قرآن، سیره و حدیث

سه درس برای معلمان

(با نگاه به زندگی حسین بن علی)

گفته‌اند که عاشورا را می‌توان «مدرسه» نامید، چرا که که آن افرادی که در این واقعه نقش داشته‌اند، حسین بن علی و یارانش، در طول مسیر چیزهای بسیار آموختند و آموخته‌ها را زیستند و بالیدند. اگر عاشورا را مدرسه بدانیم، چه بسا که بتوانیم از آن درس‌هایی برای معلمان، با هر مخاطب و در هر حوزه‌ای که باشند، بیابیم.

این درس‌ها شاید بسیار باشند. اما به صورت مختصر می‌خواهم سه درسی را که در مواجهه با این واقعه مهم یافته‌ام بیان کنم؛ درس‌هایی که گمان می‌کنم هر معلمی که به دنبال حیات بخشیدن به مخاطبانش است، مهم خواهد یافت.

۱)

گاهی این حقیقت فراموش می‌شود که حسین بن علی در پاسخ به مردم کوفه تصمیم گرفت حرکت خود را آغاز کند؛ اگر خواسته‌ی این مردم نبود حسین بن علی چنین مسیری را برنمی‌گزید. نامه مردم کوفه۱ به این امید ارسال شده بود که شاید با رهبری حسین بن علی راهی برای خروج از حکومت ترس و سرکوب اموی یافت شود. از متن نامه‌ها چنین بر می‌آید که آنها گویندگان بی‌عمل نبودند و پس از مرگ معاویه، تلاش‌هایی را برای مخالفت با حاکم کوفه آغاز کرده بودند.

پاسخ حسین بن علی، تأیید دغدغه‌های عدالت‌جویانه‌ی آنها و تأکیدی بر وظایف پیشوا بود۲. اما، در عین حال، در آن می‌توان امید وی به تغییر وضعیت را دید، و این امیدواری تأییدی برای امید مردم بود.

برای فهم بهتر وضعیت، دو نکته است که باید در نظر داشت. یکی اینکه یزید (بر خلاف تصور شایع) فردی ضعیف و ترسو نبود. او که حاصل بیست سال حکومت پدرش را تحویل گرفته بود، بعید بود با مخالفان مماشات کند و به آسانی و از سر ضعف حکومت عراق را واگذارد. به این ترتیب پاسخ حسین بن علی به نامه‌های مردم کوفه، مواجه‌ای با یک خطر جدی بود. رو در رو شدن با خطر در مسیر حق، برای همه‌ی جویندگان حقیقت که ناظر این صحنه هستند، امیدبخش است. برای زنده کردن امید، اغلب – اگر نه همیشه – باید خطر را پذیرا بود.

نکته دوم اینکه کوفه پیش از این شاهد رخدادهایی بود که حاصلش شکست علی بن ابی‌طالب و حسن بن علی در نبرد با معاویه بود. افرادی بر اساس همین رخدادها، مردم کوفه را به کل سست و غیرقابل اتکا می‌دانستند و حسین بن علی را از رفتن باز می‌داشتند. حسین بن علی از آنچه گذشته بود بی‌خبر نبود، و بی قید و شرط به مردم کوفه پاسخ مثبت نداد، اما این درخواست را به کل رد هم نکرد، بلکه مسلم بن عقیل را برای تحقیق و دیدن وضعیت مردم به آنجا فرستاد. این برخورد، حیات‌بخشِ امید است برای کسانی که حتی ممکن است خودشان هم تصویری منفی از خود داشته باشند، و گمان می‌کنم که این موضوع برای حسین اهمیتی اساسی داشت۳.

امید البته مبنا و پایه‌ای محکم می‌خواهد. می‌توان ماجرای عاشورا را با این سؤال دوباره خواند که امید را بر چه پایه‌ای می‌توان استوار کرد و پرشور کمر همت به کاری که باید بست. اما در هر حال، چیزی که به قطع در این زمانه‌ی دشوار احتیاج داریم، معلمانی هستند که با آموزه‌ها، و البته با زندگی خود امید را در دل مخاطبان‌شان زنده کنند.

۲)

زندگی حسین بن علی، چه در زمان معاویه و چه بعد از آن یک زندگی «عادی» نبود. مقصودم از «عادی» شدن زندگی، تن دادن به ارزش‌ها و عقاید مرسوم زندگی اجتماعی به هدف پذیرفته شدن در آن اجتماع است. برای مثال، حکومت اموی تلاش بسیاری کرد برای القای این موضوع که اطاعت از خلیفه، به عنوان جانشین پیامبر (و بعدها، جانشین خدا، که به خاطر این جانشینی مستقیم مقامی بالاتر از پیامبر هم دارد) واجب است. طبیعتاً کسانی که این طرز فکر را می‌پذیرفتند زندگی ساده‌تری داشتند. بسا علمایی که مبلغ چنین تفکری شدند، و طبیعتاً حکومت برای شایع کردن این تفکر (که به صراحت در تقابل با آموزه‌های قرآن و پیامبر بود) نیاز به همراهی علما داشت.

