بایگانی برچسب: شعر



محاصره ات را محاصره کن (سه قطعه از محمود درویش)

شهید
دختر شهید
که خودش فرزند شهید
که خواهر این مبارز شهید
خویشِ آن شهید
نوه ی پدربزرگ شهید
همسایه ی عموی شهید
(و غیره و غیره…)

هیچ خبری اما
نگران نمی کند دنیای توسعه یافته را
چرا که، همان طور که می دانید
عصر بربریت تمام شده
و اسم قربانی مجهول است،
آدمی است معمولی؛
و قربانی
مثل حقیقت –
نسبی است.
(و غیره و غیره…)

***

به شعر:
محاصره ات را
محاصره کن!

***

به نثر:
براهین را از معجمِ فقها بیرون کش،
به جانب واقعیتی ببرش
که نابود کرده اند برهان ها.
و غبار را شرح کن!
***
به شعر و نثر:
به پرواز در آیید با هم،
مثل دو بال چکاوک که بهار مبارک را
می دهند ندا!

(از کتاب «وضعیت محاصره»، ترجمه فرید قدمی، نشر نیماژ)

Share


گذر از دروازه‌های زندگی و مرگ

هشیار نبودم آن دم
که برای نخستین بار
از دروازه این زندگی گذر کردم

کدامین توان‌مایه بود
که مرا برانگیخت
تا چونان غنچه‌ای در نیمه‌شب جنگل
به میان گستردگی این راز
واگشوده شوم؟

به گاه برآمدن سپیده که به نور نگاه افکندم
بی‌درنگ احساس کردم
که در این دنیا بیگانه نیستم

و آن ذات فراتر از ادراک بی‌شکل و نام
مرا به سیمای مادر خود
در میان دستانش جای داده است.

حتی هنگام مرگ نیز – همان ناشناخته –
چونان کسی که همیشه می‌شناخته‌ام
برابرم آشکار خواهد شد
و از آنجا که به این زندگی مهر می‌ورزم
می‌دانم که مرگ را نیز
همچنان دوست خواهم داشت.

مادر که نوزاد را از پستان راست بر می‌گیرد
کودک بانگ ناله سر می‌دهد
اما دمی نمی‌گذرد
که او را آرامش سینه‌ی چپ فرامی‌گیرد.

( برگرفته از «نغمه‌های جاوید عشق» (گیتانجالی)، سروده‌ی «رابیندرانات تاگور»، ترجمه فرامرز جواهری‌نیا، نشر مثلث )

Share

نویسنده: حسین صفرزاده

کلیدواژه‌ها: ,



​قطعاتی از رابیندرانات تاگور، از کتاب ماه نو و مرغان آواره 

🍃 غلط نمی‌تواند به شکست تن دهد

صحیح اما می‌تواند

🍃 جهان را غلط می‌خوانیم

و می‌گوییم:

ما را می‌فریبد.

🍃 ممکن
از ناممکن می‌پرسد:

“خانه‌ات کجاست؟”

پاسخ می‌دهد:

“در رؤیاهای یک ناتوان.”

🍃 آن که بسیار در پی نکوکاری است

دیگر مجالی برای نیک بودن ندارد.

🍃 کینه ورزیدند

کشتند

و مردمان آنان را ستودند

خدا اما

شرمگنانه

می‌شتابد

تا خاطره‌ی آن را زیر چمن‌ها پنهان کند.

🍃 تاریکی

راه به روشنی دارد

و کوری

راه به مرگ.

🍃 خجسته

آن کو که آوازه‌اش

حقیقتش را

در پرتو خود نگیرد.

🍃 دلم

آرام گیر و 

غبار بر میانگیز.

جهان را بگذار که راهی به سوی تو بیابد.

🍃 این اشتیاق

برای کسی است که

در تاریکی احساس می‌شود، اما

در روز به دیده نمی‌آید

🍃 بهترین

تنها نه

که با همه می‌آید.

🍃 خواهم مرد

بارها و بارها

تا که بدانم حیات جاوید است.

Share

نویسنده: حسین صفرزاده

کلیدواژه‌ها: