🍃 برشهایی از فصل 3 کتاب «حیات در کلمات» با عنوان «روزنه» 🔸 جهان با این فراخی، گاهی بر آدمی تنگ میآید؛ و دل با همه گشادگی، گاهی میگیرد. روزنه راهی است از عالم بسته و دل گرفته به سوی بیمنتهایی و رهایی. روزنه، طلب نور و صدا و هواست، قوت و قوت چشم و …
من از که باک دارم؟ خاصه که یار با من از سوزنی چه ترسم؟ و آن ذوالفقار با من کی خشک لب بمانم؟ کان جو مراست جویان کی غم خورد دل من؟ و آن غمگسار با من تلخی چرا کشم من؟ من غرق قند و حلوا در من کجا رسد دی؟ و آن …
(سه نکته از مثنوی معنوی) هر کسی گر عیب خود دیدی ز پیش کی بدی فارغ خود از اصلاح خویش غافلند این خلق از خود ای پدر لاجرم گویند عیب همدگر من نبینم روی خود را ای شمن من ببینم روی تو تو روی من آن کسی که او ببیند روی خویش نور او از …
? عارفی گفت رفتم در گُلخَنی[1] تا دلم بگشاید که گریزگاهِ بعضی اولیا بوده است. دیدم رئیس گلخن را شاگردی بود، میان بسته بود، کار میکرد و اوش میگفت که این بکن و آن بکن، او چُست کار میکرد. گلخنتاب را خوش آمد از چُستی او در فرمانبرداری. گفت: «آری، همچنین چست باش. اگر تو …
میگويند پادشاهی پسر خود را به جماعتی اهل هنر سپرده بود تا او را از علوم نجوم و رمل و غيره آموخته بودند و استاد تمام گشته با کمالِ کودنی و بلادت[1]. روزی پادشاه انگشتری در مشت گرفت، فرزند خود را امتحان کرد که «بيا بگو در مشت چه دارم.» گفت: «آنچه داری گِردست و …