‌کند. اگر همه‌ی کشورها کمابیش یک اندازه ثروت داشتند، و اگر هر فردی شهروند کشوری بود، تعهد هر کشور به رسیدگی ویژه به مردم خودش مسئله‌ای پیش نمی آورد، دست کم از نقطه نظر عدالت. ولی در جهانی با این همه نابرابری بین کشورهای فقیر و غنی، مقتضیات جمع گرایی ممکن است رابطه ی تنش‌ائودی با اقتضائات برابری پیدا کند. مسئله‌ی حاد مهاجرت از همین تنش حکایت می کند.

(عدالت، نوشته‌ی مایکل سندل، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز)

🔸این متن از فصل ۹ کتاب با عنوان «ما چه دِینی به یکدیگر داریم؟ / دوراهی‌های وفاداری» انتخاب شده، و عمدتاً طرح مسأله است. برای بررسی بیشتر مسأله (و البته نه یک جواب ساده‌ی نهایی) به کتاب رجوع کنید.

Share