معرفی کتاب

معرفی کتاب «اعتیاد به نِت»

نام کتاب: «اعیاد به نت؛ رهایی از دام اعتیاد به اینترنت و بازی‌های نرم‌افزاری»

نوشته‌ی «کوین رابرتس»

انتشارات صابرین

پیش‌گفتار کتاب:

در سالهای اخیر شیوع انواع اعتیادها در جامعه مدرن امروزی، توجه همگان را به خود جلب کرده است، از اعتیاد به مواد مخدر گرفته تا اعتیاد به پرخوری یا خرید کردن. اینک کوین رابرتس در کتاب خود اعتیاد رفتاری دیگری به این فهرست روبه رشد می افزاید. مهم‌تر اینکه او ما را به درون ذهن فرد معتاد می‌برد، طوری که با خواندن کتاب، ضمن آشنا شدن با جزئیات شکل گیری اعتیاد به دنیای مجازی، بازی‌های نرم افزاری و اینترنت، این دسته افراد را درک می‌کنیم و از این رهگذر می‌توانیم آگاهانه با آنان روبه‌رو شویم.

شاید به این حرف بخندید و بگویید که این روزها به همه چیز برچسب اعتیاد می‌زنند. اما با خواندن چند فصل اول این کتاب نظرتان عوض خواهد شد. رابرتس تجربه دردناک روند شکل‌گیری اعتیادش به بازی و اینترنت را با ما در میان می گذارد و در عین حال چشم ما را به روی جنبه‌های وسیع و چندبعدی دنیای مجازی باز می‌کند و به این ترتیب دیدگاهی ارزشمند از این رسانه‌ی سرگرمی-ارتباطی که ده‌ها میلیون انسان را جذب خود کرده است، در اختیار ما قرار می دهد.

یکی از ضروریات درمان و توان بخشی، صحبت صادقانه درباره‌ی تجربیات خود شخص است و رابرتس با صداقتی تحسین‌برانگیز در سرتاسر کتاب از تجربیات خود با ما سخن می‌گوید. علاوه بر این او نشان می‌دهد که چگونه یک فعالیت ساده‌ی اینترنتی می‌تواند به شکل یک اعتیاد واقعی درآید؛ چیزی که عده‌ای حتی فکرش را هم نمی‌کنند. به هر حال از یاد نبریم که علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد.

من خود در این زمینه اطلاعات شخصی دارم. پس از بازنشستگی وقت زیادی را صرف بازی‌های کامپیوتری می‌کردم تا اضطرابم را فرو بنشانم. البته این یک راه حل زودگذر بود که در درازمدت وضعیت را بدتر می‌کرد. کتاب رابرتس به من کمک کرد تا پیامد رفتاری را که به صورت وسواس درآمده بود، بهتر ببینم. این وسواس یا بهتر بگویم، این اعتیاد که برای درمان احساسات تلخ و ناخواسته به کار می‌آید، با قدرت عجیبی مهار زندگی را از دست ما می‌رباید.

من هم مانند بسیاری از افراد معتاد، در طول زندگی همواره از یک اعتیاد به اعتیاد دیگر رورى آورده‌ام. به مدت پنجاه و پنج سال مبتلا به پرخوری بودم و درواقع برای سرپوش گذاشتن بر احساس اضطراب دائمی‌ام به غذا روی می‌آوردم. تنها این بیست سال اخیر توانستم با بررسی صادقانه و حتی با نگرشی طنزآمیز بر این عادت چیره شوم، درست به همان طریق که کوین رابرتس در کتاب قابل تحسین خود به ما می‌آموزد.
(دکتر جان اورینگهام – John Everingham)

بازاندیشی در شیوه‌ی مبارزه با فقر : معرفی کتاب «اقتصاد فقیر»

نام کتاب: اقتصاد فقیر (بازاندیشی بنیادین در شیوه‌ی مبارزه با فقر جهانی)

نویسندگان: آبهیجیت بَنِرجی، استر دوفلو

عنوان انگلیسی کتاب: Poor Economics: A radical rethinking of the way to fight global poverty

مترجمان: جعفر خیرخواهان، مهدی فیضی

ناشر: دنیای اقتصاد

تعداد صفحات: ۳۹۹

کتاب «اقتصاد فقیر» با این جملات آغاز می‌شود، با هدفی امیدبخش، که در عین حال، تحقق آن احتمالاً آسان نیست:

هر ساله ۹ میلیون کودک پیش از رسیدن به سن پنج سالگی جان خود را از دست می دهند. احتمال مرگ زنی هنگام زایمان در جنوب صحرای آفریقا، یک به سی است، در حالی که این احتمال در کشورهای توسعه یافته یک به ۵۶۰۰ است. دست کم در ۲۵ کشور، که بیشتر آنها در جنوب صحرای آفریقا قرار دارند، امید به زندگی کمتر از ۵۵ سال است. تنها در کشور هند، بیش از ۵۰ میلیون بچه مدرسه ای، توانایی خواندن متنی بسیار ساده را ندارند.

این از آن دست پاراگراف ها است که چه بسا خواننده را به بستن این کتاب و ترجیحاً به فراموشی سپردن کل موضوع فقر جهانی وادارد: چرا که مشکل، بسیار بزرگ و حل نشدنی به نظر می آید. هدف ما از نوشتن کتاب حاضر این است که شما را متقاعد نماییم چنین کاری نکنید…

نویسندگان کتاب، دو مدرس دانشگاه ام.آی.تی، و از مؤسسسان «آزمایشگاه اقدام برای مبارزه با فقر عبداللطیف جمیل» (جِی پَل)[۱] هستند. این کتاب، حاصل سال‌ها پژوهش میدانی نویسندگان کتاب و همکارانشان، برای بررسی جزئیات زندگی پیچیده‌ی فقرا، و مسائل در هم تنیده با آن مانند سطح پایین بهداشت و تحصیلات در مناطق فقیرنشین کشورهای در حال توسعه است.

نویسندگان معتقدند که بیشتر رویکردهای مبارزه با فقر جهانی را می‌توان در دو دسته قرار داد: رویکردهای عرضه‌مدارانه، و رویکردهای تقاضامدارانه. رویکردهای عرضه‌مدارانه، بر این باور استوارند که فقرا برای خروج از وضعیت دشوارشان، احتیاج به کمک دارند، و دیگران باید این کمک را در اختیار آنان بگذارند؛ کمک‌هایی همچون غذا، وسیله‌ی کار، کمک‌های بهداشتی و آموزشی، یا وام‌های بدون بهره.

در آن سو، طرفداران رویکردهای تقاضامدارانه، عرضه‌ی هر نوع کمکی به فقرا را اتلاف سرمایه و انرژی می‌دانند. آنان بر این باورند که هر فردی، اگر واقعاً بخواهد، به امکانات لازم دست برای خروج از فقر دست پیدا می‌کند، و اگر هم خودش نخواهد، تلاش برای کمک به او عملاً بی‌فایده است!

به نظر من، شایسته است که با قضاوتی اخلاقی این دو رویکرد را بررسی کنیم؛ به ویژه رویکرد دوم، که رویکرد رایج برای بعضی معتقدان به اقتصاد بازار است، که می‌خواهند بی‌خیال مشکلات فقرا شوند. اما نویسندگان این کتاب، ترجیح داده‌اند از نگاهی کارکردی و اقتصادی هر دو دیدگاه را نقد کنند. از نظر آنان، هر دو دیدگاه، کل‌نگرانه است، یعنی مسائل فقرا در دنیای واقعی، در آنها نادیده گرفته شده است.

پیشنهاد نویسندگان کتاب این است که یک اقتصاددان، به جای اینکه در دفتر کار خود بنشیند و راجع به فقر جهانی نظریه‌های کلان بدهد، نظریه‌هایی که گاه پایه‌ی سیاست‌های مبارزه با فقر سازمان‌های بزرگی مثل بانک جهانی می‌شود، باید با فقرا همنشین شود، مسائل آنان را از نزدیک ببیند و تحلیل کند، و از طریق آزمایش‌هایی علمی، بهترین راه برای مبارزه با یک مشکل در حوزه‌ای مشخص را تعیین کند.

این کاری است که خود نویسندگان سال‌هاست که پی گرفته‌اند. «اقتصاد فقیر»، یکی از نتایج تحقیق‌های ایشان است. در این کتاب چند حوزه مورد بررسی قرار گرفته است: غذا، بهداشت و سلامت، آموزش، جمعیت، وام‌های خرد، کارآفرینی، و مسائل سیاسی مرتبط با اقتصاد. هر فصل کتاب، مملو از مثال‌هایی زنده از زندگی فقرا، و همین‌طور ارزیابی راه‌هایی است که تا به حال برای کمک به ایشان پی گرفته شده است.

به نظر من، مطالعه‌ی این کتاب، برای هر کسی که قصد وارد شدن به عرصه‌ی کمک به دیگران را دارد، ضروری است.

لینک‌هایی برای اطلاعات بیشتر در مورد کتاب:

  • یک معرفی دیگر از این کتاب را می‌توانید در این آدرس مطالعه کنید.
  • استر دوفلو، در یک سخنرانی، اصول کاری خود و همکارانش را توضیح داده است. این سخنرانی را می‌توانید در ادامه تماشا کنید.

 


  1. Abdul Latif Jameel Poverty Action Lab (J-PAL)

به من دروغ نگو! (معرفی یک کتاب)

نام کتاب: به من دروغ نگو! (گزارش‌هایی تاریخ‌ساز از روزنامه‌نگاران کاوشگر)

گردآوری از جان پیلجر (John Pilger)

عنوان انگلیسی کتاب: Tell Me No Lies: Investigative Journalism That Changed the World

مترجمان: مهرداد (خلیل) شهابی، میرمحمود نبوی

ناشر: کتاب آمه

تعداد صفحات: ۴۰۴

 

«وقتی سکوت جانشین حقیقت می‌شود، این سکوت در واقع دروغ‌پردازی است.»

