به «غریب» ستم مکن! (به بهانهٔ آیاتی از صفحهٔ ۲۳۰)

🔸 گناه قوم لوط چه بود؟

معروف این است که سرنوشت قوم لوط را گرایش جنسی آنان رقم زد.

اما در روایت قرآن عناصر بسیار پررنگ دیگری وجود دارند که اغلب نادیده گرفته می‌شوند. قوم لوط مترصد رسیدن مهمانانی غریب به شهر هستند و شتابان به سمت خانه‌ای که مهمانان در آن ساکن شده‌اند می‌روند. لوط حتی پیش از اینکه آنان سر برسند احساس استیصال می‌کند (آیهٔ ۷۷)، یعنی در آن شهر تحت فشار و ستم است. او پس از آنکه می‌بیند تلاشش برای دفاع از مهمانان به نتیجه نمی‌رسد، در نهایت دردمندی، ابراز می‌کند که «کاش برای مقابله با شما قدرتی داشتم یا به تکیه‌گاهی استوار پناه می‌جستم» (آیهٔ ۸۰).

در این اوج استیصال و دردمندی است که مشخص می‌شود آن مهمانانِ غریب، فرشتگان نجات‌بخش هستند؛ فرشتگانی که وعدهٔ صبحی نزدیک را به همراه آورده‌اند.

🔸 مهمان‌نوازی، به خصوص روبه‌روی «غریب»، یعنی گرامی‌داشت هر انسانی به صرف انسان بودن او و به صرف بندهٔ خدا بودن، یکی از بزرگ‌ترین فضیلت‌ها در ادیان ابراهیمی است. همان ابراهیمی که درست قبل از این ماجرا از او سخن می‌رود، و همین «غریبان» را مهمان می‌کند، و وعدهٔ محقق شدن امر ناممکن را از آنان دریافت می‌کند.

از آن سو، راندن «غریب» و بدتر از آن، آزردن او، یکی از بدترین رذیلت‌ها در ادیان ابراهیمی است. چه بسا که این رذیلت نقش اصلی را در سرنوشت قوم لوط بازی کرده باشد.

🔸 «غریب» در معنای عام آن هر کسی است که «خودی» محسوب نشود. کسی از قوم دیگر، از نژاد دیگر، و حتی از مذهب دیگر. ستم به دیگران، به این بهانه که از قوم و نژاد و مذهبی دیگر هستند، مصداق بارزی از ستم به «غریب» است. غریبی که چه بسا «رسول» خداوند باشد؛ و چه بسا پیامی آسمانی را با خود همراه داشته باشد: «بی‌گمان وعده‌گاه آنان صبح است، مگر صبح نزدیک نیست؟»

می‌پندارد که قدرت جاودانه‌اش کرده… (به بهانهٔ آیهٔ ۶۸ سورهٔ هود)

آیهٔ ۶۸: گویی که هرگز در آن جا سکونت نداشتند! آگاه باشید، قوم ثمود به پروردگارشان کافر شدند. هان، قوم ثمود از رحمت خدا دور باشند.

🔸 یک باور رایج و مشترک در بین جباران و سرکشان، باور به جاودانه بودن در این دنیا است. مقصود این نیست که آنان این باور را به صورتی صریح بیان می‌کنند. حتی مقصود این نیست که این باور قلبی و یقینی آنهاست. اما بنیاد زندگی آنها، و تصمیم‌ها و انتخاب‌هایشان چنین باوری است. آنان هرگز باور نمی‌کنند که قدرت مطلق‌شان ممکن است روزی از دست‌شان خارج شود، و در عمل چنین می‌پندارند که قدرت آنان (قدرتی ناشی از ثروت، منزلت اجتماعی، ریاست، یا …) آنان را جاودانه کرده است:

«آنکه که مالی گرد آورد و برشمردش. * پندارد که مالش او را جاوید کرده …» (سورهٔ همزه، آیات ۲ و ۳)

🔸 جباران و سرکشان، تمایلی به نگاه کردن به احوال دیگر مردمان و عبرت گرفتن از تجربه‌ها و زندگی‌ها و سرنوشت‌هایشان ندارند. آنان علاقه‌ای به به دانستن تاریخ ندارند. اگر یکی از شاخصه‌های مهم «انسان بودن» را توانایی آموختن از دیگران و رشد بدانیم، جباران از این حیث از انسانیت بی‌بهره‌اند.

🔸 یکی از آشکارترین حقیقت‌های تاریخی (که برای فهم آن حتی نیازی به خواندن تاریخ هم نداریم) این است که سرکشان پیشین، در آن جایگاهی که بوده‌اند، جاودانه نمانده‌اند. آن کسی که هر روز صبح خود را آغاز می‌کرد در حالی‌که خود را بر خانه و ثروت خود، یا بر پست و مقام خود، یا بر یک ملت قادر می‌دید و برای این قدرت زوالی قائل نبود، اکنون «وجود ندارد»؛ «گویی که هرگز در آنجا ساکن نبوده است!» (آیهٔ ۶۸)

🔸 حتی اگر کسی به زندگی جاودان اخروی یقین نداشته باشد، شایسته است که برای این چالش وجودی چاره‌ای بیندیشد، و احمقانه سر خود را زیر برف فراموشی نگه ندارد.

و اگر کسی اندک یقینی داشته باشد، و بداند که زندگی حقیقی او در اعمال قدرت بر دیگران و نفس‌پرستی به دست نمی‌آید، برای آن روزی چاره‌اندیشی می‌کند که آدمی می‌گوید: ای کاش برای «زندگی‌»ام چیزی پیش فرستاده بودم (سورهٔ فجر، ۲۴).

ستمگر را بگو که از رسیدن «امر» خدا ایمن مباش! (به بهانهٔ آیات صفحهٔ ۲۲۶ سورهٔ هود)

🔸 در ماجرای نوح(ع)، یکی از چیزهایی که جلب توجه می‌کند، کمیِ تعداد او و یارانش در برابر مشرکانی است که ایشان را تهدید می‌کنند. همین یاران اندک هم از ضعیفان جامعه هستند و جایگاه و منزلت خاصی ندارند.

در معادلات معمول، برای چنین گروهی قدرتی قائل نیستند. تصور این است که گروهی اندک مثل نوح(ع) و اطرافیانش، طبیعتاً توسط مخالفان قدرتمند از میان خواهد رفت، و به فرض هم که بتواند باقی بماند توان اثر گذاری بالایی نخواهد داشت.

🔸 اما آنچه که برای قوم نوح(ع) اتفاق می‌افتد، امری شگفت و خارج از پیش‌بینی‌های معمول است. این آن‌ها هستند که باقی می‌مانند، و از مشرکان هیچ کس باقی نمی‌ماند.

این اتفاق از حیث نمادین هم شگفت‌انگیز است؛ آب، همان نماد رحمت خداوند و باروری زمین، علیه زمینیانی که به نوح(ع) و اطرافیانش ستم می‌کردند می‌شورد. نوح(ع) که سال‌هایی را با تحمل فشارهای قدرتمندان جامعه صرف ساختن کشتی کرده بود، آنان که «با او» بوده‌اند را به کشتی سوار می‌کند؛ کشتی‌ای که زیر نگاه خداوند ساخته شده بوده و حرکت و ایستادنش به نام و مدد خداوند است (آیهٔ ۴۱).

🔸 این «رستخیز ناگهان»، این امر غیر قابل پیش‌بینی که همهٔ معادلات معمول را به هم می‌ریزد، چیزی مختص پیامبران نیست. آنچه قرآن برای ما نقل می‌کند نمونه‌ای است از شگفتی‌های بسیاری که به دستان خداوند در جهان رخ داده و رخ خواهد داد.

خداوند، که دستان او باز است(مائده، ۶۴) و در عالم هر روز در کار است(رحمان، ۲۹)، آن‌گاه که اراده کند که به ضعیفان رو کند(قصص، ۵)، سیلی را در عالم بر می‌انگیزد که کسی را یارای مقابله با آن نباشد. در چنان روزی، پناه بردن به «بلندی‌ها» (آیهٔ ۴۳)، و تکیه کردن به برج و بارو و سپاه و سلاح، کاری از پیش نخواهد برد. «امروز در برابر فرمان خدا هیچ نگاهدارنده‌ای نیست، مگر کسی که [خدا بر او] رحمت آورد.» (آیهٔ ۴۳)

 

«اگر آنان را طرد کنم، چه کسی مرا در برابر خدا یاری خواهد داد؟» (به بهانهٔ آیات ۳۰ و ۳۱ سورهٔ هود)

🔸 نوح(ع) (همچون دیگر پیامبران) اصرار دارد به همراه بودن با مؤمنانی که در چشم دیگران حقیر می‌نمایند. نوح(ع) دلیلی محکم برای ادامه دادن این هم‌نشینی دارد:

اگر آنان را طرد کنم، چه کسی مرا در برابر خدا یاری خواهد داد؟ (آیهٔ ۳۰)

این هم‌نشینی، بهانه‌ای به دست بزرگان و ثروتمندانِ مشرک قوم داده بود تا از نوح و آیین او روی بگردانند و آن را به تمسخر بگیرند. اما برای نوح کاملاً روشن بود که این به ظاهر حقیران، خانوادهٔ خداوند هستند، و خداوند در مورد آنان غیرتی بزرگ دارد.

