بایگانی برچسب: گزیده متن



چرا رشد نمی‌تواند سبز باشد؟

برش‌هایی از مقاله‌ی «چرا رشد نمی‌تواند سبز باشد؟»، منتشر شده در وب‌سایت «میدان»

🔹 هشدار درباره‌ی فروپاشیِ زیست‌محیطی همه‌جا به گوش می‌رسد. طیِ چند سالِ گذشته، روزنامه‌های بزرگی چون گاردین (Guardian)و نیویورک‌تایمز (New York Times) مطالبِ اخطاردهنده‌ای راجع‌به تخلیه‌ی خاک، جنگل‌زدایی، افتِ ذخایرِ ماهی و کاهشِ‌ جمعیتِ‌ حشرات منتشر کرده‌اند. عاملِ ایجادِ این بحران‌ها رشدِ اقتصادیِ جهانی و به تبعِ‌ آن بالارفتنِ مصرف است […] .

🔹بسیاری از سیاست‌گذاران، این هشدارها را با تلاش در جهتِ برقرار نمودنِ آنچه از آن به عنوانِ «رشدِ سبز»(Green Growth) نام می‌برند، پاسخ داده‌اند. ایشان ادعا می‌کنند که تنها با سرمایه‌گذاری در فن‌آوری‌های کارآمدتر و معرفیِ ارزش‌های درست می‌توانیم در عینِ پیشرفت، اثرمان را بر جهانِ طبیعی (که هم‌اکنون نیز در سطحِ ناپایدار است) کاهش دهیم.

🔹به نظر می‌رسد این روش راه‌حلی شسته‌ورفته، برای مشکلِ فاجعه‌بار باشد. تنها یک مانع وجود دارد: شواهدِ اخیر نشان می‌دهد «رشدِ سبز» نه تنها نوش‌دارویی که همه می‌پنداشتند نیست بلکه درواقع حتی غیر‌ممکن است.

🔹عبارتِ «رشدِ سبز» برای اولین بار در کنفرانسی که سازمان ملل راجع به توسعه‌ی پایدار در سال ۲۰۱۲ در ریودوژانیرو برگزار نمود، بر سر زبان‌ها افتاد. پیش از فرارسیدنِ کنفرانس، بانکِ جهانی، سازمانِ همکاری و توسعه‌ی اقتصادی، و برنامه‌ی محیطِ زیستِ سازمان‌ملل همگی گزارشاتی در جهتِ ترویجِ رشدِ سبز ارائه کردند. امروز رشدِ سبز یکی از ستون‌های اساسیِ اهدافِ توسعه‌ی پایدارِ سازمان‌ملل است.

🔹اما به نظر می‌رسد که وعده‌ی رشدِ سبز به‌جای اینکه مبتنی بر شواهد باشد، بر پندارِ آرزومندانه استوار بوده‌است. […] نتایجِ همه‌ی مطالعات یکی است. دانشمندان رفته‌رفته به این نتیجه می‌رسند که برای بهره‌برداری به طورِ مؤثر هم محدودیت‌های فیزیکی هست. ما مطمئناً خواهیم توانست شیوه‌ی مؤثرتری در تولیدِ اتومبیل‌، گوشیِ‌ موبایلِ آیفون و آسمان‌خراش به کار بندیم، اما نمی‌توانیم آن‌ها از هیچ بسازیم!

🔹همان‌طور که دانیل اونیل (Daniel O’neill)، اقتصاددان، اخیراً پیشنهاد داده؛ تنها شانسِ بشریت برای جلوگیری از فروپاشیِ زیست‌محیطی، در اِعمالِ‌ محدودیتِ‌ سنگین برای بهره‌برداری از منابع است. تنها با محدودیت‌هایی، که توسطِ دولت‌ها و یا معاهداتِ بین‌المللی اعمال شوند، می‌توان اطمینان حاصل‌کرد که بشر از خاک و آب بیش از ظرفیتِ بازسازی‌شان، بهره‌برداری نکند. همچنین می‌توانیم استفاده از «تولید ناخالصِ داخلی»[۱] را به عنوانِ شاخصِ موفقیتِ‌ اقتصادی کنار بگذاریم و مقیاسِ متعادل‌تری چون «شاخصِ پیشرفتِ واقعی»[۲] (GPI) را، که مواردی چون آلودگیِ هوا و تخریبِ منابعِ طبیعی در آن مؤثر است، به کاربریم. استفاده از GPI به ما کمک می‌کند تا با کم‌ترین تأثیرِ منفی بر محیط‌زیست بیشترین پیامدِ مثبتِ اجتماعی را داشته‌باشیم.