(نقل قولی از مقدمه کتاب)

هر جا که پای قدرت در میان باشد، به چشم‌هایی تیزبین برای دیدن و نظارت، و زبان‌هایی گویا برای پرسش و بیان نیاز است. درست دیدن آنچه که در حال رخ دادن است، و پرسش از نهادهای قدرت، وظیفه‌ای است که به عهده‌ی یک شخص خاص نیست؛ هر کس می‌تواند، و باید، که این مهم را بر عهده گیرد. در این میانه اما، روزنامه‌نگاران نقش ویژه‌ای ایفا می‌کنند.

روشن است که همه‌ی روزنامه‌نگاران میل به پرسش از قدرت، و تلاش برای شفاف کردن فضا ندارند. روزنامه‌نگارانی که در خدمت قدرت‌های ستم‌پیشه هستند و در توجیه رفتار ایشان می‌کوشند، کم نیستند. اما هستند روزنامه‌نگارانی که صادقانه در راه حقیقت نبرد می‌کنند، تا ستم نتواند بپاید، تا تجربه‌ها نگاشته شود و کسی نتواند با خیال آسوده ستمی مشابه را از سر گیرد، و تا جهانی تازه متولد شود.

کتاب «به من دروغ نگو!»، مجموعه‌ای از مقالات چنین روزنامه‌نگارانی است؛ مقالاتی مربوط به دوران‌های مختلف، از جنگ جهانی دوم تا امروز، که هر یک در زمان انتشار خویش تأثیری مهم داشته است. این مقالات توسط «جان پیلجر» انتخاب شده است، کسی که خود یک روزنامه‌نگار کاوشگر پرتلاش است. او استاد دانشگاه کورنل آمریکاست، و تاکنون جوایز زیادی را به خاطر آثارش برده است. زمانی، نوآم چامسکی، کتاب‌ها و فیلم‌های مستند وی را «مشعل و نور هدایت» خوانده است.

در نسخه انگلیسی کتاب، ۲۸ مقاله توسط پیلجر گردآوری شده است، اما مترجمان، به عنوان یک آغاز، ۱۲ مقاله را ترجمه کرده‌اند. پیلجر، در ابتدای هر مقاله‌ یک پیشگفتار نوشته، که توضیحاتی ارزشمند را در مورد شرایط نگاشته شدن مقاله، و همین‌طور معرفی کوتاهی از نویسنده در آن آمده است. پیلجر یک مقدمه‌ی ۳۰ صفحه‌ای برای کل کتاب نیز نوشته است، که موضوع محوری آن وضعیت ژورنالیسم در جهان امروز است.

فهرست مقالات کتاب

  • داخائو، نوشته مارتا گلهورن، سال ۱۹۴۵ – گزارشی از یکی از اردوگاه‌های اسرای آلمان، که درست پس از تسلیم آلمان در جنگ جهانی دوم تهیه شده است.
  • طاعون اتمی، نوشته ویلفرد برچت، سال ۱۹۴۵ – گزارشی از هیروشیما درست پس از بمباران اتمی
  • قتل عام در مای لای، نوشته سیمور هرش، سال ۱۹۷۰ – گزارشی از یک قتل‌عام در ویتنام توسط ارتش آمریکا
  • اسناد تیمور، نوشته برایان توهی و مارین ویلکینسون ، سال ۱۹۸۷ – گزارشی افشاگرانه درباره نقش آمریکا و استرالیا در نسل‌کشی تیمور شرقی
  • تروریست‌ها، نوشته رابرت فیسک، سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۱ – گزارش کشتار صبرا و شتیلا که در روز پس از واقعه تهیه شده
  • در محاصره، نوشته عمیره هِص، سال ۱۹۹۶ – گزارشی از محاصره نوار غزه؛ نویسنده‌ی مقاله  یک خبرنگار زن اسرائیلی است که مدتی را در نوار غزه و در میان مردم آنجا زندگی کرده است.
  • دنیای وارونه، نوشته ادواردو گالئالو، سال ۱۹۹۸ – درباره‌ی تبلیغات و مصرف‌گرایی، توسعه‌ی اقتصادی حاصله از آن، و نقش کشورهای توسعه‌یافته در تولید سلاح و به راه انداختن جنگ
  • ملتی که خوراکش، غذای فوری است، نوشته اریک اشلوسر، سال ۲۰۰۱ – گزارشی «از درون» صنعت غذای فوری در آمریکا
  • پیش‌نویس طرحی برای سلطه جهانی (سرود دیک چنی برای آمریکا)، نوشته دیوید آرمسترانگ، سال ۲۰۰۲ – درباره «طرح» آمریکا برای حاکمیت بر جهان
  • تحریم‌های اقتصادی؛ سلاح کشتار جمعی در جنگی بی سر و صدا، نوشته جوی گوردون، سال ۲۰۰۲ – گزارشی درباره استفاده از تحریم اقتصادی همچون یک سلاح در جنگ عراق
  • «پوشش رسانه‌ای اسلام» و «پیرامون تروریسم»، نوشته ادوراد سعید، (۱۹۹۷ و ۲۰۰۲)