🔸 نوح(ع) ادعا نمی‌کند که این ضعیفان افرادی بی‌عیب، کامل و بزرگ هستند. اما او روی نکتهٔ مهمی دست می‌گذارد:

دربارهٔ کسانی که چشمان شما آنان را حقیر می‌بیند، نمی‌گویم که خدا به آنان خیری عطا نمی‌کند (آیهٔ ۳۱).

او اساس تصور قدرتمندان از ارزشمندی انسان را به هم می‌ریزد؛ گویی که نوح(ع) می‌گوید: شما ارزشمندی شخص را در جایگاه اجتماعی و توان مالی می‌بینید، اما در نزد من، وقتی که ممکن است خداوند با خیر خود به کسی رو کند، دیگر نمی‌توان او را حقیر شمرد.

🔸 این اصرار نوح(ع) و حرمتی که او برای ضعیفان قائل است، یادآور حرمتی است که ضعیفان امت در آیین اسلام دارند. به این بهانه، می‌توان بخشی از عهدنامهٔ امام علی(ع) با مالک اشتر را یادآور شد:

خدا را خدا را در نظر بگير در حق طبقۀ پايين جامعه، آنان كه بيچاره‌اند، از مساكين، نيازمندان، بينوايان و زمين‌گيران. در ميان اينان برخى اظهار نياز كنند و برخى دست نياز به سوى ديگران نگشايند. حقوقى را كه خداوند از تو خواسته دربارۀ ايشان نگاهدارى، حفظ نما. براى آنان سهمى از بيت المال و سهمى از غلات زمین‌های خالصۀ اسلام در هر شهر را قرار ده. [و بدان] كه دورترين آنان همان اندازه سهم دارد كه نزديك‌ترين آنان از آن برخوردار است. و از تو خواسته شده كه حق همۀ ايشان را رعايت كنى.

نشاط و سرخوشى تو را از توجه به آنان باز ندارد، زيرا پرداختن به كارهاى مهم و بزرگ تو را از ضايع كردنِ امور كوچك آنان معذور نمى‌سازد. هرگز به امور آنان بى‌اهتمام مباش، و روى از آنان مگردان، به كارهاى ضعيفانى كه دستشان به تو نمى‌رسد رسيدگى كن، همان‌ها كه در چشم‌ها خوارند، و مردم تحقيرشان مى‌كنند. كسى را كه بدو اعتماد دارى و خداترس و فروتن است مأمور رسيدگى به امور ايشان قرار ده، تا نيازها و مشكلات آنان را برايت گزارش دهد. آنگاه با آنان چنان رفتار كن كه روز ملاقات خداوند معذور و سربلند باشى، زيرا در ميان مردم اين طبقه از همه نيازمندتر به انصاف و دادورزى هستند، و حقوق همۀ اقشار جامعه را چنان ادا كن كه نزد خداوند معذور و سربلند باشى.

ادارۀ امور يتيمان و سالخوردگان را كه بيچاره گشته‌اند و دست نياز پيش كسى دراز نكنند، بر عهده‌گير. اين كار بر حاكمان سنگين است، و البته حق تمامش سنگين است، اما خداوند گاهى آن را براى كسانى سبك مى‌كند، آنان كه جوياى عاقبت نيك‌اند، پس خود را شكيبا ساخته‌اند، و به راست بودنِ آنچه خداوند وعده داده است اطمينان كرده‌اند.

(نامهٔ ۵۳ نهج‌البلاغه)

به تو چه می‌رسد اگر قرآن بر حق باشد؟ (به بهانهٔ آیهٔ ۱۴ سورهٔ هود)

🔸 سورهٔ هود(ع)، ۱۴: پس اگر شما را اجابت نکردند، بدانید که آنچه نازل شده است به علم خداست، و اینکه معبودی جز او نیست. پس آیا شما گردن می‌نهید؟

🔸 این روزها بسیارند کسانی که می‌کوشند نشان دهند قرآن کتابی است بر حق، که از جانب خدا آمده، و سخن آن برتر از دیگر سخنان است.

اما اثبات شدن این موضوع به خودی خود چه اهمیتی دارد؟ آن چیزی که مهم است این سخن خداوند در پایان آیهٔ ۱۴ است: «پس آیا تسلیم هستید؟»

🔸 وقتی که اثری از تسلیم شدن به حقیقت قرآن نباشد، خبری نباشد از عبودیت خدای واحد و سر پیچیدن از عبودیت ستمگر، از تواضع روبه‌روی خدا و روبه‌روی بندگان خدا، از آراسته شدن به اخلاق و صفات پاک، واقعاً چه اهمیتی دارد که قرآن کتابی بر حق باشد؟

بله. این موضوع اهمیت دارد؛ وقتی که دانش زندگی‌بخش در دسترس کسی باشد و آن را بازیچه قرار دهد، یا بدتر از آن، آن را وسیلهٔ سلطه‌جویی بر دیگران کند، حسرت بیشتر و سرانجام دردناک‌تری در انتظار اوست:

روزی بیاید کاین سخن، خصمی کند(1)مخاصمه کند، حجت بیاورد با مستمع

کآبِ حیاتم، خواندمت، تو خویشتن کر ساختی!

 

پی‌نوشت

پی‌نوشت
1 مخاصمه کند، حجت بیاورد

از بند ستم رها شو … (به بهانهٔ آیهٔ ۶ سورهٔ هود)

🔸 سورهٔ هود، آیهٔ ۶: هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست مگر این که روزی‌اش تنها بر عهده خداست… .

🔸 بحث‌های کلامی مفصل (و گاه بی‌فایده‌ای) در این مورد وجود دارد که چرا «روزی»، هر چند که از جانب دیگران به دستمان برسد، در واقع از جانب خدا است.

اما بگذارید جور دیگری به این آیه نگاه کنیم: اگر خداوند را روزی‌دهندهٔ همهٔ موجودات، و کفایت‌کنندهٔ همهٔ مردم بدانیم، چطور می‌توان از روزی مکفی او بهره‌مند شد؟ چطور می‌شود به مدد روزیِ خداوند، از بردگی در نظام‌های شغلی‌ای که نیازهای ابتدایی انسان‌ها را در نظر نمی‌گیرند رها شد؟ از کار در نظام‌هایی که در خدمت‌ ستم‌گران هستند؟ و نظام‌هایی که رشد انسان (در حوزه‌های معنوی، اجتماعی، سیاسی، …) را محدود می‌خواهند و محدود می‌کنند؟

🔸 توکل بر خدای کفایت‌کننده، به معنی بهره‌گیری از مسیرهایی است که او در این عالم گذاشته، و پاسخ خود را منوط به قدم نهادن در آن مسیرها کرده.

دو مسیرِ بسیار مهم برای بهره‌مندی از روزیِ کافیِ خداد داد (که پایه در سیرهٔ پیامبر(ص) پایه دارند) ساده‌زیستی و برادری هستند.

🔸 ساده‌زیستی، اینکه نیازهای مادی را به حداقل برسانیم و وابستگی‌های مادی‌مان را کم کنیم، بندهای زیادی را از دست و پایمان باز می‌کند. اگر نیازی به این نداشته باشم که درآمد خیلی زیادی کسب کنم، اگر بتوانم خوراکم را کم کنم، به پوشاک ضروری کفایت کنم، و با چند نفر هم‌خانه شوم، می‌توانم بخش بزرگی از زندگی‌ای را که در راه کسب درآمد می‌گذرانم صرف علم‌آموزی و مهرورزی و مبارزه برای عدالت و جهاد برای رسیدن به هر ارزش دیگری که می‌شناسم و می‌پسندم کنم.

به علاوه، در این زندگی جدید ستم‌گر کنترل کمتری بر من دارد و نمی‌تواند من را از قطع کردن روزی‌ام بترساند. همیشه آمادهٔ مبارزه با ستم هستم، چون چیز زیادی برای از دست دادن ندارم.

🔸 امام علی(ع) می‌فرمایند:

و چنان بینم که گوینده‌ی شما بگوید: اگر پسر ابوطالب را خوراک این است، ناتوانی او را از کشتن هماوردان بنشاند، و از جنگ با دلاور مردان بازماند. بدانید درختی را که در بیابان خشک روید شاخه سخت‌تر بود، و سبزه‏‌های خوش‌نما را پوست نازک‌تر، و رستنی‌های صحرایی را آتش افروخته‏‌تر، و خاموشی آن دیرتر.

🔸 برادری نیز، که یک ویژگی بسیاری مهمش شریک شدن با برادران در ضروریات زندگی است، مسیرهایی را می‌گشاید که قابل پیش‌بینی نیستند. در صدر اسلام، مهاجرین، که تمام زندگی خود را در مکه گذاشته بودند و به مدینه آمده بودند، در خانه و اموال انصار شریک شدند و این دوران دشوار را به مدد هم پشت سر گذاشتند،‌ و بهشت برادری را تجربه کردند.

🔸 ساده‌زیستی و برادری ما را مستعد بهره‌مند از روزیِ کافی خدا می‌کند. و کم کم روزی‌های دیگری از خدا را درک می‌کنیم که پیش از این، يعنی زمانی که در خانهٔ محصور خودمان و تنها به فکر خود و خانواده‌مان بودیم، هرگز درک نمی‌کردیم؛ روزیِ شجاعت، روزیِ محبت مردم و محبت خدا، روزیِ حکمت، روزیِ خالص شدن برای خدا و … را از جانب خدای رزاق دریافت می‌کنیم.

