🍃 بخشهایی از متن شعر (متن کامل شعر را از اینجا دریافت کنید.) آنجا در آستانهء مغاکی الکتریکی به بلندای آسمان، ادوارد را دیدم سی سال پیش، و زمانه کمتر از امروز سرکش بود… هر دو به هم گفتیم: اگر گذشته ات تجربه ای ست فردا را به معنائی و رؤیائی بدل کن! برویم، …
🍃 بخشی از فصل 8 کتاب «سقراط، عیسی، بودا – سه آموزگار زندگی» حدود سال ۳۹۹ پیش از میلاد مسیح – این، تاریخی است که نویسندگان زندگینامههای سقراط اختیار کردهاند، اما چیزی جز تاریخی تقریبی نیست – سه شهروند آتنی سقراط را به محضر دادگاه میکشانند. سخن، بر سر آنوتوس بازرگان دولتمندی که به خاطر …
در بنی اسرائیل یکی گناه بسیار داشت. خواست که توبه کند و ندانست که بپذیرند یا نه. وی را نشان دادند به کسی که عابدترین روزگار بود. از وی پرسید که «گناه بسیار دارم و نود و نه کس کشتهام، مرا توبه بوَد؟» گفت: «نه». آن عابد را نیز بکشت تا صد تمام شد. پس …
🔸 دو قطعه از «گیتانجالی» هشیار نبودم آن دم که برای نخستین بار از دروازه این زندگی گذر کردم کدامین توانمایه بود که مرا برانگیخت تا چونان غنچهای در نیمهشب جنگل به میان گستردگی این راز واگشوده شوم؟ به گاه برآمدن سپیده که به نور نگاه افکندم بیدرنگ احساس کردم که در این دنیا بیگانه …
🔸بگذارید از آخر شروع کنیم. برای بیشتر مردم ترسناکترین چیز درباره مرگ، مرده بودن نیست، مردن است، رنج کشیدن است. این یک تفاوت کلیدی است. دقیق شدن در این موضوع میتواند خیلی کمک کند به جدا کردن مفهوم رنجی که بودنش اجتنابناپذیر است از رنجی که میتوانیم آن را تغییر دهیم. اولی طبیعی هست، …
🔸 برشهایی از کتاب «گیتا» 🌿 آرجونا گفت: «سرورم، کریشنا! خود گفتی که حکمت از کردار برتر است؛ اینک چه گونه مرا به کار و پیکار میداری؟ «آرامش از من ربودهای و ذهنام را به آشوب آوردهای. خواهش دارم، راه وارستن از کردار را روشن کن.» کریشنای پروردگار گفت: «آرجونا! در گیتی دو راه هست؛ …
هشیار نبودم آن دم که برای نخستین بار از دروازه این زندگی گذر کردم کدامین توانمایه بود که مرا برانگیخت تا چونان غنچهای در نیمهشب جنگل به میان گستردگی این راز واگشوده شوم؟ به گاه برآمدن سپیده که به نور نگاه افکندم بیدرنگ احساس کردم که در این دنیا بیگانه نیستم و آن ذات فراتر …