نمونه‌ای از متن کتاب

متن زیر، بخشی از مقاله‌ی «دنیای وارونه» است:

در این دوران خصوصی‌سازی و آزادی بازار، پول بدون هیچ واسطه‌ای فرمانروایی می‌کند. حکومتی که صرفاً قاضی و نیروی انتظامی است، و چیز دیگری جز آن نیست، کارگران ارزان را منضبظ نگه می‌دارد و فوج خطرزایِ بیکاران را سرکوب می‌کند. در کثیری از کشورها، عدالت اجتماعی به عدالت جنایی تقلیل یافته است. حکومت، مسئولیت امنیت عموم مردم را بر عهده می‌گیری لیکن بقیه مسائل را به بازار وامی‌گذارد. و در جایی که از نیروی انتظامی کاری بر نمی‌آید، فقر، مردم فقیر و مناطق فقیرنشین به امان خدا سپرده می‌شوند. حتی زمانی که دولت تلاش می‌کند در هیأت مادری مهربان درآید، فقط توان پاییدن و تعیین میزان مجازات را دارد. در این دوران نولیبرال، «حقوق عامه» به «خیراتِ عامه» کاهش یافته است، که آن هم صرفاً در شب انتخابات توزیع می‌شود.

می‌دانیم که جنگ جهانی دوم تعداد نسبتاً زیادی انسان را کشت. ولی فقر سالانه انسان‌های بیشتری را هلاک می‌کند. از منظر «قدرتمندان»، امحای انسان‌ها از صحنه روزگار فکر چندان بدی نیست، مشروط بر اینکه به تنظیم جمعیت، که خیلی سریع دارد رشد می‌کند، کمک کند. کارشناسان به «جمعیت مازاد» در «جنوب»، که در آنجا توده‌های نادان شب و روز فرمان ششم۱ را نقض می‌کنند انتقاد شدید دارند: «جمعیت مازاد» در کشورهایی مانند برزیل و کلمبیا زندگی می‌کنند، که تراکم جمعیت در آنها به ترتیب هفده نفر و بیست و نه نفر در هر کیلومتر مربع است. در هلند تراکم جمعیت چهارصد نفر است و حال آنکه هیچ هلندی در هلند به خاطر گرسنگی نمی‌میرد. ولی در برزیل و کلمبیا که به مشتی آدم شکمباره و طماع تعلق دارد، داستان طور دیگری است. هائیتی و السالوادو پرجمعیت‌ترین کشورها در آمریکای جنوبی‌اند – با تراکمی درست اندازه آلمان.

… بیست یا سی سال قبل، فقر محصول بی‌عدالتی بود. چپی‌ها آن را به باد انتقاد می‌گرفتند؛ میانه‌روها به وجودش اذعان داشتند؛ و راستگرایان به ندرت وجود آن را رد می‌کردند. چقدر سریع زمانه عوض شده است: اکنون، فقر پاداشی منصفانه برای عدم کارایی خوانده می‌شود. فقر ممکن است دل آدمی را به رحم آورد، اما دیگر باعث خشم و انزجار نمی‌شود. مردم بنابر بخت و اقبال، و بنا به تقدیر، فقیرند. زبان مسلط – واژه‌ها و تصاویری که به طور انبوه تولید می‌شوند – تقریباً همیشه به درد نظام چماق و هویج (تهدید و تشویق) می‌خورد، نظامی که زندگی را مسابقه بی‌رحمانه‌ای می‌بیند بین معدود افرادی برنده و تعداد کثیری بازنده که در هر حال به دنیا آمده‌اند که ببازند.

خشونت، کلاً نه به عنوان فرزند بی‌عدالتی بلکه به عنوان محصول رفتار ناشایست آدم‌های فقیر تصور می‌شود…

من برده هستم – دفتر خاطرات کلوتی (معرفی کتاب)

نام کتاب: من برده هستم – دفتر خاطرات کلوتی (۱۸۶۹-۱۸۵۹)

نویسنده: پاتریشیا مک‌کیساک (Patricia McKissack)

عنوان انگلیسی کتاب: A Picture of Freedom: The Diary of Clotee, a Slave Girl

مترجم: منا فخیم

ناشر: محراب قلم

تعداد صفحات: ۲۰۸

گروه سنی مخاطب: نوجوان

مارس ۱۸۵۹

گل‌های بهاری شروع به روییدن کرده‌اند و آسمان آبی آبی است. ماه مارس هیچ وقت نمی‌داند چه می‌خواهد: می‌خواهد بهار باشد یا زمستان. امسال در ویرجینیا، گرما از صبح کله‌ی سحر شروع شد. البته این برای من سعادتی است. در تمام فصل گرما، هنگام درس، من باید «ارباب کوچولو» ویلیام و خانم لیلی را باد بزنم. از سه فصل گذشته تا حالا، من ارباب کوچولو را باد می‌زنم: بلند کردن بادبزن بزرگ، بالا بردن، پایین آوردن، بالا، پایین، بالا. بادبزنی که از علف‌های کارولینا بافته شده هوای سنگین، خیلی سنگین را – به بالا، با پایین، به بالا – حرکت می‌دهد و پشه‌ها و مگس ریزه‌ها و خرمگس‌های آزار دهنده را می‌راند. این کار احتمالاً کار خیلی احمقانه‌ای است، اما اصلاً ناراحتم نمی‌کند، چون در مدتی که ویلیام درس یاد می‌گیرد، من هم یاد می‌گیرم.