و متوجه می‌شویم روزی انسان قرار نبوده تنها خوراک و پوشاک و مسکن باشد. روزیِ انسان قرار بوده درک بهشت پروردگار از همین جا باشد؛ بهشتِ دوستی پروردگار و هم‌صحبتی با او، بهشت خیرخواهی برای مردمی که همگی خانوادهٔ او هستند، و بهشت دوستی با بندگان پاک او و هم‌صحبتی و همراهی با ایشان.

 

پرستندهٔ خدا باش، نه پرستندهٔ فقیهان!

🔸 آیات ۱ و ۲ سورهٔ هود (ترجمه بر اساس تفسیر المیزان):

این قرآن کتابی است از جانب حکیمی آگاه که آیات آن حقیقتی واحد دارد و هدف واحدی را دنبال می‌کند و در عین حال شرح داده شده و به شاخه‌ها و فصل‌های گوناگون تقسیم گردیده است.
آن حقیقت این است که: جز خدا را نپرستید. به راستی من از جانب او برای شما هشداردهنده و بشارتگرم.

🔸 پیامی واحد در سراسر قرآن پژواک دارد و آیات قرآن تفصیل این پیام است: «جز الله را پرستش مکن.»

به مدد شرح و تفصیل آیات قرآن، می‌توانیم بفهمیم که «پرستش کس جز خداوند» در زندگی چه معنی و شکل‌هایی پیدا می‌کند؛ مثلاً در زندگی خانوادگی، در بچه‌دار شدن، در کسب روزی، در پیروی از عالمان، و در پیروی از فرمانروایان.

🔸 در مورد پیروی از عالمان دین، خداوند از گروهی یاد می‌کند که عالمان خود را پروردگار خود گرفتند: «اینان دانشمندان و راهبان خود را به جای خداوند به الوهیت گرفتند…» (توبه،31). این موضوع روشن است، و سخنی از امام صادق(ع) نیز این را تأیید می‌کند که مقصود از «به خدایی گرفتن» پرستش کردن ظاهری نیست: «به خدا سوگند که برای ایشان نماز نگزاردند و روزه نگرفتند، بلکه از ایشان در معصیت خدا اطاعت کردند.» (ترجمة الحیاة، ج2، ص654)

🔸 عالمان دین، که قرار است دین خدا را برای مردم شرح کنند و ویژگی‌های زندگی دینی را با توجه به روزگار خود مشخص نمایند، خود در معرض آرزوهای دنیوی و ترس‌هایی هستند. همین هوس‌ها و ترس‌ها می‌تواند ایشان را به پنهان کردن دین، یا وارونه جلوه دادن آن بکشاند. خداوند هر کس را که از چنین عالمانی پیروی کند، پرستندگان آنان و مشرک دانسته است.

🔸 در آیهٔ ۷۸ سورهٔ بقره، مردم یهود به خاطر بی‌توجهی به کتاب خدا و پیروی کور کورانه از عالمان‌شان شماتت شده‌اند: «و از آنان بى‌سوادانى هستند كه كتاب خدا را جز خيالات خامى نمى‌دانند. آنان [معارف کتاب آسمانی را نمی‌دانند و] تنها گمان پردازی می‌کنند.»

امام صادق(ع) در توضیحی در مورد این آیه، شماتت خدا را متوجه هر کسی که شبیه آن یهودیان رفتار کند می‌داند؛ یعنی هر کسی که از عالمان بدکردار پیروی کند. فرازهایی از سخن امام صادق(ع) را در ادامه می‌بینید:

«مردم یهود، از آلودگی عالمانشان به دروغ‌های صریح، حرام‌خواری، رشوه‌خواری، و تغییر احکام خدا به خاطر رودربایستی و روابط و دریافت رشوه کاملاً آگاه بودند و آنان را به تعصّبات نابه‌جا می‌شناختند؛ تعصّبی که آن‌ها را از دین حق جدا می‌کرد، و باعث می‌شد که حقوق کسی را که علیه او یکدندگی می‌کنند پایمال کنند و به ناحق، اموال دیگران به کسی که از او هواداری می‌کنند ببخشند.

آن مردم، عالمانشان را می‌دیدند که به حرام‌ها چنگ می‌زنند، و به واسطهٔ گواهی دل‌هایشان، لاجرم باید چنین کسی را فاسق می‌دانستند؛ و باید می‌دانستند که نمی‌توان سخن او را در مورد خدا و در مورد واسطه‌های بین خدا و مردم (پیامبران و ائمه) تصدیق کرد. خدا بدین سبب آن مردم را سرزنش کرد؛ زیرا از کسی پیروی می‌کردند که او را [به چنین صفاتی] شناخته بودند و می‌دانستند که نباید خبرش را پذیرفت، و نباید حکایات او را تصدیق کرد، و نباید زمانی که از جانب کسی که مردم او را ندیده‌اند [=پیامبر] دعوت به عملی می‌کند، سخنش را باور نمود.

آن مردم می‌دانستند که در وظیفه دارند خود در کار رسول خداوند [موسی(ع)] بنگرند، چرا که دلائل و نشانه‌های او روشن‌تر از آن بود که مخفی بماند و مشهورتر از آن بود که برایشان آشکار نشود.

به همین ترتیب، اگر امت ما از دانشمندان خویش فسق آشکار، تعصّب شدید، حرص شدید بر بهرهٔ ناچیز دنیا و حرام آن، نابود کردن کسی‌که با او دشمنی و علیه او تعصّب دارند – هرچند سزاوار باشد که کارش اصلاح شود – و نیکی و دهش بر کسی‌که به هواداریِ او تعصّب می‌ورزند – هرچند سزاوار خواری و زبونی باشد – را ببینند، آنگاه هر کس که از چنان دانشمندانی پیروی کند درست همانند یهودیانی خواهد بود که به واسطهٔ پیروی از فقیهان فاسق خود، مشمول شماتت خداوند شدند.

[…] هر عالمی که مرتکب اعمال ناروا و زشتی‌های آشکاری همچون گناه فقهای فاسق [آن] مردم گردد، هیچ مطلبی را که از جانب ما می‌گویند از ایشان قبول نکن و گرامی‌شان ندار! که آنچه از ما اهل بیت نقل می‌کنند بسیار آمیخته به دروغ است.»

(تفسیر روایی البرهان، ذیل آیهٔ ۷۸ سورهٔ بقره)

 

و خدایی که در کمین ستمگر است… (به بهانهٔ آیهٔ ۹۰ سورهٔ یونس)

🔸 سرانجامِ فرعون و سپاه انبوه او، که از روی ستمگری و دشمنی بنی‌اسرائیل را دنبال می‌کردند، این بود که همگی در دل دریایی خروشان و بی‌کران غرق شدند. قدرتی با عظمت و حائل، فرعون را که به سپاه بزرگش می‌نازید و بنی‌اسرائیل را «خس و خاشاک» می‌دانست(1)سورهٔ شعراء، ۵۴ فرا گرفت.

🔸 چه چیزی بنی‌اسرائیل را لایق چنین یاری شگفتی از جانب خدا کرد؟

اینکه بگوییم بنی‌اسرائیل ایمانی کامل به خدا داشتند و از این رو لایق یاری او شدند درست نیست. می‌دانیم که در ایمان بسیاری از بنی‌اسرائیل خلل‌هایی وجود داشت؛ خلل‌هایی که بعد از نجات آنها از دست فرعون نیز به وضوح آشکار شد.

اما، فارغ از اینکه ایمان آنها تا چه حد کامل بود، حرکت آنان برای خروج از سیطرهٔ ستم فرعون، و تلاش برای آزاد شدن از بردگی، حرکتی ایمانی به شمار می‌رفت. این میزان از ایمان از جانب ستم‌دیدگانی که مورد تبعیض و در ضعف بودند، کفایت می‌کرد تا خدا در صف آنان قرار گیرد و با آنان همراه شود.

🔸 در طول تاریخ تعداد ستم‌گرانی که برای توجیه ستم خود به دین متوسل شده‌اند بی‌شمار زیاد بوده است. کافی است به دوران بنی‌امیه و بنی‌عباس و تاریخ کلیسای قرون وسطی و تاریخ استعمارگری و برده‌داری و … نگاهی بیندازید.

و کافی است نگاهی به قرآن بیندازید! و به اینکه خدا پشت و پناه ستم‌دیدگان است و در کمین ستم‌کاران، هر چند که ستم‌کار به ظاهر خود را به دین منتسب کند.

🔸 آیات ابتدایی سورهٔ قصص:

فرعون در سرزمین [مصر] سر برافراشت، و مردم آن را طبقه طبقه ساخت؛ طبقه‌ای از آنان را زبون می‌داشت: پسرانشان را سر می‌برید، و زنانشان را [برای بهره‌کشی‌] زنده بر جای می‌گذاشت، که وی از فسادکاران بود. (۴)

و چنین اراده کردیم که بر کسانی که در آن سرزمین فرو دست شده بودند منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم‌] گردانیم، و ایشان را وارث [زمین‌] کنیم، (۵)

و در زمین قدرتشان دهیم، و به فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از جانب آنان بیمناک بودند، بنمایانیم. (۶)

پی‌نوشت

پی‌نوشت
1 سورهٔ شعراء، ۵۴

روبه‌روی سلطه‌گری سرکش، که در ستم حد و مرزی نمی‌شناسد، چه می‌توان کرد؟ (نکاتی دربارهٔ آیات صفحهٔ ۲۱۸ سورهٔ یونس)

🔸 گروهی اندک، که سال‌ها زیردست فرعون و بزرگان اقوام دیگر بوده‌اند، کودکان‌شان به دست ایشان کشته می‌شد و زنان‌شان به کنیزی گرفته می‌شدند، به مدد ایمانی که به پروردگار موسی(ع) آورده‌اند از جا برخاسته‌اند و روبه‌روی سلطه قد علم کرده‌اند.

فرعون، آن که سرکشی را به نهایت رسانده بود و در ستمکاری حد و مرزی نمی‌شناخت (آیهٔ ۸۳)، قطعاً کار را بر آنان سخت می‌گرفت و به فشار و کشتار آنان می‌افزود.

🔸 در چنین شرایطی، موسی(ع) چه چاره‌ای برای گذراندن این قوم ضعیف از تنگنا دارد؟
او می‌گوید: اگر (اجمالاً) به خدا ایمان آورده‌اید، سزاوار این است که «تسلیم» این حقیقت باشید؛ یعنی، این ایمان در زندگی‌تان خودش را آشکار کند، و زندگی‌تان زندگی کسی باشد که به حق بودن خداوند ایمان آورده است.
و اگر بخواهید که جداُ بر اساس ایمان زندگی کنید، باید که بر خدا توکل کنید.

🔸 تسلیم و توکل، هیچ یک اموری مربوط به ذهن نیستند. کسی که گوشه‌ای نشسته و کاری نمی‌کند، قطعاً نه تسلیم دارد و نه توکل.
خداوند جهان، فعالانه در جهان در کار است. «مسلم» آن کسی است که این قواعد را بشناسد، و زندگی خود را بر اساس این قواعد آرایش دهد. در همین فضا توکل به خدا نیز معنی پیدا می‌کند؛ متوکل کسی است که بر اساس این قواعد عمل می‌کند و امیدی معقول به پاسخ و عمل خداوند دارد.

🔸 یک راه «توکل کردن» در آیهٔ ۸۷ از جانب خدا به بنی‌اسرائیل توصیه شده است: از پراکندگی خارج شوید، نزدیک هم سکنی بگزینید و خانه‌هایتان را روبه‌روی هم قرار دهید و نماز (یاد گروهیِ پروردگار به حق‌تان) را بین خویشتن بر پا دارید.

این کنش بنی‌اسرائیل، یعنی پناه بردن گروهی به خداوند و تقویت برادری در راه خدا بین یکدیگر، چیزی است که از جانب خدا پاسخ می‌گیرد.

🔸 این شکل از توکل به خدا، چیزی است که امام علی(ع) در خطبهٔ قاصعه (خطبهٔ ۱۹۲) به آن فرا می‌خوانند:

«خود را از عذاب‌هايى كه بر اثر كردار بد و كارهاى ناپسند بر امّت‌هاى گذشته فرود آمده محفوظ داريد. حالات پيشينيان را در خوبى‌ها و بدى‌ها به ياد آريد، و از اينكه همچون آنان شويد بپرهيزيد.
و آنگاه كه دراحوال پيشينيان مى‌انديشيد، كارى را برگزينيد [و سيرۀ خود سازيد] كه مايۀ عزّت و سربلندى آنان شد، و دشمنان را از سر راهشان كنار زد، و سلامت و عافيت زندگى آنان را فراهم آورد، و نعمت در اختيارشان نهاد، و پيوند كرامت آنان را استوار و از تفرقه بركنارشان ساخت. اينها به سبب آن است كه آنان از تفرقه دورى نمودند، و بر همدلى با يكديگر پايدارى كردند، و يكديگر را به آن فراخواندند و سفارش نمودند.
و بپرهيزيد از هر چيزى كه ستون فقراتشان را در هم شكست، و نيرويشان را تحليل برد از: كينۀ يكديگر در دل داشتن، و بذر نفاق و دشمنى در سينه كاشتن، و از هم بريدن، و دست از يارى يكديگر كشيدن.»