حسین بن علی اما بارها به صراحت این تلقی از اطاعت را رد کرد، و عملاً هم تن به اطاعت بی‌چون و چرا از قدرت نداد. به علاوه علمایی که با قدرت همراه شده بودند (چه به صورت فعال و چه با سکوت‌شان) با صراحت نقد می‌کرد. او، در روزگار معاویه، خطاب به چنین علمایی گفت:

و اگر بدانید، مصیبت شما از همه‌ی مردم بزرگ‌تر است، که در حفظ جایگاه عالمان مغلوب شدید. زیرا گذرگاه کارها و احکام به دست عالمان به خداست، که بر حلال و حرام او امینند. این جایگاه را از شما ربودند، و آن از شما ربوده نشد مگر به خاطر پراکندگی شما از [حول] حق، و اختلافتان در سنت [پیامبر(ص)]، با اینکه [بر آن] دلیل روشن داشتید. و اگر بر آزارها شکیبا بودید و در راه خدا هزینه‌ها را تحمل می‌کردید، امور خدا بر عهده‌ی شما در می‌آمد و از جانب شما به جریان می‌افتاد و به شما بازمی‌گشت. ولی شما ظالمان را در جای خودتان نشاندید و امور خدا را به آنان سپردید تا بر اساس شبهه‌ها کار کنند و به راه شهوت‌ها روند. فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگی دنیا که [ناگزیر] ترکتان خواهد کرد، آنان را بر این [جایگاه] چیره کرد۴.

پایبندی به حق و مقابله با ارزش‌ها و عقاید پذیرفته شده‌ی حکومت و جامعه، احتیاج به آزادگی و شجاعت دارد. نکته این است که معدود کسانی که این ویژگی‌ها را در زندگی خود به نمایش می‌گذارند، آتش زیر خاکسترِ شجاعت و آزادمنشی را در دل بسیاری کسان دیگر شعله‌ور می‌کنند. از همین رو است که بیان صریح عقیده، و زیستن بر اساس عقیده اهمیت والایی در منش حسین بن علی دارد.

امروز، در روزگاری که بت‌های جدید از هر سو در دل مردم ترس افکنده‌اند، احتیاج داریم به معلمانی شجاع که آزادمنشانه – و نیز پرشور و بی‌قرار – حقیقت را جستجو کنند، آن را به بیان در آورند، و بر اساس آن زندگی کنند. تنها به این ترتیب است که شجاعت و آزادگی به دیگر مردم جامعه منتقل می‌شود، و نزدیک شدن جامعه به وضع دل‌خواه میسر می‌شود.

۳)

ما در راه حقیقت، مدیون بسیاری از گذشتگانی هستیم که راه را هموار کرده‌اند و دانش و شیوه‌ی سلوکی که برای طی مسیر لازم است را برای ما به میراث گذاشته‌اند. علاوه بر دانش، ما میراث‌دار آرزوهای آنان نیز هستیم. در واقع، این اشتراک آرزو ما را هم‌مسیر کرده است. اگر من دغدغه‌ی برقراری عدالت در جامعه را دارم و در این راه می‌کوشم، هم‌مسیر می‌شوم با همه‌ی کسانی که این آرزو را داشته‌اند.

البته علی‌رغم تلاش آنان، هنوز تا تحقق عدالت فراگیر در جامعه‌مان فاصله‌ی زیادی داریم. بنابراین اگر خود را میراث‌دار بدانیم، سعی می‌کنیم درست بفهمیم که مسیر تا کجا پیموده شده و چه کارهایی باقی مانده، و همه‌ی سعی‌مان را می‌کنیم تا چند قدم به آرمان مشترک‌مان نزدیک‌تر شویم و سپس کار را به آیندگان بسپاریم. به تعبیری، وفا به آنانی که زندگی‌شان را در راه آرمانی والا گذاشته‌اند، این است که ما نیز زندگی‌مان را در راه آن آرمان، که البته آرمان خود ما هم هست، صرف کنیم.

حسین بن علی خود را ادامه دهنده‌ی راه پیامبر می‌داند، پیامبری که آرمانش رها شدن مردم از قیود بت‌های درونی و بیرونی بود ۵، تا همه، بی تفاوت و تبعیض، در سایه‌ی رحمت یک پروردگار، و در قالب یک امت، بتوانند تمام استعدادهای خود را شکوفا کنند. حسین جا به جا به این اشاره می‌کند که پیامبر چه می‌گفت و چه می‌خواست، و یادآوری می‌کند که آنچه او می‌خواست واگذاشته شده و باید آن خواسته را احیا کرد و پروژه را پیش برد. او به صراحت می‌گوید:

می‌بینید که پیمان‌های خدا شکسته می‌شود و باکتان نیست. اگر پاره‌ای از پیمان‌های پدرانتان شکسته شود نگران [و پریشان] می‌گردید، و [حال آنکه] پیمان رسول خدا خوار و ناچیز شده است.
کوران و گنگان و بیماران زمینگیر در شهرها به حال خود رها شده‌اند و به آن‌ها ترحمی نمی‌شود. [با این حال،] شما به کاری که شایسته‌تان است برنمی‌خیزید و دیگران را نیز در این راه مدد نمی‌رسانید و با مسامحه و سازش با ستمکاران خود را آسوده می‌دارید. این همه، از جمله چیزهایی است که خدا شما را بدان فرمان داده […]۶ .

