قدم در راه‌های تازه … – درباره‌ی افتتاح مؤسسه‌ی «طلوع»

بسم الله الرحمن الرحیم اغلب شما، مدتی است که با من و دوستانم، در راه یاری‌رسانی به محرومین همراه هستید. همه‌ی ما می‌دانیم که مسیری که در آن قدم برمی‌داریم، مسیری است طولانی و پر پیچ و خم، و در عین حال، با هدف‌ها و آرزوهایی بزرگ و خواستنی. می‌خواهیم که نه در این سرزمین، و …

«زندگانی شعله می‌خواهد…» (تهیه لباس گرم و وسایل گرم‌کننده برای نیازمندان در فصل سرما)

عکس از ساسان جوادنیا، برگرفته از این آدرس خلاصه اطلاعات فراخوان موضوع فراخوان: تأمین هزینه تهیه وسایل گرم‌کننده و پوشاک برای خانواده‌های نیازمند هزینه مورد نیاز: حداقل 7 میلیون تومان مهلت مشارکت در فرخوان: تا روز سه‌شنبه، 25 آبان‌ماه شیوه‌ی مشارکت: واریز به حساب بانک شهر من، که مخصوص فراخوان‌ها است، و در این صفحه آمده است، …

قدمی در راه آرزوی حسین(ع)… (نذر محرم برای تهیه صبحانه مدارس محروم)

عکس از «شباب گلچین»، برگرفته از این وب سایت خلاصه اطلاعات فراخوان موضوع فراخوان: تأمین هزینه تهیه صبحانه برای 250 دانش‌آموز محروم در طول یک سال تحصیلی هزینه مورد نیاز: 16 میلیون تومان (با فرض دو وعده صبحانه در طول سال تحصیلی) مهلت مشارکت در فرخوان: تا پایان دهه محرم (چهارشنبه، 21 مهر ماه) شیوه‌ی …

فراخوان مشارکت در تأمین هزینه‌های برنامه‌های آموزشی به مناسبت ماه رمضان

خلاصه اطلاعات فراخوان موضوع فراخوان: تأمین هزینه برنامه‌های آموزشی برای دانش‌آموزان محروم مهلت مشارکت در فرخوان: اول تیر ماه (نیمه‌ی ماه رمضان) شیوه‌ی مشارکت: واریز به حساب بانک مسکن من، که برای فعالیت‌های عمومی است، و در این صفحه آمده است. دوستان سلام. همان‌طوری که احتمالاً اطلاع دارید، فراخوانی برای تأمین مواد غذایی خانواده‌های نیازمند …

فراخوان تهیه مواد غذایی برای خانواده‌های محروم به مناسبت ماه رمضان

خلاصه اطلاعات فراخوان موضوع فراخوان: تأمین هزینه خرید مواد غذایی برای 500 نفر به مناسبت فرارسیدن ماه رمضان مبلغ مورد نیاز: 15,000,000 تومان (با احتساب 30,000 تومان برای هر نفر) آخرین مهلت مشارکت در فرخوان: سه‌شنبه، 18 خرداد ماه مبالغی که بعد از این تاریخ و حداکثر تا دهم رمضان (27 خرداد) به دستمان برسد، …

«آینده را بسازیم …» (درباره‌ی اهمیت آموزش‌های پیش از دبستان برای کودکان محروم)

ماجرای اول: محمد و مهدی محمد، از همان ابتدای ورود به کلاس اول دبستان مشکل داشت؛ قلم را به راحتی نمی‌توانست در دست بگیرد، در شناخت آواها خیلی عقب‌تر از همکلاسی‌هایش بود، شمردن را بلد نبود، با دوستانش نمی‌توانست وارد ارتباط شود، و شاید از همه‌ی اینها بدتر، حرف‌های معلم را درست نمی‌فهمید. این، اولین …

کلاه‌های مدرسه (یک داستان واقعی)

نویسنده: کیوکو موری[1] ژانویه 1990 است. 45 سال بعد از انفجار بمب اتمی در این‌جا، حالا من و خاله‌ام، می‌چیو، به دیدن «پارک هیروشیما» آمده‌ایم. هیچ‌یک از ما آن روز را به یاد نداریم. خاله‌ام بچه‌ی کوچکی بود که در شهر دیگری زندگی می‌کرد و من هنوز به دنیا نیامده بودم. به محض این‌که وارد …

یک داستان کوتاه: نوشیدن جرعه‌ای آب

روزهایی که سر ماه باران نمی‌بارید و خورشید مثل کوره زرد رنگی در آسمان می‌سوخت، در شهر ترینیداد به دوران «خشکسالی بزرگ» معروف شد. در آن موقع، همه مردم منتظر بودند آسمان ببارد تا رودهای خشک، سیراب شود و زمین‌های داغ و خشک را آبیاری کند؛ اما از باران خبری نبود. خورشید، صبح زود در …