🔸 رسیدن گشایش، رها شدن از سلطه، بر پا شدن حکومتی حق، حاصل توکل درست به خداوند حق و صبر کردن بر ناملایمات در راه اوست:

«هنگامى كه خداوند ديد كه آنان چگونه در برابر آن همه آزار با جدّيّت در راه محبّت او صبر و پايدارى مى‌كنند، و ناملايمات را به خاطر بيم از خداوند تحمّل مى‌نمايند، گشايشى در كارشان پديد آورد و تنگناهاى بلا را بر طرف ساخت، خوارى آنان را به سرفرازى بدل كرد، و امنيّت را جايگزين ترس و بيم نمود. از آن پس آنان پادشاهان حكمران، و رهبران راهنما شدند، و كرامت خداوند در حق ايشان بدان پايه رسيد كه تصوّرش هم دربارۀ آنان نمى‌رفت.

شما بنگريد كه اين مردم هنگامى كه با يكديگر متّحد بودند، خواسته‌هايشان يكى، دل و ديده‌گانشان به يك سو نظاره‌گر، و تصميم‌هايشان يكى بود، آيا وقتى چنين بودند در زمين سرورى و آقايى نداشتند، و بر جهانيان حكومت نمى‌كردند؟ و نيز بنگريد به سرانجام كارشان كه به چه حالى افتادند وقتى كه ميان آنان تفرقه حاكم شد، و همدلىِ آنان به پراكندگى، و وحدت كلمه به اختلاف و جدايى دل‌ها بدل گشت، و گروه گروه شدند، و به نبرد با هم پرداختند. در اين هنگام خداوند جامۀ كرامت را از اندامشان بيرون آورد، و نعمت فراوانش را از آنان گرفت، و داستان‌هاى زندگى آنان در ميان شما باقى ماند تا مايۀ عبرت عبرت گيرندگان باشد. » (خطبهٔ ۱۹۲ نهج‌البلاغه)

در دهان مدیحه‌سرایان خاک بپاشید! (به بهانهٔ آیهٔ ۷۵ سورهٔ یونس)

آیهٔ ۷۵: «سپس، بعد از آنان موسی و هارون را با آیات خود، به سوی فرعون و سران [قوم‌] وی فرستادیم، و[لی آنان‌] گردنکشی کردند و گروهی تبهکار بودند.»

🔸 فرعون، در ستمگری خود، تکیه به «ملأ» یا بزرگان قوم داشت. آنان کسانی بودند که فرعون در کارها با ایشان مشورت می‌کرد، و آنان کسانی بودند که برای حفظ جایگاه خود مایل به پایداری حکومت فرعون داشتند.

قرآن در آیات ۷۵ تا ۷۸ فرعون و «ملأ» را در کنار هم یاد می‌کند؛ ومخاطب دعوت موسی و هارون هم فرعون هستند و هم ملأ، سرکشی هم کار فرعون است و هم ملأ، و دست زدن به خطا و گناه هم کار فرعون است و هم ملأ.

🔸 این «ملأ»، با خیالات و توهم‌هایی که برای فرعون به وجود می‌آورند، نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت فرعون داشتند. اگر آنان نبودند فرعون خیلی سخت‌تر به جایی می‌رسید که به صراحت بگوید: «منم برترین پروردگار شما» (نازعات، ۲۴).
«ملأ» به «خدا» بودن فرعون نیاز داشتند، تا بتوانند جایگاه خود را حفظ کنند. فرعون گمان می‌کند که سرور آنان است، اما، در همان حال، او در خدمت آنان و حافظ جایگاه آنان نیز بود.

🔸 ملأ به تدریج فرعون را تبدیل به موجودی سرکش و مستبد می‌کنند. فرعون در میان آنان می‌بالد و تبدیل به چیزی می‌شود که آنان می‌خواهند. در واقع فرعون گریزی از این تبدیل شدن ندارد. تنها چارهٔ او این است که کسان دیگری را به عنوان هم‌نشین و مشاور و همکار خود برگزیند.

🔸 حاکم، بیش از هر کس دیگر محتاج مشاوران صادق و منقد است. آن کسانی که حاکم را، به هر دلیل، می‌ستایند بدترین خائنان به او و به ملت هستند. شاید به همین خاطر است که رسول خدا(ص) آن‌چنان در مورد مدح کردن و ستودن، به خصوص ستودن حاکمان، حساس بود که می‌فرمود: «در دهان مدیحه‌سرایان خاک بپاشید!»

🔸 امام علی(ع)، زمانی‌که مالک اشتر را عنوان حاکم مصر برمی‌گزیند، در عهدنامه‌ای خطاب به او می‌نویسد: «آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو بیشتر گوید، و در آنچه انجام دهی یا بگویی كه خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد، کمتر یاری‌ات کند … و آنان را چنان بپرور که تو را فراوان نستایند … که ستایش فراوان خودپسندی پدید آورد، و آدمی را به سرکشی كشاند.»