🔹[…] هیچ‌ راهِ گریزی از نتیجه‌ی آشکار نداریم. در نهایت، برگرداندنِ تمدن به درونِ مرزهای سیاره‌ای مستلزمِ آن است که بشر خود را از بندِ رشدِ اقتصادی رها کند و این مهم از کشور‌های ثروتمند آغاز شود. این موضوع ممکن است بیمناک‌تر از چیزی که واقعاً هست به‌نظررسد. پایانِ رشد به معنیِ تعطیل‌کردنِ فعالیت‌های اقتصادی نیست؛ تنها به این معنی است که سالِ آینده تولید و مصرفی بیشتر از امسال نخواهیم‌داشت. همچنین ممکن است به معنی کوچک‌کردن بخش‌های معینی که به طورِ خاص به محیط‌زیست آسیب می‌زنند و برای شکوفاییِ انسان غیرضروری‌اند باشد، بخش‌هایی چون تبلیغات، رفت‌وآمد به محل‌کار و محصولاتِ یک‌بارمصرف.

🔹اما پایانِ رشد به این معنا نیست که لزوماً ضربه‌ای به استانداردهای زندگی واردمی‌شود. سیاره‌ی زمین امکانِ تأمینِ همه‌ی انسان‌ها حتی بیش از نیازشان را دارد؛ مشکل این‌جاست که منابع به طورِ یکنواخت توزیع نشده‌ است. هم‌اکنون ما می‌توانیم تنها با به اشتراک‌گذاشتنِ عادلانه‌ترِ‌ آنچه داریم به جای غارتِ بیشترِ زمین، زندگیِ‌ انسان‌ها را بهبود بخشیم. پایانِ رشد شاید به معنای خدماتِ عمومیِ بهتر باشد. شاید به معنای حقوقِ پایه باشد. شاید به معنای کم‌کردنِ روزهای کاری باشد به صورتی که بتوان در عینِ استخدامِ تمام‌وقت مقیاسِ تولید را کوچک‌تر کرد. سیاست‌هایی از این قبیل –و مثال‌های بی‌شمارِ دیگر– نه‌تنها برای جانِ سالم به در بردن از قرنِ ۲۱، بلکه برای شکوفایی‌ در آن نیز حیاتی هستند.

متن کامل مقاله را در این آدرس مطالعه کنید.


    پی‌نوشت:
  1. Gross Domestic Product (GDP) تولیدِ ناخالصِ داخلی یکی از مقیاس‌های اصلی برای سنجشِ پیشرفتِ اقتصادیِ یک کشور است که ارزشِ کلِ محصولاتِ نهاییِ تولیدشده (کالا و خدمات) توسطِ واحدهای اقتصادیِ مقیمِ یک کشور در بازه‌ی زمانی معین را با استفاده از واحدِ پولِ جاری انداره‌گیری می‌کند.
  2. Genuine Progress Indicator (GPI) شاخص پیشرفت واقعی معیاری‌ست که به عنوانِ معیارِ جایگزین یا مکملِ تولیدِ ناخالصِ داخلی، پیشنهاد شده‌است. محاسبه‌ی GPI به گونه‌ای‌است که توجهِ‌ بیشتری به رفاهِ عمومی یک کشور دارد، تنها بخشی از آن به اندازه‌ی اقتصادِ کشور می‌پردازد که آن‌هم با در نظر گرفتن مواردی چون عواملِ محیط‌زیستی و اجتماعی ‌است (مواردی که در تولیدِ ناخالصِ داخلی لحاظ نمی‌گردند.) با استفاده از GPI می‌توان سنجید پیامد‌های محیط‌زیستی و هزینه‌های اجتماعیِ تولیدِ اقتصادی و مصرفِ آن در یک کشور، بر سلامت و رفاهِ عمومی مردم مثبت است یا منفی.
Share