شاید حسین می‌توانست فقط به آرمان اشاره کند و چیزی از پیامبر، یعنی آن کسی که این آرمان را با این ویژگی‌ها توصیف کرد و برایش جنگید نگوید. اما در این صورت دو چیز از دست می‌رفت. نخست آنکه پیامبر زندگیِ زیسته‌ای دارد که توصیف نحوه‌ی مبارزه برای این آرمان است. اشاره به خواسته‌ی پیامبر، یادآوری این زندگی زیسته است، و چه دلیلی دارد که مخاطبان از این زندگی محروم شوند؟ و دیگر آنکه حسین با یادآوری پیامبر به خود و مخاطبانش، پیامبر را همراه خود و مخاطبان می‌کند در مسیر. مسیری که با همراهی طی شود متفاوت است با مسیری که به تنهایی طی شود. ذکر، یعنی یادآوری، و تلاش برای وفا، معجزه می‌کند: دل بینا و همراه می‌شود و ترس و دودلی بی‌حاصل دور می‌شود و قدم‌ها استوار می‌شوند.

یکی از کارهای مهم معلم، آشنا کردن دانش‌آموزان است با روندگان راه حقیقت، و همراه کردن دانش‌آموزان با ایشان. شاید این مهم‌ترین کار باشد، چرا که اگر این کار درست صورت گیرد، میراث به آیندگان منتقل می‌شود، حتی اگر معلم خود فرصت یا توان کافی نداشته باشد. و البته می‌دانیم، معلم اگر بخواهد این کار را خوب انجام دهد باید بکوشد که خود میراث‌دار باشد.

 

در وصف آفتاب

دو سال بعد از همگانی شدن دعوت پیامبر‌(ص)، هجرت دوم به حبشه به رهبری جعفر بن‌ابی‌طالب انجام گرفت و هشتاد و دو یا هشتاد و سه مرد و شانزده یا هجده زن، راهی حبشه شدند. وقتی قریش از وضع مهاجران مسلمان در حبشه آگاه شدند، تصمیم گرفتند دو نفر از بهترین افراد خود را نزد نجاشی بفرستند تا مهاجران را از سرزمین خود براند. بدین منظور عبدالله‌بن‌ابی‌ربیعه و عمرو بن‌عاص‌بن‌وائل را با هدایایی نزد نجاشی و وزرای او فرستادند.

اُمّ‌سَلَمه که خود از مهاجران به حبشه بود گوید: قریش به منظور بازگرداندن ما به مکه، دو تن از مردان چالاک و زیرک خود را با هدایای بسیار از اشیای نفیسی که مخصوص مکه بود به دربار نجاشی فرستادند و به آن دو گفتند که پیش از سخن گفتن با نجاشی، هدایای وزیران و درباریان او را برسانید، سپس هدایای خود نجاشی را تقدیم دارید و آنگاه از وی بخواهید که پیش از سخن گفتن با مهاجران بدون چون و چرا آنها را به شما تسلیم کند. فرستادگان قریش به حبشه آمدند و همانگونه که دستور یافته بودند به هر یک از وزیران و درباریان هدایایی تقدیم کردند […] سپس هدایای نجاشی را تقدیم داشته، به وی گفتند: پادشاها! جوانانی بی‌خرد از ما که دین قوم خود را رها کرده و به دین شما هم در نیامده و کیش نوساخته‌ای آورده‌اند که نه ما می‌شناسیم و نه شما، به کشور شما پناهنده شده‌اند و اکنون بزرگان قوم یعنی پدران و عموها و اشراف قبایلشان ما را نزد شما فرستاده‌اند تا اینان را به سوی قومشان بازگردانی، زیرا آنان به کار اینان بیناتر و به کیش نکوهیده شان آشناترند.

عبدالله و عمرو سخت نگران بودند که مبادا نجاشی سخنان مهاجران را نیز بشنود. در این هنگام وزیران و درباریان گفتند: پادشاها این فرستادگان راست می‌گویند، قومشان نسبت به این افراد بیناتر و به کیش نکوهیده‌شان آشناترند. این افراد را به همین دو نفر تسلیم فرمایید تا آنان را به سرزمین و قومشان بازگردانند. نجاشی سخت به خشم آمد و گفت: خیر، به خدا سوگند آنان را تسلیم نمی‌کنم که اکنون به من پناه آورده و در سرزمین من وارد شده و مرا بر دیگران برگزیده‌اند، پس باید آنان را فراخوانم و از گفتار این دو، پرسش کنم، آنگاه اگر همانگونه بود که این دو می‌گویند تسلیمشان می‌کنم و به قومشان بازمی‌گردانم و اگر آن گونه نبود، از ایشان حمایت می‌کنم و تا هر زمان که بخواهند می‌توانند در سرزمین من در آسایش و امنیت به سر برند.

نجاشی در پی اصحاب رسول خدا فرستاد و آنان را فراخواند. مهاجران انجمن کردند و درباره اینکه با نجاشی چگونه سخن گویند با یکدیگر مشورت کردند و تصمیم گرفتند هر چه پیش آید، حقیقت را از سر صدق و راستی بگویند و دستورهای رسول خدا را بی‌کم‌و‌کاست بیان کنند. نجاشی در حالی که کشیشان اطرافش را فراگرفته بودند و انجیل‌ها را پیش روی خود باز کرده بودند، رو به مهاجران کرده گفت: این کیشی که جدا از دین قوم خود آورده‌اید و نه دین من است و نه کیش دیگر ملل جهان، چیست؟

جعفر‌بن‌ابی‌طالب لب به سخن گشود و چنین گفت: پادشاها ما مردمی بودیم که به وضع جاهلیت زندگی می‌کردیم، بت‌ها را پرستش می‌کردیم، مردار می‌خوردیم، کارهای زشت انجام می‌دادیم، قطع رحم می‌کردیم، با همسایگان و هم‌پیمانان خود رفتاری بد داشتیم، نیرومند ما ناتوان ما را می‌خورد … وضع ما چنین بود تا خدا پیامبری از خودمان برای ما برانگیخت که نسب و راستی و امانت و پاکدامنی او را می‌شناسیم. او ما را به خدا دعوت کرد تا او را به یگانگی بشناسیم و پرستش کنیم، و سنگ‌ها و بت‌هایی را که خود و پدرانمان می‌پرستیدیم رها کنیم. او ما را به راستگویی، امانت، صله رحم، نیکی با همسایگان و هم پیمانان و خودداری از کارهای حرام و خونریزی امر کرد؛ و از کارهای زشت، سخن دروغ، خوردن مال یتیم و متهم ساختن زنان پاکدامن نهی کرد. او به ما فرمود تا نماز بخوانیم و زکات بدهیم و روزه بگیریم.

آنگاه جعفر احکام اسلام را برای نجاشی برشمرد. سپس گفت: ما نیز او را تصدیق کردیم و به او ایمان آوردیم و او را در آنچه از جانب خدا آورده بود پیروی کردیم. خدای یگانه را پرستش کردیم، از ارتکاب محرماتی که بر ما حرام کرده بود خودداری کردیم، هر چه را بر ما حلال کرده بود حلال دانستیم. آنگاه قوم ما بر ما تاختند و ما را شکنجه دادند و به آزار ما پرداختند تا از پرستش خدا به پرستش بت‌ها بازگردیم و کارهای پلیدی را که [پیشتر] حلال می‌شمردیم، حلال بشمریم. پس چون ما را شکنجه کردند و بر ما ستم روا داشتند و سخت گرفتند و مانع انجام دادن دستورهای دینی‌مان شدند، به سرزمین شما آمدیم و تو را بر دیگران برگزیدیم و خواستیم تا در پناه تو باشیم و دیگر بر ما ستمی نرود.

نجاشی گفت: آیا از آنچه پیامبرتان آورده چیزی به خاطر داری؟ جعفر گفت: آری. نجاشی گفت: برای من بخوان. جعفر قسمتی از سوره مریم را تلاوت کرد. اُمّ سَلَمه [راوی خبر] گوید: نجاشی با شنیدن آن، چندان گریست که قطره‌های اشک ریش انبوه و صورتش را نیز فرا گرفت و کشیشانی که اطراف او بودند نیز گریستند […]

آنگاه نجاشی به عبدالله و عمرو گفت: این سخن و آنچه عیسی آورده است، هر دو از یک منبع نور است، بروید که به خدا سوگند آنان را به شما تسلیم نمی‌کنم.

(سیره نبوی، مصطفی دلشاد تهرانی، جلد ۳، انتشارات دریا، ص۴۱۲)

تو را می‌ستایم با زیباترین ستایش‌ها…

🔸بخش از نیایش امام علی(ع) در شبی از شب‌های صفین، هنگامی که کار بر یارانش سخت گردیده بود:

پروردگارا!

تو را می‌‌ستایم

با زیباترین ستایش‌ها

زیرا که آزمایش تو نزد من

زیباترین آزمایش‌هاست

خداوندا!

یاری، هم‌آوازی

کامیابی و بخشش خود را

به من بچشان

و بی‌تابی دیدارت را

روزی من کن

و پیروزی در یاری خود را

تا آنجا که شیرینی آن را در قلب خود دریابم.

 

خداوندا!

مرا بر انجام درست‌ترین کار زندگانی‌ام

استوار بدار

بی‌گمان تو جایگاه من و یارانم را می‌بینی

و چیزی از کار من بر تو پوشیده نیست.

(گزیده‌ای از نیایش‌های امام علی(ع)، گزینش محمد مهدوی دامغانی، انتشارات علمی فرهنگی، ص ۸۳)

منزل‌گاه ما

🔸امام علی(ع):

[…] دنیا خانهٔ راستی است برای کسی که او را راستگو دانست. سرای عافیت و تندرستی است برای کسی که او را شناخت و فهمید، خانهٔ توانگری است برای کسی که از آن توشه گرفت و جایگاه اندرز است برای کسی که پند پذیرد.