در حال باد زدن – بالا، پایین، بالا، پایین – توانستم حروف الفبا و صداهایی که می‌سازند را بشناسم. این طوری بود که توانستم به تنهایی خواندن کلمات را یاد بگیرم. حالا می‌توانم در چیزهایی که برای خواندن پیدا می‌کنم، بگردم، مثل روزنامه‌ها یا نامه‌هایی که در سطل آشغال انداخته‌اند یا کتاب‌هایی که از قفسه‌های ارباب هِنلی کش می‌روم. بعضی وخت‌ها* ۱ دانستن چیزهایی که یاد گرفته‌ام برای من ترسناک است.

برده‌ها حق ندارند خواندن و نوشتن بدانند. ولی من می‌توانم بخونم* و بنویسم. خانم لیلی اگر ببیند من دفتر خاطراتی شبیه دفتر خاطراتی که او روی می کنار تختش دارد درست کرده‌ام، حتمن* حتمن* خیلی عصبانی می‌شود. برایم مهم نیست که دفتر خاطرات او از ساتنی زیبا با روبان‌های فراوان و پر از مروارید پوشیده شده باشد و مال من از کاغذهایی باشد که در سطل آشغال پیدا کردم و با نخ به هم وصل کردم. هر دو دفتر خاطرات‌اند، عین هم. من هم می‌خواهم هر وقت فرصت کردم در این دفتر خاطراتم را بنویسم…

این قطعه‌، آغاز کتاب، یا در واقع آغاز دفتر خاطرات «کلوتی»، دختر نوجوان سیاهپوستی است که به عنوان برده، در مزرعه‌ای در آمریکا، در نیمه‌ی قرن نوزدهم کار می‌کند. کل کتاب از زبان کلوتی، و در قالب خاطرات او نقل می‌شود، خاطراتی که پنهانی در این دفتر نوشته شده، دفتری که کلوتی آن را «زیر آجر لقّ دیواره‌ی دودکش پشت آشپزخانه» مخفی می‌کند.

خاطرات کلوتی، گرم و صمیمی هستند، و زندگی خود او و دیگر بردگان مزرعه را به خوبی توصیف می‌کنند: شادی‌ها، دردسرها، دوستی‌ها، از دست‌دادن‌ها، ترس‌ها، و دغدغه‌ی هر روزه برای آزادی را.

همان‌طوری که از قطعه‌ی آغازین کتاب مشخص است، کلوتی بی‌آنکه کسی بفهمد خواندن و نوشتن را یاد گرفته، و این موضوعی کلیدی در داستان است. این توانایی، در نهایت این امکان را برای او به وجود می‌آورد تا مسیری را انتخاب کند که آزادی بردگان بسیاری را به دنبال دارد…

نویسنده در انتهای کتاب می‌گوید که الهام‌بخش او در نوشتن این داستان، مادربزرگ مادربزرگ مادربزرگش بوده است. او در یکی از ایالت‌های آمریکا برده بوده و طبق قانون حق یادگیری خواندن و نوشتن را نداشته، اما به طریقی نامعلوم توانسته خواندن و نوشتن را بیاموزد. نویسنده کتاب را به او تقدیم کرده است، «به او که جرئت کرد بیاموزد و آموزش دهد.»

این کتاب برای همه‌ی نوجوانان، و به ویژه دختران نوجوان مناسب و خواندنی است. البته قطعاً بزرگسالان هم از خواندن آن لذت خواهند برد.

 

آنچه با پول نمی‌توان خرید (معرفی یک کتاب)

نام کتاب: آنچه با پول نمی‌توان خرید – مرزهای اخلاقی بازار

نویسنده: مایکل سندل (Michael J. Sandel)

عنوان انگلیسی کتاب: What Money Can’t Buy: The Moral Limits of Markets

مترجم: حسن افشار

ناشر: نشر مرکز

تعداد صفحات: ۲۰۵

چند سال پیش، وقتی دانشگاه‌های دولتی برای اولین بار اقدام به پذیرش دانشجویان «شبانه» کردند، یعنی دانشجویانی که هزینه پرداخت می‌کردند و سر همان کلاس دانشجویان معمول می‌نشستند، سیل اعتراض‌ها به این تصمیم از جانب افراد مختلف جاری شد. اعتراض‌ها عمدتاً بر سر این بود که کسانی که زحمت کمتری کشیده‌اند، با دادن پول، از امکاناتی استفاده می‌کنند که عده‌ای با زحمت زیاد به دست آورده‌اند.

مدتی بعد دانشگاه‌های دولتی شروع به تأسیس واحدهای «بین‌الملل» کردند (حکمت این نام را نمی‌دانم). واحدهایی که خارج از ضوابط معمول، دانشجو می‌گرفتند، و هزینه‌هایی سرسام‌آور دریافت می‌کردند. اعتراض‌ها این بار به اندازه‌ی قبل نبود. شاید به این خاطر که این دانشجویان از همان ابتدا سر کلاس دانشجویان معمولی نمی‌نشستند (هر چند اغلب بعد از یکی دو ترم این اتفاق می‌افتاد). ولی عامل مهم دیگر، احتمالاً «عادی‌تر شدن» استفاده از امکانات با دادن پول بیشتر بود. جامعه به این موضوع خو گرفته بود.

این روزها دیگر عجیب نیست که بشنویم «پردیس» (حکمت این نام را هم نمی‌دانم) یک دانشگاه‌های دولتی، بدون سختگیری زیاد دانشجوی دکتری پذیرش می‌کند، و در طول دوره‌ی تحصیلی، چیزی بیش از ۷۰ میلیون تومان از دانشجو دریافت می‌کند! افراد زیادی هم پیدا می‌شوند که در این دوره ثبت‌نام کنند، چرا که این یک «سرمایه‌گذاری» است، گرفتن مدرک بالاتر، یعنی داشتن پایه‌ی حقوقی بالاتر در ادارات و سازمان‌ها، و در عرض چند سال آن ۷۰ میلیون تومان در می‌آید.

پذیرش در دانشگاه با دادن پول بیشتر، دو مسئله‌ی مهم ایجاد می‌کند:

  1. چرا افرادی که پول کمتری دارند، نباید از امکان استفاده از آموزش و دریافت مدرک تحصیلی برخوردار باشند؟ آیا بی‌پولی، دلیلی معقول برای برخوردار نشدن از آموزش محسوب می‌شود؟
  2. مدرک دانشگاه، باید نشان اعتبار علمی و شخصیتی یک فرد باشد. پذیرش افرادی که پولدارترند، این اعتبار را خدشه‌دار می‌کند. دیگر بسیاری از کسانی که مدرک دارند، نه به خاطر دانش و پشتکار بیشتر، که صرفاً به خاطر پولدارتر بودن به این مدرک دست پیدا کرده‌اند.

مایکل سندل، نویسنده‌ی کتاب «آنچه با پول نمی‌توان خرید»، نام مسئله‌ی اول را مسئله‌ی نابرابری، و نام مسئله دوم را مسئله‌ی فساد می‌گذارد. پرسش از این دو مسئله، ابزار قدرتمندی برای نقد اخلاقی تعاملات مبتنی بر اقتصاد بازار فراهم می‌کند؛ نقدی که به زعم من، امروزه به شدت به آن احتیاج داریم.

به دنبال معجزه‌های زندگی (معرفی یک کتاب)

نام کتاب: معجزه‌ی گفتگو

نویسنده: سوزان هِیت‌لر (Susan Heitler)

عنوان انگلیسی کتاب: The Power of Two: Secrets to a Strong and Loving Marriage

مترجم: اکرم کرمی

ناشر: صابرین

تعداد صفحات: ۳۶۹

– باز هم پیراهن تمیز پیدا نمی‌کنم، من هیچ وقت نباید لباس برای پوشیدن داشته باشم؟
– واقعاً تو هیچ وقت لباس برای پوشیدن نداری؟! هر روز بدون لباس می‌ری سرِ کار؟! حالا یک بار من فرصت نکرده‌ام لباس‌ها را بشویم.
– همین یک بار که نبوده، در این هفته این بار سومه که لباس شسته پیدا نمی‌کنم.
– کی گفته بار سومه؟ کی دیگه این اتفاق افتاده؟ کاش یک کم قدردانی بلد بودی…

گفتگویی پرتنش، اول صبح، میان یک زوج؛ و متأسفانه، گفتگویی آشنا برای بسیاری از ما.

اغلب ما، گفتگوهای مخرب را در خانواده‌ی خود، یا نزدیکانمان مشاهده کرده‌ایم. شاید تصور ابتدایی ما این باشد که مشکل چنین زوج‌هایی این است که محبت کافی بین آنها وجود ندارد. اما این تحلیل کافی نیست؛ ما باید راجع به رفتارهایی که محبت را بارور می‌کنند، یا آن را تخریب می‌سازند فکر کنیم. احتمالاً مهم‌ترینِ این رفتارها، گفتگو است.

در واقع، باید گفت کسانی که در زندگی محبت کافی دارند، قطعاً تلاش می‌کنند تا شیوه‌ی صحیح گفتگو را بیاموزند و در زندگی به کار گیرند.