معرفی کتاب جنبش دانشجویی در آمریکا (رویدادها و قطعاتی از دهه‌ی ۶۰) 

«به باور ما، انسان موجودی است واجد ارزش‌های بیکران و ناشناخته که می‌تواند فراتر از هر مرز و معیاری، عشق بورزد، آزاد باشد و تعقل کند. […] در جامعه‌ی مطلوب ما، روابط انسانی بر پایه‌ی “برادری” شکل خواهد گرفت و اعتماد عمومی، هسته‌ی اصلی آن خواهد بود. حال آن‌که این جنس از روابط اجتماعی، درست در نقطه‌ی مقابل وضع موجودی است که با ایجاد مرزهای تبعیض‌آلود و غیرانسانی، به چندپارگی و جدایی انسان‌ها مشغول است.»

(بخشی از اساس‌نامه‌ی «انجمن دموکراتیک دانشجویان» آمریکا)

🔸گردآوری و ترجمه: نادر فتوره‌چی

🔸انتشارات: فرهنگ صبا (کتاب‌های کوچک ۷)

🔸این کتاب، با حمایت موسسه‌ی فرهنگی- هنری «رخ‌داد نو» به چاپ رسیده است

🔸چاپ اول: ۱۳۸۷

🔸تعداد صفحات: ۱۶۶ صفحه (قطع جیبی)

🔹 فهرست تفصیلی محتوای کتاب و برش‌هایی از متن کتاب را در این آدرس مطالعه کنید.

Share


آیا میهن‌پرستی فضیلت است؟

(برشی از کتاب «عدالت»، نوشته‌ی مایکل سندل)

آیا میهن‌پرستی یک فضیلت است؟ میهن‌پرستی یک عاطفه‌ی اخلاقی مورد مناقشه است، عده‌ای حب وطن را فضیلتی انکارناپذیر می‌دانند و گروهی آن را بهانه ای برای فرمانبرداری کورکورانه، تعصب ملی، و جنگ می‌بینند. اینجا مسئله‌ی ما کمی جزئی تر است: آیا مردم یک کشور به همدیگر تعهداتی دارند که فراتر از وظایف آنها نسبت به دیگر مردم جهان باشد؟ اگر دارند، آیا این تعهدات را می شود تنها بر مبنای توافق توضیح داد؟

ژان – ژاک روسو که از مدافعان پرشور میهن‌پرستی است اعتقاد دارد که تعلقات و هویتهای اجتماعی برای انسانیت کلی ما مکمل‌هایی ضروری اند. «به نظر می رسد عاطفه‌ی انسانیت هنگامی که به چهار گوشه ی جهان گسترش می یابد تبخیر می شود و رنگ می‌بازد. آن گاه ما دیگر از نگون بختی های مردم تاتارستان یا ژاپن به اندازهی شوربختی های مردم اروپا اندوهگین نمی شویم. دلبستگی و همدردی باید به طریقی محدود و منحصر شود تا فعال بماند.» روسو میهن پرستی را اصل محدود کننده ای می داند که نوع دوستی را تقویت می کند. «این خوب است که انسانیت، هنگامی که بر هم میهنان متمرکز می شود، از رهگذر عادت دید و بازدید و علایق مشترکی که افراد را با یکدیگر متحد می کند، نیروی تازه ای می یابد.» اما اگر هم‌وطنها با چسب تعهد و اشتراک به هم چسبیدند، بیشتر به خودی ها احساس دین می کنند تا به خارجی ها.

آیا ما می خواهیم که مردم بافضیلت باشند؟ پس نخست باید نهال عشق وطن را در دلشان بکاریم. اما اگر وطن آنان برایشان معنایی بیش از آن که برای بیگانگان دارد نداشته باشد، و همان را به آنان بدهد که از دیگران نیز دریغ نمی کند، چگونه ممکن است بدان عشق بورزند؟ [نقل قولی از روسو]

کشورها به مردم خودشان بیشتر می رسند تا به بیگانگان. برای مثال، مردم آمریکا واجد شرایط برای خدمات دولتی بسیاری محسوب می شوند که خارجی ها از آنها محروم اند: آموزش عمومی، بیمه‌ی بیکاری، آموزش حرفه ای، تأمین اجتماعی، بیمه‌ی پزشکی سالمندان، بهزیستی، بن‌های غذا، و غیره. اصلاً علت مخالفت عده ای از آمریکایی ها با سیاست مهاجرپذیری از این نگرانی است که تازه‌واردها از خدماتی بهره مند بشوند که هزینه شان از مالیات آمریکایی ها تأمین میشود. اما باز این سؤال پیش می آید که چرا مالیات دهندگان آمریکایی خودشان را در قبال هم‌وطن های نیازمندشان مسئول احساس می کنند ولی این احساس را نسبت به دیگران ندارند؟

گروهی با هر شکلی از مددکاری اجتماعی مخالف‌اند و به طور کلی دولت رفاه را نمی پسندند. دسته‌ای معتقدند ما باید با سخاوت بیشتری به ملت های در حال توسعه کمک کنیم. اما تقریبا همه قبول دارند که بین تأمین رفاه عمومی و کمک خارجی فرق است. و اکثرا می پذیرند که ما مسئولیت خاصی در مورد رفع نیازهای شهروندان خودمان داریم که شامل حال همه ی مردم دنیا نمی شود. آیا این تفاوت قائل شدن از نظر اخلاقی قابل دفاع است، یا این که تبعیض حساب می شود، تعصبی که ما در مورد خودمان داریم؟ آیا اصلا مرزهای ملی از نظر اخلاقی اهمیت دارند؟ اگر تنها معیارمان نیازمندی باشد، میلیاردها انسان در سراسر جهان، که با کمتر از یک دلار در روز زندگی می کنند، وضعشان از فقرای ما هم بدتر است.

شهر لاریدو در تگزاس و شهر خوآرس در مکزیک دو همسایه در دو سمت رودخانه‌ی «ریو گرانده» اند. بچه ای که در لاریدو به دنیا می‌آید واجد شرایط استفاده از همه‌ی مزایای اجتماعی و اقتصادی دولت رفاه در آمریکاست و وقتی هم که بزرگ شد حق دارد در هر نقطه‌ی آمریکا کار پیدا کند. بچه‌ای که در سمت دیگر به دنیا می آید هیچ کدام از این امتیازها را ندارد؛ ضمن این که حق ندارد از رودخانه هم عبور کند. این دو بچه بدون این که دست خودشان باشد، به صرف محل تولدشان، در آینده‌ی کاملا متفاوت خواهند داشت.

نابرابری ملت‌ها دفاع از جمع گرایی ملی را پیچیده می‌کند. اگر همه‌ی کشورها کمابیش یک اندازه ثروت داشتند، و اگر هر فردی شهروند کشوری بود، تعهد هر کشور به رسیدگی ویژه به مردم خودش مسئله‌ای پیش نمی آورد، دست کم از نقطه نظر عدالت. ولی در جهانی با این همه نابرابری بین کشورهای فقیر و غنی، مقتضیات جمع گرایی ممکن است رابطه ی تنش‌ائودی با اقتضائات برابری پیدا کند. مسئله‌ی حاد مهاجرت از همین تنش حکایت می کند.

(عدالت، نوشته‌ی مایکل سندل، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز)

🔸این متن از فصل ۹ کتاب با عنوان «ما چه دِینی به یکدیگر داریم؟ / دوراهی‌های وفاداری» انتخاب شده، و عمدتاً طرح مسأله است. برای بررسی بیشتر مسأله (و البته نه یک جواب ساده‌ی نهایی) به کتاب رجوع کنید.

Share