سجده‌گاه دوستان خدا، مصلای فرشتگان حق، محل نزول وحی خدا و تجارت‌خانهٔ اولیای حق است که در آن رحمت به دست آورند و بهشت را سود بردند.

چه کسی دنیا را نکوهش می‌کند در حالی که بانگ برداشته که جدا شدنی است؟ و فریاد برآورده که نخواهد ماند و اعلام کرده که خود و اهلش خواهند مرد؟

دنیا با رنج و محنت خود نمونه‌‌ای از رنج‌های آخرت ترسیم کرد و با شادی خود به شادمانی آخرت تشویق کرد.

شامگاه را به سلامت گذراند و بامداد با مصیبتی سخت بازگشت تا مشتاق سازد، بیم دهد، بترساند و پرهیز دهد.

مردانی دنیا را در بامداد ندامت سرزنش کنند و دیگران روز رستاخیز آن را ستایش کنند، همان کسانی که دنیا آنان را یادآور شد و آنان متذکر شدند با آنان سخن گفت و آنان سخنش را راست شمردند، اندرزشان داد و آنان پندش را پذیرا گشتند.

(نهج‌البلاغه، حکمت ۱۳۱)

«ای آن‌كه رحمتت همه‌ی هستی را فرا‌گرفته…»

🔸 یوسف ۸۷-۸۶: [یعقوب] گفت: «من شكایت غم و اندوه خود را پیش خدا می‌برم و از خدا چیزی می‌دانم كه شما نمی‌دانید. ای پسران من بروید و از یوسف و برادرش جستجو كنید و از رحمت خدا نومید نباشید كه از رحمت خدا نومید نمی‌شوند مگر كافران.»

🔸یوسف ۹۶: پس چون مژده‌رسان آمد، آن [پیراهن یوسف] را بر چهره‌ی او [=یعقوب] انداخت، پس بینا گردید. گفت: «آیا به‌شما نگفتم كه بی‌شك من از خداوند چیزهایی می‌دانم كه شما نمی‌دانید؟»

🔸امام‌علی(ع): ایـمان بنده راست نباشد جـز آنـگاه كه اعتماد او به آنچه در دست خداست بیش از اعتماد وی بدانچه در دست خود اوست بوَد. (نهج‌البلاغه، حكمت ۳۱۰)

🔸حجر ۵۶-۵۳: [فرشتگان به ابراهیم] گفتند: «مترس كه ما تو را به پسرى دانا مژده می‌‏دهیم.» گفت: «آیا با اینكه مرا پیرى فرا رسیده است بشارتم می‌دهید؟ به چه بشارت می‌دهید؟!» گفتند: «ما تو را به حق بشارت دادیم، پس از نومیدان مباش.» گفت: «چه كسى جز گمراهان از رحمت پروردگارش نومید می‌‏شود؟»

🔸زمر ۳۶: آیا خدا كفایت‌‏كننده‌ی بنده‌‏اش نیست؟ و تو را از آنها كه غیر اویند می‌‏ترسانند […] .

🔸پیامبراكرم(ص): دعا مغز [و عصاره‌ی] عبادت است. (میزان‌الحكمه، ۵۵۱۹)

🔸امام‌صادق(ع): برشما باد به دعا كردن، زیرا با هیچ چیز به مانند دعا به خدا نزدیك نمى شوید. دعا كردن براى هیچ امر كوچكى را به خاطر ناچیز بودنش رها نكنید، زیرا حاجت‌هاى كوچك نیز به دست همان كسى است كه حاجت‌هاى بزرگ به دست اوست. (میزان‌الحكمه، ۵۵۷۱)

🔸از دعای جوشن كبیر: ای آن‌كه گریزگاهی نیست جز به سوی تو، ای آن‌كه پناهگاهی نیست جز درگاه تو، ای آن‌كه مقصدی نیست جز به سوی تو، … ای آن‌كه امیدی نرود جز به تو، ای آن‌كه پرستیده نشود جز تو.

ای آن‌كه جز به فضل تو امید نرود، ای آن‌كه جز از گذشت تو درخواست نشود، ای آن‌كه جز از عدل تو بیم نرود، ای آن‌كه رحمتت همه‌ی هستی را فرا‌گرفته، … ای گشاینده‌ی اندوه، ای زداینده‌ی غم، ای آمرزنده‌ی گناه، ای پذیرنده‌ی توبه، ای راست‌وعده، ای وفاكننده‌ی به پیمان، … ای آن‌كـه زیبا را آشكار كنی، ای آن‌كه به گناه نگیری، ای آن‌كه پرده‌ ندری، ای نیكو درگذرنده، ای فراخ‌آمرزش، ای گشاده‌دست به مهر و رحمت، ای صاحب هر راز، ای نهایت هر شكوه و شكایت، … ای آن‌كه در عین برتری نزدیكی، ای آن‌كه در عین نزدیكی برتری.

🔸امام‌علی(ع)[در وصیت به امام حسن(ع)]: بدان كه آن كسى كه خزاین آسمان و زمین در دست اوست به تو اجازه داده است تا او را بخوانى و اجابت دعاى تو را ضمانت كرده است … . میان تو و خودش حجابى ننهاده و تو را به آوردن واسطه و میانجى وادار نكرده است، و اگر گناهی مرتكب شدی از توبه بازت نداشته، و در كیفر تو شتاب نكرده، و هنگام بازگشتن به سویش نكوهشت نكرده، و آنجا كه سزاوار رسوایی بودی رسوایت نساخته، و در پذیرش توبه‌ات سخت نگرفته، و حساب گناهت را رسیدگی نكرده، از رحمت نومیدت نساخته، بلكه خودداریت از گناه را برایت حسنه‌ای قرار داده است، و كار بدت را یكی و كار نیكت را ده برابر به شمار آورده است.

… پس هرگاه بخواهی می‌توانی درهای نعمتش را با دعا بگشایی و ریزش باران رحمت را طلب نمایی. پس تأخیر در اجابت دعا تو را نومید نگرداند، زیرا كه عطای خداوند به اندازه‌ی نیت است، چه بسا كه در برآوردن خواهشت تأخیر اندازد تا بدین وسیله خواهنده را پاداش بزرگتر و عطای آرزومند افزون‌تر گردد. بسا باشد كه چیزى بخواهى و به تو داده نشود اما دیر یا زود بهتر از آن به تو داده شود، یا براى خیر و مصلحت تو از تو دریغ شده است و بسا خواسته‌اى كه اگر برآورده شود موجب نابودى و تباهى دین توگردد. پس همیشه از خداوند چیزی را طلب‌‌كن كه زیبایی‌اش برایت بماند و وبالش از تو دور باشد. (نهج‌البلاغه، نامه ۳۱)

🔸امام‌صادق(ع): فاطمه (ع) هر گاه دعا مى‌كرد پیش از خویش نخست براى مردان و زنان مؤمن دعا مى‌كرد. در این‌باره از آن حضرت سؤال شد‌، فرمود: «اول همسایه بعد خانه.» (میزان‌الحكمه، ۵۷۳۴)

🔸امام علی(ع): دوست آنگاه دوستى واقعی است که برادر خود را در سه هنگام مراقبت کند: هنگامى که به بلا گرفتار شود، هنگامى که حاضر نباشد وهنگامى که درگذرد. (نهج‌البلاغه، حکمت ۱۳۴)

🔸امام‌باقر(ع): هیچ خواسته‌اى را زیاد مشمارید، زیرا آنچه نزد خداست بیش از آن است كه مى‌پندارید. (میزان‌الحكمه، ۵۶۴۱)

🔸امام‌صادق(ع): هرگاه دعا كنى با دل [به خدا] روى آر و چنین پندار كه حاجت و خواسته‌ی تو بر در خانه است. (میزان‌الحكمه، ۵۶۵۴)

🔸امام سجاد(ع): خداوندا … مرا از هر كاری كه پرداختن به آن از تو بازم می‌دارد بی‌نیاز گردان و بر كاری برگمار كه در روز بازپسین از من خواهی و روزهای عمر مرا در كاری كه مرا برای آن آفریده‌ای مصروف ساز … و عبادتم را به عُجب و غرور تباه مكن و بر دست من كارهای خیر در حق مردم جاری كن. (صحیفه سجادیه، دعای ۲۰)

🔸از مناجات‌خمس‌عشره، نیایش‌مریدان:… مرا از خود جدا‌مكن و از خویش دور مساز، ای نعیم و بهشتم، و ای دنیا و آخرتم، ای مهربان‌ترین مهربانان.

(برگرفته از بولتن «شرح آرزومندی»)

کیست مولا؟ آنکه آزادت کند…

🔸قطعه‌ای از کتاب «روشنگری دینی»

… پس پیامبران نیامده‌‌اند، تا با چماق شریعت بر سر انسان بکوبند که آن کار را بکن و آن کار را نکن و حق چون و چرا هم نداری. بلکه تنها یادآوری‌کننده‌ی مقام انسان، به انسانند و بنابراین با پذیرفتن این برهان که تنها برهان عقلی برای بعثت انبیاست، نتیجه این خواهد بود که ما هرگز نمی‌توانیم در برابر دستورات پیامبران تسلیم بی‌چون و چرا باشیم و آنان نیز چنین نمی‌خواهند. آنها نیامده‌‌اند تا بر ما حکومت کنند و در نتیجه از ما انتظار اطاعت بی‌چون و چرا داشته باشند. آنها فقط خواسته‌‌اند ما را از عادت‌هایمان، از حب ذات و غبارهایی که بر اندیشه ما نشسته است، رهایی مان ببخشند.

کلام حضرت امیرالمؤمنین(ع) که یکی از زیباترین سخنان در این باره است، به همین موارد اشاره دارد. در نهج البلاغه آمده است: پیامبرانش را مبعوث کرد تا از مردم بخواهند حق میثاق فطرت را بگذارند، و نعمت فراموش شده را به آنان یادآور شوند […] و غبار از گنجینه‌های عقل برگیرند.

به تعبیر حضرت امیرالمؤمنین انسان بر روی گنجینه‌هایی نشسته است که. از آن بی‌خبر است، پیامبران غبار از این گنجینه‌ها که گنجینه‌های عقل است، کنار می‌زنند و انسان را به فطرت اصیل خود باز می‌گردانند. نقش انبیا جز این نیست: کنار زدن حجاب یا غبار از عقل و فطرت آدمی، برای رهایی او از «اغلال»۱ و رهایی عقل انسان از حصارهای تنگ خودبینی، خود پرستی و انانیت، تا انسان خود حقیقت را به عقل خویش در یابد.

در اینجا تأمل در آیه مورد بحث۲ ضرورت دارد. اگر توجه کنیم، معنای «فرقان» اکنون آشکار می‌شود. فرقان وسیله‌ای است که انسان با آن بتواند راه را از چاه تشخیص دهد، بر تاریکی نور بیفشاند و انسان را به سعادت برساند؛ فرقان شکافنده‌ی تاریکی‌هایی است که در برابر عقل آدمی قرار دارد.

(روشنگری دینی، مصطفی محقق داماد، جلد اول، ص۶۱)

«هر که می‌خواهد به سوی خدا رود، با ما خارج شود…»

🔸 بخشی از خطبه‌ی ۱۸۲ نهج‌البلاغه:

آگاه باشید! آنچه از دنیا روی آورده بود، پشت کرد و آنچه پشت کرده بود، روی آورد؛ بندگان نیک خدا عزم رحیل کردند و آماده کوچ شدند و متاع اندک و دنیای فانی را با آخرت جاویدان و نعمت‌های فراوانش تعویض کردند!

آری، اگر امروز آن دسته از برادران ما که خونشان در صفین بر زمین ریخت زنده نیستند، هیچ زیانی نکرده‌‌اند؛ زیرا اگر زنده بودند، خوراکشان غم و نوشیدنی آنها خونابه دل بود. به خدا سوگند، آنها خدا را ملاقات کردند و خدا پاداش آنها را به تمامی داد و پس از دوران ترس و نگرانی، آنها را در سرای امن خود استقرار بخشید.

کجایند برادران من که قدم در راه نهادند و با حق درگذشتند؟ کجاست عمار؟ کجاست ابن تیهان؟ کجاست ذوالشهادتین؟ و کجایند برادران همانند آنان که با یکدیگر پیمان برمرگ و جانبازی در راه حق بستند و سرهایشان به سوی ستمگران فرستاده شد؟

[چون سخن بدینجا رسید، اشک مهلتش نداد و به درازی گریست؛ سپس فرمود:]

آه و دریغ بر برادران من که قرآن را تلاوت کرده و براساس آن قضاوت کردند، در واجبات الهی اندیشه کردند و آنها را برپا داشتند، سنت‌های الهی را زنده و بدعتها را نابود کردند، وقتی به جهاد دعوت شدند اجابت کردند و به رهبر خود اعتماد و اطمینان داشتند و از او پیروی کردند.

[پس از این، با صدای بلند ندا در داد:] جهاد! جهاد! ای بندگان خدا، بدانید که من امروز لشکر آماده میکنم. هرکس می‌خواهد به سوی خدا رود، همراه ما خارج شود.

[در این روز ده هزار نفر در اختیار حسین و ده هزار نفر در اختیار قیس بن سعد و ده هزار نفر در اختیار ابوایوب قرار داد و برای دیگر فرماندهان نیز سپاهی معین کرد و آماده بازگشت به صفین شد. چند روز بعد اما ضربت ابن ملجم بر سر وی فرود آمد.]

بهشت برادری، دوزخ بی تفاوتی

🍃امام صادق(ع): از نشانه‌های دین‌دوستی مرد، دوست داشتن برادرانش است.

🍃آیا دین جز دوستی و محبت است؟ خدای عزّ و جلّ می‌فرماید: «[ای پیامبر،] بگو: اگر خدا را دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد.» [سوره آل‌عمران، ۳۱]

🍃امام صادق(ع): خدای عزّوجلّ فرموده است: مردم خانواده‌ی منند؛ پس محبوب‌ترین آن‌ها نزد من کسی است که با آنان مهربان‌تر و در راه برآوردن نیازهایشان کوشاتر باشد.

🍃امام صادق(ع)، در بیان حقوق مؤمن بر مؤمن فرمود: کمترینِ این حقوق آن است که برای او همان چیزی را دوست داشته باشی که برای خود دوست داری و بر او نپسندی آنچه را بر خود نمی‌پسندی.

🍃مسلمان برادر مسلمان است و حق مسلمان بر برادرش این است که اگر برادرش گرسنه باشد سیر نخورد و اگر برادرش تشنه باشد سیراب نشود و هرگاه برادرش جامه ندارد، جامه [زیادی] نپوشد، پس حق مسلمان بر برادر مسلمان حق بزرگی است!

🍃بدانید که میان خدا و بندگانش جز طاعت او هیچ واسطه‌ای نیست؛ نه فرشته‌ای مقرّب،‌ نه پیامبری مرسل، و نه هیچ کس دیگر. پس در کار طاعت او بکوشید.

🔸«بهشت برادری، دوزخ بی تفاوتی» عنوان مجموعه ای از سخنان امام صادق(ع) است.
این مجموعه را در این آدرس مطالعه کنید.

باشد که به شنیدن وصف بهشت مشتاق شویم، بکوشیم، و برسیم.

جوینده‌ی آب … (چند سخن از امام علی(ع) به نقل از نهج‌البلاغه)

?در عهدنامه‌ای که به مالک اشتر داد، هنگامی که او را به حکومت مصر گماشت (نامه ۵۳ نهج‌البلاغه):

?هر‏گاه مردم به تو گمان ستم بردند عذرِ خویش را در مورد آنچه که موجب بدگمانی شده آشکارا و روشن با ایشان در میان گذار و بدگمانی آنان را از خود برطرف ساز، زیرا این کار سبب تربیت اخلاقی تو و نیز مدارا و ملاطفت با مردم است، و این بیانِ عذر، تو را به مقصودت در سوق دادن آنان به حق می‏‌رساند.

?هرگز مگو که مرا بر شما گماشته‌اند، فرمان می‌دهم و باید اطاعت شوم، زیرا که این کار دل را تباه و دین را سست و بی‌آبرو می‌کند و بلا و آفت و از دست دادن نعمت را نزدیک می‌گرداند.

?پس اقتدار خویش را با ریختن خون حرام تقویت مکن، که این کار پایه‌های حکومتت را ضعیف و سست می‌سازد، بلکه آن را نابود کند و به دیگری منتقل نماید.

?از پیامبر(ص) بارها شنیدم که می‏گفت: «ملتی که حق ضعیفان را از قدرتمندان باصراحت و بدون ترس و واهمه نگیرد هرگز پاک نمی‏‌شود و روی سعادت نمی‏بیند.»

?سبب ویرانی سرزمین تنگدستی مردمان آن است، و مردم شهرها هنگامى تنگدست گردند که حاکمان روى به گرد آوردن مال بیاورند و از ماندن خود بر سر قدرت اطمینان نداشته باشند، و از آنچه مایه عبرت است کمتر سود برند.

?آن کس که شنیدن سخن حق یا پیشنهاد اجرای عدالت به او برایش سنگین باشد، مسلماً عمل به حق و عدالت برایش دشوارتر خواهد بود.
[…] پس، از گفتن سخن حق یا مشورت دادن در عدالت خودداری نکنید، زیرا من خویشتن را آنچنان والا نمی‌پندارم که بری از خطا باشم و از اشتباه در کارهایم ایمن نیستم مگر آنکه خداوند مرا در کار نفس کفایت کند که بیش از من مالک آن است. (نهج‌البلاغه، خطبه ۲۱۶)

? [اندکی پیش از مرگ پس از آنکه ابن‌ملجم او را ضربت زده بود:]
اگر زنده ماندم، خود اختیاردار خونم هستم، و اگر بمیرم، مرگ وعده‌‏گاه دیدار من است. اگر [قاتل خود را] ببخشم، بخشش موجب نزدیکی من است به خداوند، و [اگر شما ببخشید] برای شما نیکوکاری. پس درگذرید! «آیا دوست نمی‏‌دارید که خدا شما را بیامرزد؟» [سوره نور، ۲۲]
به خدا که با مردن چیزی به سراغ من نیامد که آن را نپسندم، و نه چیزی آشکار شد که آن را نشناسم، بلکه چون جوینده‌ی آب به شب هنگام بودم که ناگهان به آب رسد، یا طالبی که آنچه را خواهان است بیابد، و «آنچه نزد خداست برای نیکان بهتر است.» [سوره آل‌عمران، ۱۹۸] (نهج‌البلاغه، نامه ۲۳)

«صلای بیداری»، فرازهایی از سخنان امام علی(ع) در نهج‌البلاغه است. این مجموعه را از این آدرس دریافت کنید.

سخنانی از امام حسین(ع)

? شخصی نزد امام حسین(ع) گفت: «اگر نیکی به نا اهل برسد، تباه می‌شود.»
امام حسین(ع) فرمود: «چنین نیست، بلکه نیکوکاری همچون بارانی تند است که به نیک و بد می‌رسد.»

? آن کس که بخشش تو را بپذیرد، تو را در جوانمردی کمک کرده است.

? راستی، عزت [و توانمندی] است و دروغ، ناتوانی.

? خداوندا! بصیرت در کار آخرت را روزیم فرما تا از سرِ شوق، در پى خوبی‌ها بر آیم و از سرِ بیم، از بدی‌ها گریزان شوم، اى پروردگار من.

? مناسبت ولادت امام حسین(ع)، فرصت خوبی برای مطالعه و تأمل در زندگی و سخنان ایشان است.
مجموعه‌ای از سخنان و نیایش‌های امام حسین(ع) را می‌توانید در بولتن «دین چیست؟ دین‌دار کیست؟» بیابید.