🍃 بخشهایی از متن شعر (متن کامل شعر را از اینجا دریافت کنید.) آنجا در آستانهء مغاکی الکتریکی به بلندای آسمان، ادوارد را دیدم سی سال پیش، و زمانه کمتر از امروز سرکش بود… هر دو به هم گفتیم: اگر گذشته ات تجربه ای ست فردا را به معنائی و رؤیائی بدل کن! برویم، …
شهید دختر شهید که خودش فرزند شهید که خواهر این مبارز شهید خویشِ آن شهید نوه ی پدربزرگ شهید همسایه ی عموی شهید (و غیره و غیره…) هیچ خبری اما نگران نمی کند دنیای توسعه یافته را چرا که، همان طور که می دانید عصر بربریت تمام شده و اسم قربانی مجهول است، آدمی است …
هشیار نبودم آن دم که برای نخستین بار از دروازه این زندگی گذر کردم کدامین توانمایه بود که مرا برانگیخت تا چونان غنچهای در نیمهشب جنگل به میان گستردگی این راز واگشوده شوم؟ به گاه برآمدن سپیده که به نور نگاه افکندم بیدرنگ احساس کردم که در این دنیا بیگانه نیستم و آن ذات فراتر …
? غلط نمیتواند به شکست تن دهد صحیح اما میتواند ? جهان را غلط میخوانیم و میگوییم: ما را میفریبد. ? ممکن از ناممکن میپرسد: “خانهات کجاست؟” پاسخ میدهد: “در رؤیاهای یک ناتوان.” ? آن که بسیار در پی نکوکاری است دیگر مجالی برای نیک بودن ندارد. ? کینه ورزیدند کشتند و مردمان آنان را …
اندیشیدم که بایست از تو درخواست کنم – اما پروا نکردم – حلقهی گل سرخ روی گردنت را، بنابراین، چشم به راه بامداد ماندم که تو از برم میرفتی، تا چند شاخهای را روی بسترت بیابم و در سپیدهدم، چون یک گدا، جستجو کردم و تنها یکی دو برگ جدا شده را یافتم. آه، خدای …
«همهی آبهایم را به شادی میبخشم خود اگرچه اندکی از آن برای تشنهها کافیست.» آبشار چنین میخواند. ??? ریشهها زیر خاک از این که شاخهها را بارور میکنند چشمداشتی ندارند. ??? برگ موقعی که عشق میورزد گل میشود و گل موقعی …