بله، گفتگوی صحیح، آموختنی است. بسیارند کسانی که قصد آسیب زدن به همسر، دوست، یا همکار خود را ندارند، اما به خاطر ناآگاهی در مورد درست صحبت کردن، یا درست گوش دادن، عملاً در روابط خود به دیگران آسیب می‌رسانند. و از آن سو، کسانی که تلاش می‌کنند بیان درستی داشته باشند و خوب گوش دهند، هر روز بیش از پیش از مزایای همراهی و تعامل با دیگران بهره می‌برند، و جلوه‌ی جدیدی از محبت را تجربه می‌کنند.

کتاب «معجزه‌ی گفتگو»، کتابی بسیار خوب، برای کسانی است که می‌خواهند مهارت گفتگو را بیاموزند. مخاطب اصلی این کتاب، زوج‌ها هستند؛ اما در واقع این کتاب به راحتی به کار همه‌ی کسانی که به دنبال تعامل پربار در فضای دوستی یا محیط کار هستند نیز می‌آید.

یک ویژگی مهم کتاب، استفاده از مثال‌های خیلی زیاد است. هر نکته‌ای که در کتاب توضیح داده شده، حداقل با یک مثال از شیوه‌ی نادرست، در تقابل با یک مثالی از شیوه‌ی درست گفتگو در فضای زندگی آمده است. این ویژگی، کتاب را خواندنی، و فهم اصول بیان شده را ساده می‌کند.

عناوین اصلی کتاب این‌ها هستند:

بخش ۱: اصول گفتگوی مشترک

فصل ۱: اسرار صحبت کردن (چگونه می‌توان افکار، خواسته‌ها و احساسات را به بهترین شکل بیان کرد)

فصل ۲: اسرار گوش دادن (گفتگو، یعنی گفتن و شنیدن، و در بسیاری اوقات شنیدن اهمیتی بیشتر دارد. «طبیعت دو گوش و تنها یک زبان به ما داده است.»)

فصل ۳: اسرار گفتگو (گفته‌های خود و طرف مقابل را به درستی به هم گره بزنید، و بازی را به جریان بیندازید…)

بخش ۲: کنار آمدن با تفاوت‌ها

فصل ۴: گفتگوی اصلاحی (زمانی که تغییر جهت لازم است…)

فصل ۵: خشم یعنی تابلوی ایست (استفاده از خشم در جهت مثبت)

فصل ۶: روبرو شدن با خشم بدون ستیز (واکنش سازنده هنگام روبرو شدن با خشم طرف مقابل)

فصل ۷: پاکسازی پس از آلودگی (التیام و بهبود پس از مشاجره)

فصل ۸: تصمیم‌گیری مشترک (رسیدن به توافق دوجانبه بر سر مسائل بزرگ و کوچک)

فصل ۹: حل اختلاف (رفع اختلافات با روش‌های مفید و سازنده)

فصل ۱۰: تخلف از مقررات و خطای عمد (برخورد صحیح با گفتارها و رفتارهای غیر قابل قبول)

بخش ۳: روابط خوب را به عالی تبدیل کنیم

فصل ۱۱: حمایت از یکدیگر (حمایت از همسر و حمایت گرفتن در دشواری‌های زندگی)

فصل ۱۲: صمیمیت (روابط صمیمانه: نزدیک شدن به اعماق…)

فصل ۱۳: کانونی گرم و صمیمی بسازید

نمونه‌ای از متن کتاب (از فصل دوم: اسرار گوش دادن)

اصل ۵: به قصد آگاه شدن گوش دهید

هدفتان از گوش دادن این باشد که موارد صحیح، مفید و منطقی را در گفته‌های طرف مقابل دریابید.

هنگامی که به صحبت‌های طرف مقابل گوش می‌دهید، اگر هدفتان این باشد که مطالب مفیدی در سخنان او پیدا کنید، اطلاعات زیادی دستگیرتان می‌شود. در این صورت، شما گوش می‌دهید تا آگاه شوید.

گوش دادن در جهت منفی، گوش دادن برای مخالفت و رد کردن است. اگر هدف شما از گوش دادن در درجه‌ی اول آن باشد که ببینید چه چیزی اشتباه است یا نیاز به اصلاح دارد، اطلاعات مفید از دید شما پنهان می‌شود و مخالفت و کدورت خاطر به جا می‌ماند.

مثال: گوش دادن به قصد مخالفت

لن: امروز می‌خوام چمنها را بزنم.

لیندا: چمنها خیلی هم خوبن. احتیاجی به زدن ندارن. من می‌خوام با هم بریم خرید.

لن: موافق نیستم، چون با رفتن اونجا چیزهایی را می‌خریم که نیاز نداریم و جاشو نداریم. در ضمن امروز می‌خوام چمنها را کوتاه کنم.

لیندا: حالا نمی‌خواد امروز این کار را بکنی. بذار برای فردا. تازه اون قدر هم که بلند نشدن.

لن: نمی‌تونم فردا این کار را بکنم، چون بارون میاد.

لیندا: ظاهراً هر چی من بگم تو می‌گی اشتباس.

لن: ببخشید، من فقط نظرم رو می‌گم!

مثال: گوش دادن به قصد آگاه شدن

جرالد: امروز می‌خوام چمنها را بزنم.

جینا: چرا؟

جرالد: به احتمال زیاد فردا بارون میاد. در طول هفته هم نمی‌تونم این کار را بکنم، چون وقتی از سر کار میام خیلی خسته‌ام. خیلی هم که بگذره حیاط به هم می‌ریزه.

جینا: اما دوست داشتم امروز با هم بریم خرید. شاید بد نباشه تا تو چمنها را می‌زنی، منم به چیزی برای شام بذارم. می‌تونیم یه خورده دیرتر بریم خرید.

جرالد: با این یکی موافقم. در این صورت لزومی نداره اونجا شام بخوریم.

هر گاه لن و لیندا با هم صحبت می‌کنند، دلخور و عصبی می‌شوند؛ چون هدف آنها از گوش دادن در درجه‌ی اول این است که اشتباه دیگری را پیدا کنند و هیچ یک از آنها احساس نمی‌کند که طرف مقابل به حرف او توجه می‌کند. وانگهی، مخالفت بیش از حد موجب می‌شود که آنها موضوع اصلی – کوتاه کردن چمن و خرید – را گم کنند.

اگر صحبت‌های همسرتان معقول به نظر نمی‌رسد، قبل از آنکه به نکته‌ی اشتباه اشاره کنید، سعی کنید سؤالی بپرسید که نقاط روشن، مفید و جالب صحبت او را نشان دهد. بهترین فرصت برای اضافه کردن خواسته‌ها و ایده‌های جدید یا تصحیح صحبت طرف مقابل، بعد از جذب و درک نکات مورد توافق در گفته‌ی اوست.

برای آنکه مهارت چنین شنیدنی را پیدا کنید، باید بی‌طرفانه و با علاقه‌ای واقعی به صحبت‌های طرف مقابل خود گوش کنید. بی‌طرفی و سعه‌ی صدر مستلزم آن است که واقعاً بتوانید اطلاعاتی را که بر خلاف انتظارتان است، جذب کنید و علاقه‌ی واقعی نیز زمانی ممکن می‌شود که به آراء و عقاید همسرتان احترام بگذارید. در واقع، با ازدواج متعهد می‌شویم که با افکار، احساسات، ارزش‌ها و آراء مخالف شریک زندگی خود، با همدلی و مهربانی برخورد کنیم. گوش دادن نیز مانند لبخند زدن و در آغوش گرفتن، علاقه و محبت شما را نشان می‌دهد و آن را تقویت می‌کند.


هر گفتگویی، می‌تواند فرصتی برای چیزی شبیه معجزه باشد. کسانی که یک بار این تجربه را داشته‌اند، این موضوع را باور دارند، و در تمام تعاملاتشان به دنبال آن هستند. این کتاب، برای هر کس، به ویژه همسران، می‌تواند راهی برای تجربه‌ی هر روزه‌ی معجزه‌های زندگی بگشاید. از مطالعه‌ی آن، و همین‌طور توصیه و هدیه‌ی آن به دوستانتان، غافل نشوید.

معرفی کتاب «کودک، خانواده، انسان»

نام کتاب: کودک، خانواده، انسان (روش تربیت کودک بر اساس نظرات دکتر هایم جینات)

نویسندگان: ادل فیبر (Adele Faber)، ایلین مزلیش (Elaine Mazlish)

عنوان انگلیسی کتاب: Liberated Parents, Liberated Children: Your Guide to a Happier Family

مترجم: گیتی ناصحی

ناشر: نشر نی

تعداد صفحات: ۲۳۶

خرید کتاب: http://yon.ir/W6vz یا http://yon.ir/3aH3

خرید نسخه دیجیتال (قابل مطالعه روی گوشی و تبلت): http://yon.ir/7So7

این کتاب، یکی از مفیدترین کتاب‌هایی است که در زمینه‌ی تربیت کودکان دیده‌ام. نخستین ویژگی این کتاب که نظرم را جلب کرد، این بود که تمام کتاب به شکل خاطره‌ی راوی بیان شده است. خاطرات تحلیل‌شده‌ی مادرِ سه کودک، از موقعیت‌های واقعی زندگی، و در روالی واقعی از زندگی، با فراز و نشیب‌هایش.

خاطره‌ی راوی از مشکلاتی که با فرزندانش داشته شروع می‌شود، و با ذکر چگونگی حضور در جلسات تربیتی هایم جینات، و کاربست نظرات وی ادامه می‌یابد. بسیاری از خاطرات از خود راوی هستند، اما خاطرات زیادی هم از دیگر مادرانی که در جلسه شرکت داشته‌اند نقل شده است.

کتاب دو بخش اصلی دارد. عنوان بخش اول این است: «کودکان انسانند». در این بخش، نویسنده تلاش می‌کند تا بینشی از وضعیت کودکان بر اساس نظرات هایم جینات، همراه با راه‌حل‌هایی عملی برای به کار بردن این بینش ارائه کند. در این بخش چند محور اساسی وجود دارد: